گنج

۱۳- آیات ۷۵ تا ۸۸

۲۸ بیت

قٰالَ یٰا إِبْلِیسُ مٰا مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِمٰا خَلَقْتُ بِیَدَیَّ أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ اَلْعٰالِینَ (۷۵) قٰالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نٰارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ (۷۶) قٰالَ فَاخْرُجْ مِنْهٰا فَإِنَّکَ رَجِیمٌ (۷۷) وَ إِنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتِی إِلیٰ یَوْمِ اَلدِّینِ (۷۸) قٰالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ (۷۹) قٰالَ فَإِنَّکَ مِنَ اَلْمُنْظَرِینَ (۸۰) إِلیٰ یَوْمِ اَلْوَقْتِ اَلْمَعْلُومِ (۸۱) قٰالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ (۸۲) إِلاّٰ عِبٰادَکَ مِنْهُمُ اَلْمُخْلَصِینَ (۸۳) قٰالَ فَالْحَقُّ وَ اَلْحَقَّ أَقُولُ (۸۴) لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکَ وَ مِمَّنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ أَجْمَعِینَ (۸۵) قُلْ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ وَ مٰا أَنَا مِنَ اَلْمُتَکَلِّفِینَ (۸۶) إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِکْرٌ لِلْعٰالَمِینَ (۸۷) وَ لَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِینٍ (۸۸)

گفت ای ابلیس چه باز داشت ترا از آنکه سجده کنی مر آنچه را آفریدم بدو دست قدرتم تکبر کردی یا بودی از بلندمرتبگان (۷۵) گفت من بهترم از او آفریدی مرا از آتش و آفریدی او را از گل (۷۶) گفت پس بیرون رو از آن پس بدرستی که تویی رانده شده (۷۷) و بدرستی که بر تو است لعنت من تا روز جزا (۷۸) گفت پروردگار من پس مهلت ده مرا تا روزی که برانگیخته شوند (۷۹) گفت پس بدرستی که تویی از مهلت داده‌شدگان (۸۰) تا روزان وقت معلوم (۸۱) گفت پس بعزت تو که هر آینه گمراه خواهم کرد ایشان را همه (۸۲) جز بندگان ترا از ایشان که خالص‌کرده‌شدگانند (۸۳) گفت پس درست است و راستست می‌گویم (۸۴) که هر آینه پر خواهم کرد دوزخ را از تو و از کسی که پیروی کند ترا از ایشان همگی (۸۵) بگو نمی‌خواهم از شما بر آن هیچ مزدی و نیستم من از بر خود بستگان (۸۶) نیست آن مگر پندی مر جهانیان را (۸۷) و هر آینه خواهید دانست خبرش را پس از هنگامی (۸۸)

گفت حقش کای بلیس از سجده بازکرد چه منعت که ناوردی نیاز
آنچه را که آفریدم محض خیرخود به دست قدرتم بی ربط غیر
کردی استکبار، آیا سر شدیخویش راجح یافتی کافر شدی
یا ز عالینی که محو آن فرقه انداندر انوار جمالم غرقه اند
بی خبر باشند از خود در شهودنیست تکلیفی بر ایشان در سجود
آن گروه از رتبه ها عالیستنداز عقول و از ملایک نیستند
این دم استکبار کردی یا ز پیشبودی از مستکبران از ظنّ خویش
گفت زو من بهتر اندر خلقتمغالب اندر لطف و نورانیّتم
من ز آتش گشته ام خلق، او ز طینخود تو ما را آفریدی این چنین
اول تفسیر این تحقیق راکرده ام رو در نگر توفیق را
گفت شو دور از بهشت و آسمانیا از آن خلقت که فخرت بُد بدان
زآنکه تو از راندگان حضرتیمانده از اقبال و دور از رحمتی
بر تو باشد لعنتم تا یوم دینپس چو شد مردود ربّ العالمین
گفت ای پروردگار از نیّتمتا به یَومِ یُبعَثُون ده مهلتم
گفت حق باشی تو پس از منظرینتا به یوم وقت معلوم از یقین
گفت پس بر عزّتت بی اشتباهمی برم اولاد آدم را ز راه
جز عباد تو ز فرزندان اوکه ز شرک و رجس پاکند و نکو
یعنی آنانکه به وصف عصمتنداز قبایح در پناه حضرتند
گفت حق فَالْحَقُّ وَالْحَقَّ أقُولاز تو دوزخ را کنم پر بی نکول
یعنی از جنس تو و آنان کز انامپیروت باشند ایشان بالتمام
ای محمّد (ص) گو به اهل مکه مناز شما مزدی نخواهم زین سخن
هم نی ام من آنکه چیزی را به خویشبر تکلّف بندم از اندازه بیش
چون کسانی کز تصنع می کنندظاهر از خود آنچه را در آن نیند
نیست قرآن جز که پندی از خدابر تمام جن و انس اندر هدا
این خبر را می بدانید از یقینیعنی این گفتار قرآن بَعدَ حِین
یعنی اندر وقت موت و روز حشریا ظهور دین حق یعنی که بدر
زندگان و مردگان بی امتناعزین خبر یابند جمله اطلاع
زندگان از ذوالفقار جان شکرمردگان از قهر خلاّق البشر