گنج

۳- آیات ۹ تا ۱۱

۲۶ بیت

وَ إِنْ طٰائِفَتٰانِ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ اِقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمٰا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدٰاهُمٰا عَلَی اَلْأُخْریٰ فَقٰاتِلُوا اَلَّتِی تَبْغِی حَتّٰی تَفِیءَ إِلیٰ أَمْرِ اَللّٰهِ فَإِنْ فٰاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمٰا بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اَللّٰهَ یُحِبُّ اَلْمُقْسِطِینَ (۹) إِنَّمَا اَلْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ (۱۰) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسیٰ أَنْ یَکُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ وَ لاٰ نِسٰاءٌ مِنْ نِسٰاءٍ عَسیٰ أَنْ یَکُنَّ خَیْراً مِنْهُنَّ وَ لاٰ تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ وَ لاٰ تَنٰابَزُوا بِالْأَلْقٰابِ بِئْسَ اَلاِسْمُ اَلْفُسُوقُ بَعْدَ اَلْإِیمٰانِ وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلظّٰالِمُونَ (۱۱)

و اگر دو گروه از مؤمنان کارزار کنند با هم پس اصلاح کنید میان آن دو پس اگر ستم کند یکی از آن دو بر دیگری پس کارزار کنید با آنکه ستم می‌کند تا رجوع نماید بامر خدا پس اگر رجوع نمود پس اصلاح کنید میانشان براستی و عدالت کنید بدرستی که خدا دوست دارد عدالت‌کاران را (۹) جز این نیست که مؤمنان برادرانند پس اصلاح کنید میان برادرانتان و بپرهیزید از خدا باشد که شما رحمت کرده شوید (۱۰) ای آن کسانی که ایمان آوردید نباید که استهزا کند قومی بقومی شاید که بوده باشد بهتر از ایشان و نه زنانی با زنانی شاید که باشند بهتر از ایشان و عیب مکنید خودهاتان را و بد مخوانید بلقبها بدنامی است فسق بعد از ایمان و آنکه توبه نکند پس آن گروه ایشانند ستمکاران (۱۱)

ور دو قوم از مؤمنین با یکدگردر نزاع آیند پس بر دفع شرّ
صلحشان بدهید با هم ور ستمزآن یکی بر دیگری آورد هم
حکم حق را نیست راضی بر صلاحگوشمالش واجب آمد با سلاح
با فزون جو کرد باید کارزارباز گردد تا به امر کردگار
پس چو گردد باز از آشوب و کینپس کنید اصلاحشان از عدل و دین
عدل را در کارها آرید پیشدوست دارد مقسطین را حق به کیش
قسط آن باشد در احکام و امورکه نباشد فرق در نزدیک و دور
خونیت را فرق ننهی با ولدهم نخواهی دشمنت بی حق شود
چون چنین شد نیّتت هم بر صلاحاز تو آید کارها بی افتضاح
کرد سیّد فخر کآمد در جهاندر زمان دولت نوشیروان
حاصل اینکه بهر ایشان ز اعتدالمی کنید اصلاح امر از امتثال
در نزولش اختلاف این آیت استگر که باشد عام حکمش رخصت است
غیر از این نبود که با هم مؤمناناخوتند و صلح باید بینشان
صلح پس بدهیدشان ز اعلی و دونوَاتَّقُواْ االلهَ لَعَلَّکُم تَرْحَمُون
ای گروه مؤمنان با یکدگرحرف استهزاء مگویید این است شرّ
از شما قومی به قومی می کننداز رسوم جاهلیّت ریشخند
شاید آن کو بر وی استهزاء شدهبِه ز استهزاء کننده آمده
هم بدینسان لَا نِسَآء مِّن نِّسَآءأن یَکُنَّ خَیرًا مِّنْهُنَّ عَسَی
از زنی یعنی مبادا سخریتبر زن دیگر شود از بد نیت
عیب نفس خویش نکنید از فتنعیب هم دین است عیب خویشتن
هرگز از خود عیب گوید هیچ کسیک نشان اهل دین این است و بس
هم به القابی که آن زشت است و بدیکدگر را می نخوانید از حسد
یا ز غفلتها که در نفس شماستنام کس نارید بر زشت این خطاست
بعد ایمان بد بُوَد نام فسوقبر کسی بگذاشتن از ناوثوق
گوید از شکل و شمایل یا نمودکآن به مانند مجوس است و یهود
زین مقالات آنکه او توبه نکردآن گروه، استمگرند و روی زرد