گنج

۳- آیات ۱۷ تا ۲۷

۲۱ بیت

إِذْ یَتَلَقَّی اَلْمُتَلَقِّیٰانِ عَنِ اَلْیَمِینِ وَ عَنِ اَلشِّمٰالِ قَعِیدٌ (۱۷) مٰا یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاّٰ لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ (۱۸) وَ جٰاءَتْ سَکْرَةُ اَلْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذٰلِکَ مٰا کُنْتَ مِنْهُ تَحِیدُ (۱۹) وَ نُفِخَ فِی اَلصُّورِ ذٰلِکَ یَوْمُ اَلْوَعِیدِ (۲۰) وَ جٰاءَتْ کُلُّ نَفْسٍ مَعَهٰا سٰائِقٌ وَ شَهِیدٌ (۲۱) لَقَدْ کُنْتَ فِی غَفْلَةٍ مِنْ هٰذٰا فَکَشَفْنٰا عَنْکَ غِطٰاءَکَ فَبَصَرُکَ اَلْیَوْمَ حَدِیدٌ (۲۲) وَ قٰالَ قَرِینُهُ هٰذٰا مٰا لَدَیَّ عَتِیدٌ (۲۳) أَلْقِیٰا فِی جَهَنَّمَ‌ کُلَّ کَفّٰارٍ عَنِیدٍ (۲۴) مَنّٰاعٍ لِلْخَیْرِ مُعْتَدٍ مُرِیبٍ (۲۵) اَلَّذِی جَعَلَ مَعَ اَللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ فَأَلْقِیٰاهُ فِی اَلْعَذٰابِ اَلشَّدِیدِ (۲۶) قٰالَ قَرِینُهُ رَبَّنٰا مٰا أَطْغَیْتُهُ وَ لٰکِنْ کٰانَ فِی ضَلاٰلٍ بَعِیدٍ (۲۷)

هنگامی که فرا گیرند آن دو فراگیرنده که از راست و از چپ نشسته (۱۷) بیرون نیفکند از ذهن هیچ سخنی جز که نزد اوست نگهبانی آماده (۱۸) و آمد بیهوشی مرگ بحق اینست آنچه بودی که از آن می‌گریختی (۱۹) و دمیده شد در صور اینست روز وعید (۲۰) و آمد هر نفسی با اوست راننده و شاهدی بتحقیق (۲۱) بودی در بیخبری از این پس برانداختیم از تو پرده ترا پس دیده است امروز تیز است (۲۲) و گفت رفیقش اینست آنچه نزد من آماده است (۲۳) بیندازید در جهنم هر ناسپاس عنادکننده (۲۴) منع کننده مر خیری را تعدی‌کننده شک‌آورنده (۲۵) آنکه گردانید با خدا الهی دیگر پس بیندازیدش در عذاب سخت (۲۶) گفت رفیقش پروردگار ما طاعتی نکردم او را و لیکن بود در گمراهی دور (۲۷)

اندر آن حین که فرا گیرندشاندو فرشته از فرا گیرندگان
وآن دو باشد از یمین و از شمالنزدشان بنشسته بر ضبط فعال
از دهان حرفی نیندازد برونجز که باشد نزد او در آزمون
مر نگهبانی مهیّا که رقممی کنند آن را به افزون یا به کم
آورد بیهوشی موت از نخستکه مزیّل عقل شد امری درست
از سعادت وز شقاوت هر چه هستاصل آن آید به هر وجهی به دست
این است آن چیزی که بودی تو از آندر حیات خود گریزان دزدسان
پس دمیده می شود در صور دمزنده می گردند آن دم خلق هم
این بود روز وعید اندر عیانکه خبر دادی خلایق را بدان
هر کسی آید بود با او به راهخود یکی راننده و دیگر گواه
تو بُدی گویند در غفلت از اینپرده ات برداشتیم از دیده هین
دیدة تو پس بود امروز تیزآنچه را که می نمیدیدی تو نیز
گوید او را همنشینش در زمناین است آنچه بُد مهیّا نزد من
گوید اعنی آن ملک کش یار بودنامۀ اعمالت این است از شهود
پس خطاب ألْقِیَا آید پدیدفِی جَهَنَّمَ کُلَّ کَفَّارٍ عَنِید
خیر را بسیار مانع یک به یکبگذرانده از حد و بسیار شک
آن چنان شخصی که گردانیده لیکبا خدا دیگر خدایی را شریک
پس روا باشد بر این شوریده بختافکنیدش در عذاب و رنج سخت
با قرین خود کند خصمی چو اوکه مرا زد راه این دیو عدو
آن قریش گوید که ای پروردگارمن ورا طاغی نکردم هیچ بار
لیک خود بود او به گمراهی و دورداشتی از قول اهل حق نفور