گنج

۵- آیات ۳۳ تا ۳۹

۱۶ بیت

وَ لَوْ لاٰ أَنْ یَکُونَ اَلنّٰاسُ أُمَّةً وٰاحِدَةً لَجَعَلْنٰا لِمَنْ یَکْفُرُ بِالرَّحْمٰنِ لِبُیُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعٰارِجَ عَلَیْهٰا یَظْهَرُونَ (۳۳) وَ لِبُیُوتِهِمْ أَبْوٰاباً وَ سُرُراً عَلَیْهٰا یَتَّکِؤُنَ (۳۴) وَ زُخْرُفاً وَ إِنْ کُلُّ ذٰلِکَ لَمّٰا مَتٰاعُ اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ اَلْآخِرَةُ عِنْدَ رَبِّکَ لِلْمُتَّقِینَ (۳۵) وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ اَلرَّحْمٰنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطٰاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ (۳۶) وَ إِنَّهُمْ لَیَصُدُّونَهُمْ عَنِ اَلسَّبِیلِ وَ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ (۳۷) حَتّٰی إِذٰا جٰاءَنٰا قٰالَ یٰا لَیْتَ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ بُعْدَ اَلْمَشْرِقَیْنِ فَبِئْسَ اَلْقَرِینُ (۳۸) وَ لَنْ یَنْفَعَکُمُ اَلْیَوْمَ إِذْ ظَلَمْتُمْ أَنَّکُمْ فِی اَلْعَذٰابِ مُشْتَرِکُونَ (۳۹)

و اگر نه آن بودی که می‌شدند مردمان جماعتی واحد هر آینه گردانیده بودیم برای آنان که کافر می‌شوند بخدا برای خانهاشان سقفها از نقره و نردبانها که بر آن بر آیند (۳۳) و برای خانه‌هاشان درها و سریرها که بر آن تکیه کنند (۳۴) و زینتها و نباشد همه آن مگر مایه تعیش زندگانی دنیا و آخرت نزد پروردگارت برای پرهیزکارانست (۳۵) و کسی که اعراض کند از یاد خدا می‌گماریم برای او شیطان را پس اوست مر او را رفیق (۳۶) و بدرستی که آنها باز می‌دارند ایشان را از راه و می‌پندارند که ایشانند هدایت‌یافتگان (۳۷) تا چون آمد ما را گوید ای کاش بودی میانه من و میانه تو دوری مشرقین پس بد رفیقی بودی (۳۸) و هرگز سود نمی‌دهد شما را امروز چون ستم کردید که شما در عذاب شریکانید (۳۹)

گر نبودی آنکه در کفر و گمانامتی واحد شوند این مردمان
بر حطام دنیوی مایل شونداز خدا و آخرت غافل شوند
می‌بگرداندیم بهر کافرانخانه‌ها کز نقره باشد سقف آن
نردبانها که بر آن بالا روندخود ز بام خانه‌ها ظاهر کنند
بابها و تختها در هر یکیکه بران کردند ایشان متکی
کردمی آنها ز نقره وز طلانیست اینها جز متاع این سزا
آخرت در نزد ربت بالیقینجنت اعنی هست بهر متقین
و آنکه خویش از ذکر رحمان داشت کوربهر او تقدیر سازیم از امور
دیو بفریبندۀ کور آفرینباشد اعنی صبح و شامش هم‌نشین
بازشان دارند آن دیوان ز راهدر گمان آن عاشیان از اشتباه
آنکه ایشان در رهند و ساعیندیا که دیوان بر هدایت راعیند
یا که آن عاشی و شیطانش بماهر دو باز آیند در روز جزا
گوید آن عاشی قرینش را ببینبودمان ای کاش بعد المشرقین
تا نمی‌دیدم تو را هرگز چنیناندر این بعد مکان ای بد قرین
عاشیان را گوید آن افرشته زوداین تمنا ندهد امروز ایچ سود
چون ستمکاری و عاری از صوابمشترک باشید با هم در عذاب