گنج

۳- آیات ۱۵ تا ۱۶

۱۴ بیت

وَ وَصَّیْنَا اَلْإِنْسٰانَ بِوٰالِدَیْهِ إِحْسٰاناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ کُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصٰالُهُ ثَلاٰثُونَ شَهْراً حَتّٰی إِذٰا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً قٰالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ اَلَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلیٰ وٰالِدَیَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صٰالِحاً تَرْضٰاهُ وَ أَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیَّتِی إِنِّی تُبْتُ إِلَیْکَ وَ إِنِّی مِنَ اَلْمُسْلِمِینَ (۱۵) أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ أَحْسَنَ مٰا عَمِلُوا وَ نَتَجٰاوَزُ عَنْ سَیِّئٰاتِهِمْ فِی أَصْحٰابِ اَلْجَنَّةِ وَعْدَ اَلصِّدْقِ اَلَّذِی کٰانُوا یُوعَدُونَ (۱۶)

و وصیت نمودیم انسان را بوالدینش خوبی کردن برداشت او را مادرش بدشواری و بنهادش بدشواری و حملش و بریدنش از شیر سی ماه است تا چون رسید تواناییش و رسید بچهل سال گفت پروردگار من در دل من انداز که شکر کنم نعمت ترا که انعام کردی بر من و بر والدینم و اینکه بکنم کار شایسته را که پسندی آن را و شایستگی ده مرا در اولادم بدرستی که من بازگشت نمودم بسوی تو و بدرستی که منم از منقادان (۱۵) آنها آنانند که می‌پذیریم از ایشان بهترین آنچه کردند و در می‌گذریم از بدیهای ایشان باشند در اهل بهشت وعده راستی که بودند وعده داده می‌شدند (۱۶)

هم وصیّت کرده ایم از فرض عینکآدمی نیکی کند بر والدین
مادرش چون حملش از سختی نمودهم نهاد او را به سختی آنچه بود
حمل او تا گیردش از شیر بازسی مَه است از حکم آن دانای راز
تا رسید از کودکی از روی نقلبر کمال قوّت و ادراک و عقل
چون رسد او بر چهل سال از قرارگوید از شأنش که ای پروردگار
کن مرا از بخشش بی علتتمولع و ملهم به شکر نعمتت
زآنچه بر من کردی اِنعام از کرمهمچنین بر والدینم دم به دم
هم شوم ملهم به کردار نکوموجب خوشنودیّت تا باشد او
بر صلاح آور مر ا از نیّتمجاری آن را ساز در ذریّتم
بر تو گشتم باز ز اشیاء جهانهم تو را باشم ز گردن هِشتگان
آن گروهند آنکه نیکوتر عملگردد از ایشان قبول لم یزل
درگذشته هم شود ز اجرامشانبر نکویی ثبت گردد نامشان
در میان اهل جنّت که خدایوعده داد از راستیشان بر عطای
وعده ای که وعده داده می شدندبر بهشت عدن و جای ارجمند