گنج

۴- آیات ۱۱ تا ۱۴

۳۴ بیت

یُوصِیکُمُ اَللّٰهُ فِی أَوْلاٰدِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ اَلْأُنْثَیَیْنِ فَإِنْ کُنَّ نِسٰاءً فَوْقَ اِثْنَتَیْنِ فَلَهُنَّ ثُلُثٰا مٰا تَرَکَ وَ إِنْ کٰانَتْ وٰاحِدَةً فَلَهَا اَلنِّصْفُ وَ لِأَبَوَیْهِ لِکُلِّ وٰاحِدٍ مِنْهُمَا اَلسُّدُسُ مِمّٰا تَرَکَ إِنْ کٰانَ لَهُ وَلَدٌ فَإِنْ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَلَدٌ وَ وَرِثَهُ أَبَوٰاهُ فَلِأُمِّهِ اَلثُّلُثُ فَإِنْ کٰانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ اَلسُّدُسُ مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصِی بِهٰا أَوْ دَیْنٍ آبٰاؤُکُمْ وَ أَبْنٰاؤُکُمْ لاٰ تَدْرُونَ أَیُّهُمْ أَقْرَبُ لَکُمْ نَفْعاً فَرِیضَةً مِنَ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ عَلِیماً حَکِیماً (۱۱) وَ لَکُمْ نِصْفُ مٰا تَرَکَ أَزْوٰاجُکُمْ إِنْ لَمْ یَکُنْ لَهُنَّ وَلَدٌ فَإِنْ کٰانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَکُمُ اَلرُّبُعُ مِمّٰا تَرَکْنَ مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصِینَ بِهٰا أَوْ دَیْنٍ وَ لَهُنَّ اَلرُّبُعُ مِمّٰا تَرَکْتُمْ إِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ وَلَدٌ فَإِنْ کٰانَ لَکُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ اَلثُّمُنُ مِمّٰا تَرَکْتُمْ مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ تُوصُونَ بِهٰا أَوْ دَیْنٍ وَ إِنْ کٰانَ رَجُلٌ یُورَثُ کَلاٰلَةً أَوِ اِمْرَأَةٌ وَ لَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِکُلِّ وٰاحِدٍ مِنْهُمَا اَلسُّدُسُ فَإِنْ کٰانُوا أَکْثَرَ مِنْ ذٰلِکَ فَهُمْ شُرَکٰاءُ فِی اَلثُّلُثِ مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصیٰ بِهٰا أَوْ دَیْنٍ غَیْرَ مُضَارٍّ وَصِیَّةً مِنَ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ حَلِیمٌ (۱۲) تِلْکَ حُدُودُ اَللّٰهِ وَ مَنْ یُطِعِ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ یُدْخِلْهُ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا وَ ذٰلِکَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ (۱۳) وَ مَنْ یَعْصِ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَتَعَدَّ حُدُودَهُ یُدْخِلْهُ نٰاراً خٰالِداً فِیهٰا وَ لَهُ عَذٰابٌ مُهِینٌ (۱۴)

