گنج

۳- آیات ۲۴ تا ۳۷

۳۰ بیت

هَلْ أَتٰاکَ حَدِیثُ ضَیْفِ إِبْرٰاهِیمَ اَلْمُکْرَمِینَ (۲۴) إِذْ دَخَلُوا عَلَیْهِ فَقٰالُوا سَلاٰماً قٰالَ سَلاٰمٌ قَوْمٌ مُنْکَرُونَ (۲۵) فَرٰاغَ إِلیٰ أَهْلِهِ فَجٰاءَ بِعِجْلٍ سَمِینٍ (۲۶) فَقَرَّبَهُ إِلَیْهِمْ قٰالَ أَ لاٰ تَأْکُلُونَ (۲۷) فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِیفَةً قٰالُوا لاٰ تَخَفْ وَ بَشَّرُوهُ بِغُلاٰمٍ عَلِیمٍ (۲۸) فَأَقْبَلَتِ اِمْرَأَتُهُ فِی صَرَّةٍ فَصَکَّتْ وَجْهَهٰا وَ قٰالَتْ عَجُوزٌ عَقِیمٌ (۲۹) قٰالُوا کَذٰلِکَ قٰالَ رَبُّکِ إِنَّهُ هُوَ اَلْحَکِیمُ اَلْعَلِیمُ (۳۰) قٰالَ فَمٰا خَطْبُکُمْ أَیُّهَا اَلْمُرْسَلُونَ (۳۱) قٰالُوا إِنّٰا أُرْسِلْنٰا إِلیٰ قَوْمٍ مُجْرِمِینَ (۳۲) لِنُرْسِلَ عَلَیْهِمْ حِجٰارَةً مِنْ طِینٍ (۳۳) مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّکَ لِلْمُسْرِفِینَ (۳۴) فَأَخْرَجْنٰا مَنْ کٰانَ فِیهٰا مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ (۳۵) فَمٰا وَجَدْنٰا فِیهٰا غَیْرَ بَیْتٍ مِنَ اَلْمُسْلِمِینَ (۳۶) وَ تَرَکْنٰا فِیهٰا آیَةً لِلَّذِینَ یَخٰافُونَ اَلْعَذٰابَ اَلْأَلِیمَ (۳۷)

آیا آمد ترا حکایت مهمانان ابراهیم گرامی‌داشتگان (۲۴) هنگامی که داخل شدند بر او پس گفتند سلاما گفت سلام گروهی ناشناختگان (۲۵) پس نهانی رفت بسوی کسانش پس آورد گوساله فربه (۲۶) پس نزدیک ساخت آن را بایشان گفت آیا نمی‌خورید (۲۷) پس برداشت نهانی از ایشان ترسی گفتند مترس و مژده دادند او را به پسری دانا (۲۸) پس شروع کرد زنش در فریاد پس زد برویش و گفت پیرزالی‌ام نازاینده (۲۹) گفتند همچنین گفته است پروردگارت که اوست درست کار دانا (۳۰) گفت پس چیست کار شما ای فرستاده‌شدگان (۳۱) گفتند بدرستی که ما فرستاده شدیم بگروهی گناهکاران (۳۲) تا سر دهیم بر ایشان سنگها از گل (۳۳) نشان کرده شده نزد پروردگارت برای اسراف‌کاران (۳۴) پس بیرون کردیم آنکه بود در آن از مؤمنان (۳۵) پس نیافتیم در آن جز خانه از مسلمانان (۳۶) و واگذاشتیم در آن علامتی از برای آنان که می‌ترسند از عذاب پر درد (۳۷)

بر تو آیا آمد ای کامل نهادحرف مهمانان ابراهیم راد
که گرامی نزد حق سبحانهبوده اند آن ضَیفها یا نزد او
ده فرشته بوده اند آن یا که هفتزآن یکی جبریل امین وحی زفت
آمد ابراهیم را اینسان گمانکه بوند ایشان مر او را میهمان
چون به او داخل شدند اندر ورودپس بگفتندش سلام و هم درود
گفت ابراهیمشان بعد از سلامناشناسایید ای قومم تمام
بر شما یعنی ندارم اطلاعکز کجایید و که اید این اجتماع
کرد پس میل او به سوی اهل خویشتا طعامی بهرشان آرد به پیش
عِجل بریانی بیاورد او سمینپیششان نزدیک بنهاد او زمین
گفت آیا نی خورید از این طعامهمزه بر تأکید اکل است این مقام
ز اکل کردند امتناع اندر نهفتساره، ابراهیم را زآن حال گفت
آمد ابراهیم را افزون شگفتپس از ایشان ترس در خاطر گرفت
زآنکه می بود ار کسی دشمن به کساز طعامش می نخوردی یک عدس
پس بگفتندش که ما افرشته ایممی مترس از ما که از آن رشته ایم
پس بدادندش بشارت در کلامبر غلامی عالم و کامل مقام
سوی خانه پس نهادی رو، زنشمیزد او فریاد اندر روزنش
پس طپانچه زد به روی آن دلفروزکه ز زادن من عقیمم هم عجوز
پس بگفتندش ملایک همچنیناین بود گفتار ربّ العالمین
ما نگوییم اعنی این از پیش خودبلکه هست از جانب ربّ الاحد
کرد حکم او بر ولد هم داند اوکه عقیمی و نزادی هیچ تو
هِشت ابراهیم خوف و اُشتلمگفت پس یَا مُرْسَلُونَ مَا خَطْبُکُم
چیست آن کار بزرگی که به آنآمدید از امر حق از آسمان
می بگفتندش فرستاده شدیمما به قوم مجرمین زآن آمدیم
تا بر ایشان خود فرستیم از سماءما حجارة از گِل، این است اقتضاء
وآن حجرها نزد ربّت آمدهمسرفین را خود نشان کرده شده
پس برون خواهیم آورد آن زمانهر که باشد اندر آن از مؤمنان
پس نیابیم اندر آن جز یک سراکه بود از مسلمین مانا بجا
وآن سرای لوط و دخترهای اوستمابقی اندر زمین قریه فروست
آیتی باقی گذاریم اندر آنبهر آن کو ترسد از رنج گران
یعنی احجار مسوّم کز هلاکشد علامت وز عذاب دردناک