گنج

۹- آیات ۴۸ تا ۵۳

۲۶ بیت

فَإِنْ أَعْرَضُوا فَمٰا أَرْسَلْنٰاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً إِنْ عَلَیْکَ إِلاَّ اَلْبَلاٰغُ وَ إِنّٰا إِذٰا أَذَقْنَا اَلْإِنْسٰانَ مِنّٰا رَحْمَةً فَرِحَ بِهٰا وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ فَإِنَّ اَلْإِنْسٰانَ کَفُورٌ (۴۸) لِلّٰهِ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ یَهَبُ لِمَنْ یَشٰاءُ إِنٰاثاً وَ یَهَبُ لِمَنْ یَشٰاءُ اَلذُّکُورَ (۴۹) أَوْ یُزَوِّجُهُمْ ذُکْرٰاناً وَ إِنٰاثاً وَ یَجْعَلُ مَنْ یَشٰاءُ عَقِیماً إِنَّهُ عَلِیمٌ قَدِیرٌ (۵۰) وَ مٰا کٰانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُکَلِّمَهُ اَللّٰهُ إِلاّٰ وَحْیاً أَوْ مِنْ وَرٰاءِ حِجٰابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولاً فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ مٰا یَشٰاءُ إِنَّهُ عَلِیٌّ حَکِیمٌ (۵۱) وَ کَذٰلِکَ أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنٰا مٰا کُنْتَ تَدْرِی مَا اَلْکِتٰابُ وَ لاَ اَلْإِیمٰانُ وَ لٰکِنْ جَعَلْنٰاهُ نُوراً نَهْدِی بِهِ مَنْ نَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِنٰا وَ إِنَّکَ لَتَهْدِی إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ (۵۲) صِرٰاطِ اَللّٰهِ اَلَّذِی لَهُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ أَلاٰ إِلَی اَللّٰهِ تَصِیرُ اَلْأُمُورُ (۵۳)

پس اگر روی گردانند پس نفرستادیم تو را بر ایشان نگهبان نیست بر تو جز رسانیدن و بدرستی که ما چون چشانیدیم انسان را از خود رحمتی شاد می‌شود بآن و اگر برسد ایشان را ضرری بسبب آنچه پیش فرستاد دستهاشان پس بدرستی که انسان سخت ناسپاس است (۴۸) مر خدا راست پادشاهی آسمانها و زمین می‌آفریند آنچه می‌خواهد می‌بخشد مر آن را که می‌خواهد مؤنثها و می‌چشد مر آن را که می‌خواهد مذکرها (۴۹) یا هر دو می‌دهد ایشان را مذکرها و مؤنثها و می‌گرداند آن را که می‌خواهد نازاینده بدرستی که اوست دانای توانا (۵۰) و نباشد مر انسانی را که سخن کند او را خدا مگر بوحی یا از پس حجاب یا بفرستادن رسولی پس وحی کند باذنش آنچه خواهد بدرستی که اوست رفیع حکیم (۵۱) و همچنین وحی کردیم بتو روحی را از امر خود نبودی که بدانی چیست کتاب و نه ایمان و لیکن گردانیدیم آن را نوری که هدایت می‌کنیم بآن آن را که خواهیم از بندگان خود و بدرستی که هر آینه راهنمایی براه راست (۵۲) راه خدایی که مر او راست آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است دانسته باشید که بخدا باز می‌گردد کارها (۵۳)

پس بگردانند روی از مشرکاناز اجابت دعوتت را بالعیان
پس نبفرستاده ایم اندر ظهورما بر ایشانت نگهبان در امور
بر تو نبود ای پیمبر جز بلاغاز قبول و ردّشان می جو فراغ
چون چشانیم آدمی را ما ز خودرحمتی خوشنود گردد بی ز حد
ور بد ایشان را رسد کم یا که بیشدستهاشان زآنچه بفرستاده پیش
پس بود انسان در آن دم ناسپاسیاد نارد خیر پیش آن ناشناس
شاهی ارض و سماء باشد ز حقآفریند خواهد آنچه از ماخَلَق
هر که را خواهد ببخشد دختر اویا پسر چون کرد اراده دیگر او
جفت بخشد یا که دختر یا پسرهم به هر بطنی خلاف یکدگر
هم بگرداند عقیم آن را که خواستاوست دانا و توانا خود به راست
می نشاید آدمی را در بنااینکه تا گوید سخن با وی خدا
جز به وحی اعنی که از راه نهانیا به القاء یا به الهام است آن
یا سخن می گوید از پشت حجابکه سخنگو نیست مرئی در خطاب
یا رسولی را فرستد از ملکتا سخن گوید بشر را بی ز شک
تا کند القاء کلام ذوالعطاءبر وی از رخصت به حکم مَایَشَآء
اوست برتر زآنکه آید در بصربل سخن گوید به حکمت با بشر
گه کلام از او رسد بی واسطهگه ملک باشد سبب در رابطه
وحی کردیم این چنین بر انبیاوحی شد قرآن به سویت ز امر ما
روح قرآن را بدان گفت از جهاتکه قلوب مرده زآن یابد حیات
یا مراد از روح باشد جبرئیلآن امین وحی خلاّق جلیل
تو نبودی پیش از وحی ای عزیزاینکه تا دانی بود قرآن چه چیز
این نبی مَا کُنْتَ تَدرِی مَا الْکِتَابهم نه از دعوت به ایمان و ایاب
لیک گرداندیم آن را روشنیتا که بنماییم ره با ایمنی
هر که را از بندگان خواهیم خودره به آن نورش نماییم از رشد
تو به راه راست میخوانی به فرضراه حق کو را سماوات است و ارض
می بدانید اینکه جمله سوی حقبازگردد کارهای ماخَلَق