گنج

۳- آیات ۱۲ تا ۱۵

۲۳ بیت

إِنَّ اَللّٰهَ یُدْخِلُ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ وَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا یَتَمَتَّعُونَ وَ یَأْکُلُونَ کَمٰا تَأْکُلُ اَلْأَنْعٰامُ وَ اَلنّٰارُ مَثْویً لَهُمْ (۱۲) وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ هِیَ أَشَدُّ قُوَّةً مِنْ قَرْیَتِکَ اَلَّتِی أَخْرَجَتْکَ أَهْلَکْنٰاهُمْ فَلاٰ نٰاصِرَ لَهُمْ (۱۳) أَ فَمَنْ کٰانَ عَلیٰ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ کَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ وَ اِتَّبَعُوا أَهْوٰاءَهُمْ (۱۴) مَثَلُ اَلْجَنَّةِ اَلَّتِی وُعِدَ اَلْمُتَّقُونَ فِیهٰا أَنْهٰارٌ مِنْ مٰاءٍ غَیْرِ آسِنٍ وَ أَنْهٰارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ وَ أَنْهٰارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشّٰارِبِینَ وَ أَنْهٰارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّی وَ لَهُمْ فِیهٰا مِنْ کُلِّ اَلثَّمَرٰاتِ وَ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ کَمَنْ هُوَ خٰالِدٌ فِی اَلنّٰارِ وَ سُقُوا مٰاءً حَمِیماً فَقَطَّعَ أَمْعٰاءَهُمْ (۱۵)

بدرستی که خدا داخل می‌گرداند آنان را که ایمان آوردند و کردند کارهای شایسته در بهشتهایی که می‌رود از زیرشان نهرها و آنان که کافر شدند کامرانی می‌کنند و می‌خورند هم چنان که می‌خورند چهارپایان و آتش مقام است مر ایشان را (۱۲) و بسا از قریه‌ها که آن سخت‌تر بود در توانایی از قریه تو که بیرون کرد ترا هلاک کردیم ایشان را پس نیست مر یاوری ایشان را (۱۳) آیا پس کسی که باشد بر حجتی از پروردگارش چون کسی است که آراسته شده باشد برای او بدی کردارش و پیروی کنند خواهشهاشان را (۱۴) مثل بهشتی که وعده داده شده بمتقیان که در آنست نهرها از آب نامتغیر و نهرها از شیری که نکشته طعم آن و نهرهاست از خمری که لذتست برای آشامندگان و نهریست از شهد بی‌غش و مر ایشان‌راست در آن از همه میوه‌ها و آمرزشی از پروردگارشان چون کسی است که او جاودانیست در آتش و آشامانیده شدند آبی جوشان پس پاره پاره کرد رودهاشان را (۱۵)

حق نماید داخل از حُسن سرشتمؤمنان و صالحان را در بهشت
جنّتی جاری ز زیرش نهرهاعلم و ادراک است و آن از بهرها
کافران که بهره از دنیا برندمی خورند آنسان که حیوانان خورند
در جهانشان خوردن است آمال و راهو آتش است اندر قیامت جایگاه
ای بسا از قریه ها کایشان اشدبوده اند از قریۀ تو در سند
ز اهل مکه بوده اند اعنی فزونخود به قوّت که نمودندت برون
ما نمودیم آن جماعت را هلاکپس نبُدشان ناصری در بیم و باک
هر بود بر حجتی آیا ز ربهست چون آن کس به نسبت در نسب
که مر او را دیو زشت آراستهسوء اعمالش چنانکه خواسته
کرده اند از آرزوشان پیروینیستند این هر دو یعنی بر سَوی
وصف آن جنّت که وعده داده حقمتقین را این بود بی نقص و دق
جویها باشد در آن ز آبی چنانکه نگردد رنگ و طعم و بوی آن
نهرها علم است و عقل و معرفتبی تغیّر در نشان از هر جهت
می نیابد ره در آن عیب و فسادهم تغیّر در اصول و اعتقاد
جویهای شیر هم باشد در اواز صفاتش لَّم تَغَیّر طَعمُهُ
علم و اخلاق است و اعمال و یقیناز ریاضت در ریاض السالکین
هست هم از خمر خالص نهرهاشاربین را لذتی بی منتهی
از محبّت هیچ اگر داری به دلچیست دانی التذاذ متصل
جویها هم در بهشت است از عسلواردات عارف است آن بی خلل
آنکه غیر از عشقِ یارش کار نیستشربتی شیرین تر از دیدار نیست
بهرشان باشد در آن از هر ثمروز حق آمرزش پیاپی بیشتر
هست مانند کسی او در شهودکاندر آتش در جزاء دارد خلود
هم چشانیده شوند از آن حمیمکه ببرّد روده هاشان در جحیم