لَقَدْ رَضِیَ اَللّٰهُ عَنِ اَلْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبٰایِعُونَکَ تَحْتَ اَلشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مٰا فِی قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ اَلسَّکِینَةَ عَلَیْهِمْ وَ أَثٰابَهُمْ فَتْحاً قَرِیباً (۱۸) وَ مَغٰانِمَ کَثِیرَةً یَأْخُذُونَهٰا وَ کٰانَ اَللّٰهُ عَزِیزاً حَکِیماً (۱۹) وَعَدَکُمُ اَللّٰهُ مَغٰانِمَ کَثِیرَةً تَأْخُذُونَهٰا فَعَجَّلَ لَکُمْ هٰذِهِ وَ کَفَّ أَیْدِیَ اَلنّٰاسِ عَنْکُمْ وَ لِتَکُونَ آیَةً لِلْمُؤْمِنِینَ وَ یَهْدِیَکُمْ صِرٰاطاً مُسْتَقِیماً (۲۰)
بتحقیق خوشنود شد خدا از مؤمنان وقتی که بیعت کردند با تو در زیر آن درخت پس میدادند آنچه در دلهای ایشانست پس فرو فرستاد آرام بر ایشان و پاداش داد ایشان را فتحی نزدیک (۱۸) و غنیمتهای بسیار که برگیرند آن را و باشد خدا غالب درست کردار (۱۹) وعده کرد شما را خدا غنیمتهای بسیار که بردارید آنها را پس بتعجیل داد شما را این و بازداشت دستهای مردمان را از شما و تا باشد آیتی برای مؤمنان و هدایت کند شما را راهی راست (۲۰)
چون رسید اندر حدیبیه رسولناقۀ او گشت از رفتن ملول
خفت آنجا پس یکی ز اصحاب گفتاین است نافرمان که بی باعث بخفت
گفت پیغمبر نبودش عادت اینلیک ماندش حابس فیل این چنین
داشت یعنی فیل را از مکه بازپس فرود آمد همانجا ز اعتزاز
از خُزاعه کرد مردی را روانسوی مکه بر قریش از بهر آن
تا کند اعلام ایشان را ز حالکآمدیم اینجا به عمره نی قتال
پس نشد کس ملتفت بر قول ویاشترش را از غضب کردند پی
شد گریزان بر نبی داد این خبراو روان فرمود عثمان را دگر
با قریش او کرد تجدید پیامکه بود مقصود حج زین اهتمام
هیچ نبود قصد قتل و غارتیبِه که بگذارید زین ره منّتی
پس بگفتندش تو رو بگذار حجنیست رخصت دیگری را در نهج
گفت حج بی مصطفٰی(ص) باشد خلافبا وی آیم زود در سعی و طواف
پس ورا گشتند مانع از رجوعیافت قتلش در حدیبیه شیوع
پس رسول اصحاب را زیر درختساخت حاضر از پی پیمان سخت
کآن هزار و چارصد یا پانصدبوده و افزون بیست و پنج از عدد
این اصّح و اشهر است اندر خبرآن چنان که گفته اند اهل سیر
پس به او کردند بیعت آن چنانکه شد اندر پیش تفصیلش بیان
ز اهل این بیعت نبی گفتا بسیمی نخواهد رفت در دوزخ کسی
بیعت الرضوان ورا هِشتند نامگفت چون در حقشان ربّ الانام
گشت حق زین مؤمنان خوشنود سختگاه بیعت با تو در زیر درخت
پس خدا داند که در دلهایشانچیست از اخلاص و صدق رایشان
پس فرستادی بر ایشان حق سکونوآن سکینه بود الطافی فزون
داد ایشان را به پاداش از نصیبزآن چنان بیعت مگر فتحی قریب
هم خبر داد از غنیمت ها ز پیشکه فرا گیرند آن بسیار و بیش
حق بود غالب به هر کار و حکیمگشت فتح مکه زین صلح قویم
حکمتش را مصلحت بود این چنینکه شود در صلح این فتح مبین
حق شما را وعده داد اندر قرارمر غنیمتهای بیرون از شمار
در بلاد شرق و غرب اندر وضوحیا که روم و فارس هنگام فتوح
که شما گیرید بی شک آن حدودبر شما تعجیل پس زین یک نمود
کَفّ أیدِی النَّاس یعنی داشت بازدست مردم وز شما زین اخذ باز
اهل خیبر یعنی آن کز بیمتانشد قلاع و ملکشان تسلیمتان
برگرفت از رعبشان گفتی زمینلِتَکُونَ آیةً لِّلْمُؤْمِنِین
هم وَیَهدِیَکُم صِرَاطَاً مستَقِیمکآن بود اسلام و آئین قویم