گنج

۱- آیات ۱ تا ۵

۲۸ بیت

بسم االله الرحمن الرحیم

ص وَ اَلْقُرْآنِ ذِی اَلذِّکْرِ (۱) بَلِ اَلَّذِینَ کَفَرُوا فِی عِزَّةٍ وَ شِقٰاقٍ (۲) کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ فَنٰادَوْا وَ لاٰتَ حِینَ مَنٰاصٍ (۳) وَ عَجِبُوا أَنْ جٰاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَ قٰالَ اَلْکٰافِرُونَ هٰذٰا سٰاحِرٌ کَذّٰابٌ (۴) أَ جَعَلَ اَلْآلِهَةَ إِلٰهاً وٰاحِداً إِنَّ هٰذٰا لَشَیْ‌ءٌ عُجٰابٌ (۵)

بنام خداوند بخشاینده مهربان

ص بقرآن صاحب ذکر (۱) بلکه آنان که کافر شدند در سرکشی و مخالفت‌اند (۲) بسا که هلاک گردانیدیم از پیش ایشان از اهل روزگار گذشته پس ندا کردند و نبود آن هنگام هنگام گریز (۳) و عجب داشتند که آمد ایشان را بیم‌کننده از ایشان و گفتند کافران که این جادوییست بسیار دروغگو (۴) آیا گردانید الهان را اله واحد بدرستی که این هر آینه باشد چیزی عجیب (۵)

بعد بسم االله بخوان در فتح بابص وَالْقُرانِ ذِی الذِّکْر از کتاب
صاد اشارت باشد از صدق رسولتا به صدق دل کند صید عقول
بر چنین قرآن ذی عزّت قسمکاندر او شد ذکر هر چیزی اتم
یا به ذکر ذات باری محتوی استیا به ذکر امر و نهی اش منطوی است
بل کسانی که به قرآن نگرونداز تکبّر در عنادی می بوند
ای بسا کز پیش از ایشان ما تباهکرده ایم از قرنها بی اشتباه
پس نداء کردند از بهر خلاصاز عذاب و می نبُد وقت مناص
استغاثه بس نمودند از شتاببر رسل تا رفع گردد آن عذاب
می نبود آن لحظه هنگام فراررفته بود از چاره یعنی آنکه کار
بس عجب کردند کآمد با شئونمنذِر مِّنْهُم وَقَالَ الْکَاِفُرون
این است ساحر هم دروغ آرنده ایتخم دعوت بر غلط کآرنده ای
از نبی چون حمزه کرد ایمان قبولیافت اندک قوّتی دین رسول
از قریش آنانکه خود مهتر بُدندنزد بوطالب به حرمت آمدند
که تو بر ما مهتری ای ذوالوفاحکم کن مابین ما و مصطفٰی(ص)
می کند سبّ اِلهان بالتمامعاقلان ما سفیه آرد به نام
اندکی مانده است کز این فتنه ماعاجز و مضطر شویم اندر ملا
کرد ابوطالب پیمبر را طلبکز تو اند این قوم از روی نسب
کن تو با ایشان مدارا در امورنی به کلی ز اقربای خود نفور
گفت دارم یک تمنّا نیز منتا کنیدم همرهی در یک سخن
زآن سخن بی زحمت تدبیرتانمی شود ملک عرب تسخیرتان
بل عجم هم زآن کلام منتجبطاعت آرند از دل و جان بر عرب
چیست آن گفتند برگو گر ره استگفت قول لا اله الاّ االله است
پس ز وی کردند اعراض آن گروهکه خدایان را یکی کرد از وجوه
آمد این آیت که گویند از عجبمشرکان مکه و اشراف عرب
که بگردانید آیا بهر مااز خدایان مر محمّد (ص) یک خدا
این بود حرفی عجب کآورده اومی زند بر مردمان بی پرده او
سیصد و شصت اندر این کشور خداستکار یک مکه از ایشان نیست راست
کار این عالم تمام از یک خداراست چون گردد عجب باشد به ما