گنج

۱۲- آیات ۶۸ تا ۷۲

۳۷ بیت

وَ نُفِخَ فِی اَلصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی اَلْأَرْضِ إِلاّٰ مَنْ شٰاءَ اَللّٰهُ ثُمَّ نُفِخَ فِیهِ أُخْریٰ فَإِذٰا هُمْ قِیٰامٌ یَنْظُرُونَ (۶۸) وَ أَشْرَقَتِ اَلْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهٰا وَ وُضِعَ اَلْکِتٰابُ وَ جِیءَ بِالنَّبِیِّینَ وَ اَلشُّهَدٰاءِ وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ (۶۹) وَ وُفِّیَتْ کُلُّ نَفْسٍ مٰا عَمِلَتْ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِمٰا یَفْعَلُونَ (۷۰) وَ سِیقَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا إِلیٰ جَهَنَّمَ زُمَراً حَتّٰی إِذٰا جٰاؤُهٰا فُتِحَتْ أَبْوٰابُهٰا وَ قٰالَ لَهُمْ خَزَنَتُهٰا أَ لَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَتْلُونَ عَلَیْکُمْ آیٰاتِ رَبِّکُمْ وَ یُنْذِرُونَکُمْ لِقٰاءَ یَوْمِکُمْ هٰذٰا قٰالُوا بَلیٰ وَ لٰکِنْ حَقَّتْ کَلِمَةُ اَلْعَذٰابِ عَلَی اَلْکٰافِرِینَ (۷۱) قِیلَ اُدْخُلُوا أَبْوٰابَ جَهَنَّمَ خٰالِدِینَ فِیهٰا فَبِئْسَ مَثْوَی اَلْمُتَکَبِّرِینَ (۷۲)

و دمیده شد در صور پس بیهوش شد آنکه بود در آسمانها و آنکه بود در زمین جز آنکه خواست خدا پس دمیده شد در آن دیگر پس آن‌گاه ایشانند ایستادگان که می‌نگرند (۶۸) و روشن شد زمین بنور پروردگارش و نهاده شد کتاب و آورده شدند پیغمبران و شهیدان و حکم کرده شد میانشان براستی و ایشان ظلم کرده نمی‌شوند (۶۹) و تمام داده شد هر نفسی آنچه را کرده بود و اوست داناتر بآنچه می‌کنند (۷۰) و رانده شدند آنان که کافر شدند بسوی دوزخ فوج فوج تا چون آمدند آن را گشوده شد درهایش و گفتند مر ایشان را خازنانش آیا نیامد شما را رسولانی از شما که می‌خواندند بر شما آیتهای پروردگارمان را و بیم می‌کردند شما را ملاقات روزتان این گفتند آری و لیکن لازم آمد سخن عقوبت بر کافران گفته شد (۷۱) که داخل شوید در درهای دوزخ جاودانیان در آن پس بد است مقام تکبرکنندگان (۷۲)

هم دمیده می شود در صور دمنفخۀ صَعِق از سرافیل اُمم
یعنی امّتهای اعصار و دهورفانی اول دم شوند از نفخ صور
جملگی مدهوش گردند از کمینهر که اندر آسمان است و زمین
غیر آنان را که می خواهد خدایعنی آن چار از ملایک ز اعتلا
پس به عزرائیل (ع) گوید گیر نکجان میکائیل (ع) و اسرافیل(ع) یک
چون بگیرد گوید او را خود بمیردر زمان میرد ز امرش ناگزیر
پس خطاب آید ز خلاّق جلیلزنده دیگر کیست گوید جبرئیل
ایها الباقی بقای وجه ذاتهم دگر جبریل (ع) فانی از جهات
دائم و باقی تویی ز اجلال خویشمیّت و فانی منم در حال خویش
پس خطاب آید که جز حق زنده کیستجبرئیلا چاره هیچ از موت نیست
پس نماید سجده جبریل امینجان کند تسلیم بر جان آفرین
رتبه ای نبود به جا جز ذات اوکلّ شیء هالک الاّ وجهه
عارفان گویند من شاء االله استخاص بر اهل بقایش کآگه است
زنده ایشان را کند سلطان جودبعد موت اعنی فنای فی الوجود
در قیامت پس نمیرند آن گروهدفعۀ دیگر به وجهی از وجوه
زآنکه ایشان را به او باشد حیاتفانی اند از نفس های بی ثبات
از مقام نفس و قلب و روح و عقلمی کند اندر فناء پیوسته نقل
تا شوند از رتبه ها فانی تمامپس به او گردند باقی والسلام
نفخۀ دیگر پس اندر صور بازهم دمیده می شود در امتیاز
پس به ناگه زنده گردند آن تمامفَإذَا هُم یَنْظُرُون اندر قیام
واله و مبهوت اندر انتظارتا چه با ایشان کنند از اختیار
أشْرَقَتِ الأرضُ بِنُوِر رَبِّهَاارضِ حشر از عدل گردد پر بها
نفس یابد بر عدالت اتصافظل شمس وحدت است آن بی خلاف
وضع گردد نامه ها بهر حسابلوح محفوظ آن بود نامش کتاب
انبیاء را هم بیارند آن زمانبهر الزام حجج بر امّتان
وآن شهیدان که گواه صادقندوآن ملک یا کشتگان عاشقند
حکم کرده پس شود در آزمونبَینَهُم بِالْحَقِّ وَهُم لَایُظْلَمُون
داده هر نفسی شود او را تماممر جزای آنچه کرده است آن مقام
اوست دانا بر هر آنچه می کنندبندگانش از پسند و ناپسند
رانده از عنف و مذلت سوی ناربر زُمَر کردند کفار از قرار
مر زُمَر یعنی گروه اندر گروهفوج فوج و فرقه فرقه با ستوه
تا به دوزخ چون در آیند از نزولبابها بگشوده گردد بر دخول
خازنان گویند آیا بر شمااز شما نامد رسولی رهنما
بر شما تا خواند آیت های ربوز چنین روزی بترساند عجب
می بگویند آمد آری بر صوابلیک واجب قول حق شد بر عذاب
هست یعنی واجب آن بر کافرانگفته ایشان را شود پس کاین زمان
اندر آیید از در دوزخ به راهبد بود گردنکشان را جایگاه