گنج

۲۳- آیات ۱۱۷ تا ۱۲۲

۲۷ بیت

إِنْ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاّٰ إِنٰاثاً وَ إِنْ یَدْعُونَ إِلاّٰ شَیْطٰاناً مَرِیداً (۱۱۷) لَعَنَهُ اَللّٰهُ وَ قٰالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبٰادِکَ نَصِیباً مَفْرُوضاً (۱۱۸) وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّیَنَّهُمْ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُبَتِّکُنَّ آذٰانَ اَلْأَنْعٰامِ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اَللّٰهِ وَ مَنْ یَتَّخِذِ اَلشَّیْطٰانَ وَلِیًّا مِنْ دُونِ اَللّٰهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرٰاناً مُبِیناً (۱۱۹) یَعِدُهُمْ وَ یُمَنِّیهِمْ وَ مٰا یَعِدُهُمُ اَلشَّیْطٰانُ إِلاّٰ غُرُوراً (۱۲۰) أُولٰئِکَ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ وَ لاٰ یَجِدُونَ عَنْهٰا مَحِیصاً (۱۲۱) وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً وَعْدَ اَللّٰهِ حَقًّا وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اَللّٰهِ قِیلاً (۱۲۲)

نمی‌خوانند از جز او مگر مادگانی و نمی‌خوانند مگر شیطان سرکش را (۱۱۷) لعنت کرد او را خدا و گفت شیطان هر آینه می‌گریم از بندگانت بهره مقرر (۱۱۸) و هر آینه گمراه می‌کنم ایشان را و در آرزو می‌اندازمشان و می‌فرمایمشان پس هر آینه بشکافند گوشهای چهارپایان را و می‌فرمایم ایشان را پس هر آینه تغییر می‌دهند آفریده خدا را و هر که فرا گیرد شیطان ناصر از جز خدا پس بتحقیق زیان کرد زیانی آشکارا (۱۱۹) وعده می‌دهدشان و در آرزو می‌اندازدشان و وعده نمی‌دهد ایشان را شیطان مگر فریب (۱۲۰) آنها آرامگاهشان دوزخست و نمی‌یابند از آن گریز گاهی (۱۲۱) و آنان که گرویدند و کردند کارهای شایسته زود باشد که در آوردشان در بهشتهایی که می‌رود از زیرشان نهرها جاودانیان در آن همیشه وعده دادن خدا براستی و کیست راستگوی‌تر از خدا در گفتار (۱۲۲)

نی پرستند اهل غفلت در پسندجز زنانی را که غیر فاعلند
ظاهر این باشد که بتها را عیانمیتراشیدند بر شکل زنان
هست اشارت نزد معنی سوی نفسمادگی حتم است چون در خوی نفس
منفعل باشد نه فاعل ز اقتضامی پرستندش به جان اهل هوی
مشرک حق می پرستد نفس خویشطاعت شیطان کند در دین و کیش
بلکه جز حق هر چه باشد ممکن استبهر هر ممکن تأثّر بیّن است
نیست فاعل بلکه باشد منفعلفاعل اندر ذات باشد مستقل
هم بنپرستند جز دیو مریدبت پرستان که به بت دارند امید
لعنت حق بهر او باشد مدامهمچنین لعن عباد از خاص و عام
گفت شیطان چون ز درگه گشت رداز عبادت من بگیرم بی عدد
بهرة مفروض کز بهر نشانگشته بئس النار شرحش در بیان
میکنم گمراهشان از راه دینسازم اندر آرزوهاشان رهین
مینمایم امرشان پس تا برندگوشهای چارپایان از گزند
مینمایم امرشان پس تا کنندخلقت حق را مبدل در پسند
دارم اعنی بازشان بر آن سننکه بود غیر از رضای ذوالمنن
ز ارتکاب آن فعال بد همیمسخ گردند از نشان آدمی
وآنکه شیطان را بگیرد دوست اودون حق ماند به خسرانی فرو
یعنی امر او نماید اختیاربرخلاف امر و نهی کردگار
میکند حاصل زیانی را که آنهست روشن بل زیان اندر زیان
می دهد شیطان بر ایشان وعده هاو افکند در آرزوها بر خطا
وعدة شیطان نباشد جز غرورواندر آن نفعی مگر فقد و قصور
آن گروهی که خورند از وی فریبنیست ایشان را به جز دوزخ نصیب
هم نباشد هیچ ایشان را پناهتا گریزند اندر آن زآن جایگاه
وآنکه مؤمن گشت و اعمالش نکوستفعل نیکش در جزاء راجع به اوست
زودشان بدهیم در جنّت مقامجاودان مانند در دارالسلام
جویهای جاری از شیر و عسلعلم و اخلاق است و عرفان و عمل
راست باشد وعدة حق بی سؤالکیست از حق راستگوتر در مقال