گنج

۴- آیات ۲۶ تا ۳۲

۴۴ بیت

وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ إِنَّنِی بَرٰاءٌ مِمّٰا تَعْبُدُونَ (۲۶) إِلاَّ اَلَّذِی فَطَرَنِی فَإِنَّهُ سَیَهْدِینِ (۲۷) وَ جَعَلَهٰا کَلِمَةً بٰاقِیَةً فِی عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ (۲۸) بَلْ مَتَّعْتُ هٰؤُلاٰءِ وَ آبٰاءَهُمْ حَتّٰی جٰاءَهُمُ اَلْحَقُّ وَ رَسُولٌ مُبِینٌ (۲۹) وَ لَمّٰا جٰاءَهُمُ اَلْحَقُّ قٰالُوا هٰذٰا سِحْرٌ وَ إِنّٰا بِهِ کٰافِرُونَ (۳۰) وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ نُزِّلَ هٰذَا اَلْقُرْآنُ عَلیٰ رَجُلٍ مِنَ اَلْقَرْیَتَیْنِ عَظِیمٍ (۳۱) أَ هُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّکَ نَحْنُ قَسَمْنٰا بَیْنَهُمْ مَعِیشَتَهُمْ فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ رَفَعْنٰا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجٰاتٍ لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِیًّا وَ رَحْمَتُ رَبِّکَ خَیْرٌ مِمّٰا یَجْمَعُونَ (۳۲)

و هنگامی که گفت ابراهیم مر پدرش را و قومش را بدرستی که من بیزارم از آنچه می‌پرستید (۲۶) جز آنکه پدید آورد مرا پس بدرستی که او بزودی راه نماید مرا (۲۷) و گردانید آن را کلمه باقی در عقبش باشد که ایشان بازگشت کنند (۲۸) بلکه کامرانی دادیم اینها را و پدرانشان را تا آمد ایشان را حق و رسولی ظاهر (۲۹) و چون آمد ایشان را حق گفتند این جادو است و بدرستی که ما بآن کافرانیم (۳۰) و گفتند چرا فرو فرستاده نشد باین قرآن بر مردی از آن دو قریه که بزرگست (۳۱) آیا ایشان قسمت می‌کنند رحمت پروردگارت را ما قسمت کردیم میانشان وجه معاش ایشان را در زندگانی دنیا و بلند گردانیدیم بعضی ایشان را بالای بعضی از مراتب تا بگیرند برخیشان برخی را بکار بازداشته و رحمت پروردگارت بهتر است از آنچه جمع می‌کنند (۳۲)

یاد کن چون گفت ابراهیم رادمر پدر، هم قوم خود را از رشاد
زآنچه بپرستید من باشم برینیست الاّ که شرک و کافری
جز کسی کو آفریدم پس به زودراه بر من از کرم خواهد نمود
یعنی اندر راه توحید ایزدممی رساند زود هم بر مقصدم
می بگرداند آن کلام باقی اوکه بود آن لا اله غیرهُ
در عقب یعنی که در اولاد خودبوده اند ایشان موحد بر احد
اندر اولادش خدا باقی گذاشتلا اله الاّ االله از حبّی که داشت
باز تا گردند بر دین پدرخلق یا گردند ز ایشان پی سپر
بلکه دادم بهره من بر این گروهبر پدرهاشان هم اینسان از وجوه
تا حق آمد یعنی این قرآن به راستبهر ایشان با رسولی کو ز ماست
احمد(ص) کامل صفات نادرهبا بیان و معجزات باهره
پس بگفتند اینکه آورده به مامصطفی سحر است نه از نزد خدا
نگرویم و نیست ما را باور اینکوست پیغمبر ز ربّ العالمین
هم بگفتند از چه این قرآن به عینبر کسی نامد ز اهل قَرْیَتَیِن
یعنی اهل مکه و طایف به حالکه بزرگند از ره قدر و منال
آن فلان کس یا فلان کاندر عربهستشان مال و حشم، قدر و نسب
قول و حکمش نافذ اندر هر مقامکس نپیچد سر ز امرش لاکلام
دور از آن کامر نبوّت معنوی استبی نیاز از ملک و مال دنیوی است
رحمت پروردگار این بیهشانمی کنند آیا که بخش این و آن
بل معیشت هایشان را بخش ماکرده ایم اندر میانشان جا به جا
آنچه یعنی زندگانی را سببدر جهان باشد ز رزق اندر طلب
چونکه از تدبیر قسمت عاجزندرزق خود را این گروه مستمند
پس زنند اندر رسالت از چه دستکآن خود اعلی رتبۀ انسانی است
بعض را برداشتیم از بعض مادر مراتب تا بود فوق از نوا
آن یکی باشد ز بسط رزق شادوآن یکی از تنگی آن نامراد
آن یکی از زور خود اندر غروروآن یکی از ضعف و فقر خود نفور
تا که از این قبض و بسط و خفض و رفعمردمان از یکدگر یابند نفع
بعض بر بعض دگر باشند رامآن یکی پست آن یکی عالی مقام
تا معین هم شوند اندر معاشبگذرد کار جهان بی اغتشاش
رحمت پروردگارت کآن سر استزآنچه جمع آرند ایشان بهتر است
گر نبودی آنکه در کفر و گمانامتی واحد شوند این مردمان
بر حُطام دنیوی مایل شونداز خدا و آخرت غافل شوند
می بگرداندیم بهر کافرانخانه ها کز نقره باشد سقف آن
نردبانها که بر آن بالا روندخود ز بام خانه ها ظاهر کنند
باب ها و تخت ها در هر یکیکه بر آن کردند ایشان متکی
کردمی آنها ز نقره وز طلانیست اینها جز متاع این سرا
آخرت در نزد ربّت بالیقینجنّت اعنی هست بهر متقین
وآنکه خویش از ذکر رحمن داشت کوربهر او تقدیر سازیم از امور
دیو بفریبندة کور آفرینباشد اعنی صبح و شامش همنشین
بازشان دارند آن دیوان ز راهدر گمان آن عاشیان از اشتباه
آنکه ایشان در رهند و ساعیندیا که دیوان بر هدایت راعیند
یا که آن عاشی و شیطانش به ماهر دو باز آیند در روز جزا
گوید آن عاشی قرینش را ببینبودمان ای کاش بُعدَ الْمَشْرِقَین
تا نمی دیدم تو را هرگز چنیناندر این بُعد مکان ای بد قرین