گنج

۳- آیات ۸ تا ۱۰

۲۶ بیت

وَ إِذٰا مَسَّ اَلْإِنْسٰانَ ضُرٌّ دَعٰا رَبَّهُ مُنِیباً إِلَیْهِ ثُمَّ إِذٰا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِیَ مٰا کٰانَ یَدْعُوا إِلَیْهِ مِنْ قَبْلُ وَ جَعَلَ لِلّٰهِ أَنْدٰاداً لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِهِ قُلْ تَمَتَّعْ بِکُفْرِکَ قَلِیلاً إِنَّکَ مِنْ أَصْحٰابِ اَلنّٰارِ (۸) أَمَّنْ هُوَ قٰانِتٌ آنٰاءَ اَللَّیْلِ سٰاجِداً وَ قٰائِماً یَحْذَرُ اَلْآخِرَةَ وَ یَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ یَسْتَوِی اَلَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ اَلَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ إِنَّمٰا یَتَذَکَّرُ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ (۹) قُلْ یٰا عِبٰادِ اَلَّذِینَ آمَنُوا اِتَّقُوا رَبَّکُمْ لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هٰذِهِ اَلدُّنْیٰا حَسَنَةٌ وَ أَرْضُ اَللّٰهِ وٰاسِعَةٌ إِنَّمٰا یُوَفَّی اَلصّٰابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسٰابٍ (۱۰)

و چون مس کند انسان را ضرری بخواند پروردگارش را بازگشت‌کنان باو پس چون دهد او را نعمتی از خود فراموش کند آنچه را بود که می‌خواند بآن از پیش و گردانید برای خدا همتایان تا گمراه کند از راه او بگو برخوردارند به کفر خود اندکی بدرستی که تویی از اهل آتش (۸) آیا کسی که اوست عبادت‌کننده در اوقات شب سجده کننده و ایستاده بیم دارد از آخرت و امید می‌دارد بخشش پروردگارش را بگو آیا یکسانست آنان که می‌دانند و آنان که نمی‌دانند جز این نیست که پند می‌گیرند صاحبان خردها (۹) بگو ای بندگان من آنان که ایمان آوردید بپرهیزید از پروردگارتان برای آنان که خوبی کردند در این دنیا خوبیست و زمین خدا وسیع است جز این نیست تمام داده می‌شوند صبرکنندگان مزدشان را بدون شمار (۱۰)

چونکه انسان را کند مَس، رنج و غمیا که قحط و ابتلائی بیش و کم
پس بخواند رب خود را بس نکوبازگردنده بود بر سوی او
بعد از آنکه حق عطاء فرمود بازنعمتی از خود به وی با اعتزاز
خود فراموش او کند اندر زمانآنکه حق را خواندی اندر دفع آن
یا رود از یادش آن را که ز پیشخواند و همتایان گزید او را به کیش
می پرستد هر چه را غیر از اِلهتا کند گمره خلایق را ز راه
گو به کافر تو به کفر خویشتنباش برخوردار در اندک زمن
زود آید سر همانا روزگارپس تو خواهی بود از اصحاب نار
آنکه استاده است آیا نیم شبساجد و قائم دعاء را نزد رب
می بترسد از عذاب آن سرایهست امید رحمت او را از خدای
گو بوند آیا مساوی در مقامآنکه داند وآنکه نادان است و خام
غیر از این نبود که می گیرند پندزین مثلها عاقلان هوشمند
گر دمی باشی به طاعت با یقینبِه که عمری بی یقین از ساجدین
مرتضی(ع) در کوفه با قنبر شبیمی گذشت آمد صدای یا ربی
خواند این آیت یکی اندر نمازکرد پس قنبر توقف زآن نیاز
مرتضی(ع) فرمود چون کردی درنگگفت ماندم زین صدا بر جا چو سنگ
گفت او را تا نماند مشتبهخفتن او باشد از طاعات بِه
چون عیان شد بود ز ارباب نفاقنیست پس دانا چو نادان در سیاق
گو ز شفقت ای رسول نیک خویَا عِبَادِی الَّذِینَ آمَنُواْ
می بپرهیزید از پروردگارآن کسان را که بود نیکی شعار
اندر این دنیا به احسان ساعیندغیر نیکی نیست ایشان را پسند
هست ارض حق تعالی بس فراخرو به آن آرید از این تنگین مناخ
یعنی از شهری که در وی مضطریدروی بر شهر دگر زآنجا برید
یا مراد از ارض واسع جنّت استیا دل پاک از قشور و آفت است
غیر از این نبود که صابر را ثواببر تمامی داده گردد بیحساب
کرده صبر اندر بلاء و فقر و دردیا به طعن دشمنان حرف سرد