هشت یک از آنچه گذاشتند پس از بعد وصیتی که وصیت کنید بان یا دینی و اگر باشد مردی که میراث برده شود از جهة کلاله یا زنی و مر او را باشد برادری یا خواهری پس برای هر یک از آن دو شش یک پس اگر باشد بیشتر از آن پس ایشان انبازانند در سه یک از بعد وصیتی که می‌فرماید شما را خدا در اولادتان از برای مذکر مانند بهرۀ دو مؤنث پس اگر باشند زنان فوق دو تا پس برای آنهاست دو ثلث آنچه را گذاشتند و اگر باشد یکی پس از برای اوست نصف و مر والدینش را از برای هر یک از ایشان شش یک از آنچه گذاشتند اگر باشد مر او را فرزندی پس اگر نباشد مر او را فرزندی و میراث برند از او والدینش پس مادر او را باشد سه یک پس اگر باشد مر او را برادران مر مادر او راست شش یک از بعد وصیتی که وصیت می‌کند بآن یا دینی پدران شما و پسران شما نمی‌دانید کدامشان نزدیک‌ترند مر شما را از راه نفع فرض کردنیست از خدا بدرستی که خدا باشد دانای درستکار (۱۱) و مر شما راست نیمه آنچه را گذاشتند جفتهای شما اگر نباشد مر ایشان را فرزندی پس اگر باشد مر ایشان را فرزندی پس مر شما را ربعست از آنچه گذاشتند از بعد وصیتی که وصیت می‌کنند بان یا دینی و از برای آنهاست چهار یک آنچه گذاشتند اگر نباشد مر شما را فرزندی پس اگر باشد مر شما را فرزندی پس از برای آنهاست وصیت کرده می‌شود به آن یا دینی غیر ضرر رساننده وصیتی از خدا و خدا دانای بردبار است (۱۲) این حدهای خداست و هر که فرمان برد خدا و رسولش را داخل کند او را بهشتهایی که می‌رود از زیرشان نهرها جاودانیان در آن و آنست کامیابی بزرگ (۱۳) و هر که نافرمانی کند خدا و رسولش را و در گذرد از حدهای او درآورد او را در آتش که جاوید باشد در آن و از برای اوست عذابی خوار کننده (۱۴)

حق وصیّت مینماید بر شمااندر اولادها از پی میراث ها
بهرة یک مرد باشد چون دو زنور فزون باشند نسوان از دو تن
یعنی اولاد ار نباشد جز اِناثوآن بود فوق اثنتین اعنی ثلاث
هست ایشان را دو ثلث از هر چه هستور یک است آید ز نصف او را به دست
شش یک از مال است بهر والدینباشد ار فرزند میّت را به عین
ور نباشد هیچ بهر او ولدمال یکجا والدینش را رسد
ثلث مادر میبرد باقی پدرور برادر باشد او را در نظر
حق مادر در وصیّت شش یک استگر که مال افزون بود یا اندک است
وین بود بعد از وصیّت عین فرضیا اداء دین اگر او راست فرض
نیستند آباء و ابنای شماآگه از قرب خود اندر اقتضا
یعنی اقرب از شما از روی نفعکیست ز ایشان در مقام جلب و دفع
تا بدانند آنچه فرض است از خدابر شما ز ایشان و ز ایشان بر شما
از حقوق جمله او باشد علیمهم به میراث از ره قسمت حکیم
نصف مال زوجه بهر شوهر استگر که بی فرزند و نخلی بی بر است
ور که فرزند است او را بی ز شکمیبرد شوهر ز مالش چار یک
این بود بعد از وصیّت فرض عینیا که از بعد از اداء، ار هست دِین
هم ز متروکات شوهر میرسدچار یک بر زوجه گر نبود ولد
ور ولد باشد برد ثُمن او تمامبعد از آنکه باز بگذارند وام
ور کسی بی والدین است و ولدبر کُلاله شش یک از مالش رسد
خواه آن کس مرد باشد خواه زندان اخ و اُخت آن کُلاله بی سخن
بر برادر خواهر ار شد منحصرهر دو را شش یک رسد از حکم سر
ور که هم باشند افزون از دو تندر سه یک انباز باشد مرد و زن
یعنی اندر ثلث میباشند نیکبی تفاوت مرد و زن با هم شریک
بعد اِنفاذ وصیّت یا که دینبی مضاری بهر آن وارث به عین
در وصیّت یعنی از میّت ضررناید از اجحاف بر میراث بر
حق وصیت مینماید آشکارکوست دانا بر عباد و بردبار
این حدود حق بود بر بندگانکه نماید در کتاب خود بیان
در مهمّات یتیمان و نکاحدر وصایا و مواریث از صلاح
مر تجاوز نیست زآنها حد کسگر به حق باشند مؤمن خلق و بس
ور که دارند از خدا و از رسولمر اطاعت در فروع و در اصول
از جهان چون بگذرند اندر جنانداخلند از رحمت حق جاودان
وین مطیعان را بود فوزی عظیمکاین چنین در جنّتند از حق مقیم
وآنکه عاصی بر خدا و بر رسولگشت و کرد از حق تجاوز در قبول
حق در آتش سازدش داخل یقینجاودان یابد عذابی بس مهین