گنج

۴- آیات ۲۲ تا ۲۶

۳۰ بیت

وَ خَلَقَ اَللّٰهُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَ لِتُجْزیٰ کُلُّ نَفْسٍ بِمٰا کَسَبَتْ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ (۲۲) أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اِتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ وَ أَضَلَّهُ اَللّٰهُ عَلیٰ عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلیٰ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلیٰ بَصَرِهِ غِشٰاوَةً فَمَنْ یَهْدِیهِ مِنْ بَعْدِ اَللّٰهِ أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ (۲۳) وَ قٰالُوا مٰا هِیَ إِلاّٰ حَیٰاتُنَا اَلدُّنْیٰا نَمُوتُ وَ نَحْیٰا وَ مٰا یُهْلِکُنٰا إِلاَّ اَلدَّهْرُ وَ مٰا لَهُمْ بِذٰلِکَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلاّٰ یَظُنُّونَ (۲۴) وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ مٰا کٰانَ حُجَّتَهُمْ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا اِئْتُوا بِآبٰائِنٰا إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (۲۵) قُلِ اَللّٰهُ یُحْیِیکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یَجْمَعُکُمْ إِلیٰ یَوْمِ اَلْقِیٰامَةِ لاٰ رَیْبَ فِیهِ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ اَلنّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ (۲۶)

و آفرید خدا آسمانها و زمین را براستی و تا جزا داده شود هر نفسی بآنچه کسب کرد و ایشان ستم کرده نشوند (۲۲) آیا پس دیدی آن را که گرفت الهش را خواهشش و اضلال کرد خدا بر علمی و مهر نهاد بر گوشش و دلش و گردانید بر چشمش پرده پس که هدایت می‌کند او را از بعد خدا آیا پس پند نمی‌گیرید (۲۳) و گفتند نیست آن جز زندگانی در دنیا که می‌میریم و زنده می‌شویم و هلاک نمی‌کند ما را مگر دهر و نیست مر ایشان را بآن هیچ دانشی نیستند ایشان مگر که گمان می‌کنند (۲۴) و چون خوانده شود بر ایشان آیتهای ما که روشن است باشد دلیل ایشان جز آنکه گویند بیاورید پدران ما را اگر هستید راستگویان (۲۵) بگو خدا زنده کند شما را پس بمیراند شما را پس جمع می‌کند شما را تا روز قیامت نیست شکی در آن و لیکن بیشترین مردمان نمی‌دانند (۲۶)

حق تعالی این سماوات و زمینکرده خلق از راستی وز عدل هین
مقتضای عدل آن باشد که فرقبنهد او مابین مخلص و اهل زرق
تا که هر نفسی از او یابد جزابر هر آنچه کرده کسب از فعلها
نی ستم دیده شوند اندر حسابمردمان اندر ثواب و در عِقاب
هست مروی از سعید بن جبیربود عزّی سنگ اسپیدی به سیر
می پرستیدند آن را مشرکانبهتر از آن چیزی ار گشتی عیان
ترک عزّی می نمودند آن حشرمی پرستیدند آن شیئی دگر
حق به پیغمبر چنین گفت از شگفتمی نبینی آن کس آیا که گرفت
از هوای نفس خود معبود راهیچ نشناسد زیان و سود را
در ضلالت وانهاد آن را خدابر چنان دانش که بودش ز ابتدا
مُهر بنهادش به گوش و دل ز خشمپوششی گرداند هم او را به چشم
معنی مُهری که حق بر دل نهادپیش از این گفتیم گر داری به یاد
کیست پس آنکه نماید ره بر اوبعد از آنکه حق نماید ره نکو
پند نپذیرید آیا پس شماپند چبود، دوری از نفس و هوی
نیست گفتند آن خسیسان غویزندگانی جز حیات دنیوی
می بمیریم و دگر زنده شویمیعنی از اُم باز زاینده شویم
چون نماید شخصی از دنیا گذرزاده گردد دیگری با زیب و فر
حاصل آنکه نیست بعد از موت تنزندگانیِ دگرمان بی سخن
هم فنا ما را نسازد غیر دهربر مرور از جام او نوشیم زهر
دور گیتی قابض ارواح ماستنی ملک قابض نه امری از خداست
نیست اینها در هلاک ما دلیلبلکه دهر است و طبیعت خود اصیل
زین طبیعت مذهبان در عصر ماهمچنین هستند بیش از حصر ما
نیست ایشان را بر این گفتارهادانشی الاّ که از پندارها
بر گمان خویش گویند این مقالنی که از برهان و علمی و انتقال
خوانده گردد چونکه آیت های ماظاهر ایشان را ز حجت های ما
در مقابل نیست ایشان را دلیلجز که گویند از طریق قال و قیل
آورید آباء ما را رو به روهیچ اگر باشید حق و راستگو
گو شما را در بطون اُمهاتزنده سازد خالق کامل صفات
پس بمیراند شما را لاکلامثُم یَجمَعُکُم إلَی یَومِ الْقِیَام
هیچ نبود شک و ریبی در آنلیک نادانند اکثر مردمان