یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبٰاطِلِ إِلاّٰ أَنْ تَکُونَ تِجٰارَةً عَنْ تَرٰاضٍ مِنْکُمْ وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ بِکُمْ رَحِیماً (۲۹) وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ عُدْوٰاناً وَ ظُلْماً فَسَوْفَ نُصْلِیهِ نٰاراً وَ کٰانَ ذٰلِکَ عَلَی اَللّٰهِ یَسِیراً (۳۰) إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبٰائِرَ مٰا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ وَ نُدْخِلْکُمْ مُدْخَلاً کَرِیماً (۳۱) وَ لاٰ تَتَمَنَّوْا مٰا فَضَّلَ اَللّٰهُ بِهِ بَعْضَکُمْ عَلیٰ بَعْضٍ لِلرِّجٰالِ نَصِیبٌ مِمَّا اِکْتَسَبُوا وَ لِلنِّسٰاءِ نَصِیبٌ مِمَّا اِکْتَسَبْنَ وَ سْئَلُوا اَللّٰهَ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیماً (۳۲) وَ لِکُلٍّ جَعَلْنٰا مَوٰالِیَ مِمّٰا تَرَکَ اَلْوٰالِدٰانِ وَ اَلْأَقْرَبُونَ وَ اَلَّذِینَ عَقَدَتْ أَیْمٰانُکُمْ فَآتُوهُمْ نَصِیبَهُمْ إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیداً (۳۳)
ای آن کسانی که گرویدید مخورید مالهاتان را میانتان بناحق مگر آنکه بوده باشد خرید و فروختنی بخشنودی از شما و مکشید خودهاتان را بدرستی که خدا باشد بشما مهربان (۲۹) و کسی که میکند آن را از راه تعدی و ستم پس زود باشد که بیندازیمش در آتش و باشد آن بر خدا آسان (۳۰) اگر پیرامون نگردید کبیرههای آنچه را نهی کرده میشوید از آن در میگذرانیم از شما گناهانتان را و در میآوریم شما را در محلی گرامی (۳۱) و آرزو میکنید آنچه را افزونی داده خدا بآن برخی از شما را بر برخی از برای مردانست بهرۀ از آنچه کسب کردند و از برای زنانست بهرۀ از آنچه کسب کردند و درخواست کنید خدا را از فضلش بدرستی که خدا باشد بهمه چیز دانا (۳۲) و از برای همه گردانیدیم میراث بر آن از آنچه گذاشتند والدین و نزدیکان و کسانی که پیمان بست یمینهاتان پس بدهید ایشان را بهرۀ ایشان بدرستی که خدا باشد بر همه چیز شاهد (۳۳)
مؤمنان از اکل مال یکدگربرحذر باشید کآن دارد خطر
جز که از وجه رضاء و اتّجارنه از ربا و سرقت و غصب و قمار
وز هر آن وجهی که آن بر باطل استمال نبود بلکه زهر قاتل است
نفسهای خویش را دارید بازهم ز قتل یکدگر در احتراز
قتل نفس و خوردن مال کسانحق نموده هر دو را توأم بیان
تا تو دانی گر خوری مال کسیکشته ای او را و خود در محبسی
بر عباد خویش حق باشد رحیممی نخواهد بر کسی اندوه و بیم
گر تو داری چشم رحمت از خدایبر خلایق رحم کن زین در درآی
تا ننالد او، که خورد این مال منشد هلاک جان من و اطفال من
داد مظلومان تو زو یا رب بگیرچون تو بر ظلمش به من بودی خبیر
این کند هر کس به عدوان و ستمآوریمش زود در نار نقم
وین بسی سهل است و آسان بر خدادادن اعنی بر ستمکاران جزا
ور نمایید از کبائر اجتنابآنچه زو منهی شدید اندر کتاب
از شما پوشم بدی ها را تمامدر سرای خاصتان بدهم مقام
جایگاه و مدخلی کآمد کریمخاص باشد بر عفیف و بر همیم
وآن کبائر قتل نفس است و زناشرک و ظلم و غصب و قذف و هم ربا
هم عقوق والدین و شرب خمرهم فرار از زحف کز حق گشته امر
این کبائر باشد افعال یقینوآنچه اخلاقی است هم بشنو چنین
کبر و حرص و عجب و انکار و حسدبغض نیکان، ترک طاعت، خُلق بد
بل هر آنچه نهی شد در عقل و شرعدان کبائر جمله را در اصل و فرع
نزد صوفی ذنب اکبر غفلت استترک غفلت ، اصل دین و طاعت است
می نخواهید آنچه را از جاه و مالداده بر بعضی ز فضلش ذوالجلال
این تمنّا باشد از بخل و حسددل بمیرد زو شود کور این جسد
این بود بر قسمت حق اعتراضهم دلیل بی رضایی و انقباض
هست مردان را نصیبی در ثوابزآنچه کردند از فواید اکتساب
هم زنان را بهره ای باشد یقینکسب کردند آنچه از دنیا و دین
این مقدّر باشد از حق بهر خلقداده روزی هر کسی را قدر حلق
پس کنید از فضل او افزون طلبتا ببخشد با سبب یا بی سبب
اوست دانا تا که باشد در عیانمستحق فضل او از بندگان
بازگرداندیم هر کس را به عینمر موالی زآنچه ماند از والدین
آنچه یعنی والدین و اقرباارث بگذارند بعد از خود به جا
وآنکه با سوگند پیمان بسته نیکبا شما اندر نصیب آمد شریک
بهره او را بدهید از سدس مالبر عهود است او گُوه در کل حال