گنج

۴- آیات ۴۰ تا ۶۱

۳۰ بیت

إِلاّٰ عِبٰادَ اَللّٰهِ اَلْمُخْلَصِینَ (۴۰) أُولٰئِکَ لَهُمْ رِزْقٌ مَعْلُومٌ (۴۱) فَوٰاکِهُ وَ هُمْ مُکْرَمُونَ (۴۲) فِی جَنّٰاتِ‌ اَلنَّعِیمِ (۴۳) عَلیٰ سُرُرٍ مُتَقٰابِلِینَ (۴۴) یُطٰافُ عَلَیْهِمْ بِکَأْسٍ مِنْ مَعِینٍ (۴۵) بَیْضٰاءَ لَذَّةٍ لِلشّٰارِبِینَ (۴۶) لاٰ فِیهٰا غَوْلٌ وَ لاٰ هُمْ عَنْهٰا یُنْزَفُونَ (۴۷) وَ عِنْدَهُمْ قٰاصِرٰاتُ اَلطَّرْفِ عِینٌ (۴۸) کَأَنَّهُنَّ بَیْضٌ مَکْنُونٌ (۴۹) فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ یَتَسٰاءَلُونَ (۵۰) قٰالَ قٰائِلٌ مِنْهُمْ إِنِّی کٰانَ لِی قَرِینٌ (۵۱) یَقُولُ أَ إِنَّکَ لَمِنَ اَلْمُصَدِّقِینَ (۵۲) أَ إِذٰا مِتْنٰا وَ کُنّٰا تُرٰاباً وَ عِظٰاماً أَ إِنّٰا لَمَدِینُونَ (۵۳) قٰالَ هَلْ أَنْتُمْ مُطَّلِعُونَ (۵۴) فَاطَّلَعَ فَرَآهُ فِی سَوٰاءِ اَلْجَحِیمِ (۵۵) قٰالَ تَاللّٰهِ إِنْ کِدْتَ لَتُرْدِینِ (۵۶) وَ لَوْ لاٰ نِعْمَةُ رَبِّی لَکُنْتُ مِنَ اَلْمُحْضَرِینَ (۵۷) أَ فَمٰا نَحْنُ بِمَیِّتِینَ (۵۸) إِلاّٰ مَوْتَتَنَا اَلْأُولیٰ وَ مٰا نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ (۵۹) إِنَّ هٰذٰا لَهُوَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ (۶۰) لِمِثْلِ هٰذٰا فَلْیَعْمَلِ اَلْعٰامِلُونَ (۶۱)

مگر بندگان خدا که خالص‌کرده‌شدگانند (۴۰) آنها مر ایشان‌راست روزی معلوم (۴۱) میوه‌ها و ایشانند گرامی‌داشتگان (۴۲) در بهشتهای با ناز و نعمت (۴۳) بر تختهای روی بروی یکدیگر (۴۴) بگردش درآورده می‌شود بر ایشان پیاله از شراب جاری (۴۵) سفید که لذت است مر آشامندگان را (۴۶) نه در آنست فسادی و نه ایشان از آن مست می‌شوند (۴۷) و نزد ایشانست زنان فرو هشته چشم فراخ حدقه (۴۸) گویا ایشان بیضهای شترمرغ در ساتر نگهداشته‌اند (۴۹) پس روی آورند بعضیشان بر بعضی می‌پرسند از یکدیگر (۵۰) گفت گوینده از ایشان بدرستی که بود مرا هم‌نشینی (۵۱) که می‌گفت آیا تو هر آینه از تصدیق‌کنندگانی (۵۲) که آیا چون بمیریم و بشویم خاکی و استخوانهایی آیا مائیم هر آینه جزاداده‌شدگان (۵۳) گفت آیا شمائید فرو نگرندگان (۵۴) پس فرا نگریست پس دید او را در میانه دوزخ (۵۵) گفت بخدا که هر آینه نزدیک بود که هلاک گردانی مرا (۵۶) و اگر نبود نعمت پروردگارم هر آینه بودم از احضارکرده‌شدگان (۵۷) آیا پس نباشیم ما مردگان (۵۸) جز مردنمان نخست و نباشیم ما عذاب‌کرده‌شدگان (۵۹) بدرستی که اینست هر آینه آن کامیابی بزرگ (۶۰) برای مثل این پس باید بکنند کنندگان (۶۱)

جز عباد االله مخلص کاین گروهرزق معلوم استشان نیک از وجوه
رزق دانسته شده آن میوه هاستکه به هر دم لذتی آن را جداست
حظّ معنی ز آکل آن عاید شودنی که از آن قوّتی زاید شود
مُکْرَمُونند آن جماعت بی ز بیمدر بهشت بی زوال پر نعیم
متکی بر تختها با صد مرادرو به روی یکدگر بنشسته شاد
هست در گردش ز دست حور عینهر دم ایشان را بِکَأسٍ مِّن معِین
باشد آن خمری گوارا و سفیدلذت آشامندگان را زآن مزید
خود فساد و آفتی نبود بر آنسستی ای نارد بر آشامندگان
عِندَهُم وَ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ عِینکَأنَّهُنَّ بَیض مکْنُونٌ مکین
کرده بر تخم شتر مرغ او شبیهروی حوران از دو وجه بس وجیه
زآن یکی کاندک به زردی مایل استوآن صباحت را نشانی کامل است
وجه دیگر که شتر مرغ از تمامبیضه را پوشد به زیر پر مدام
روی خود پوشند هم حوران چنیناز عفاف اندر دو زلف عنبرین
رو به بعض آرند بعضی بی ملالمی کنند از حال یکدیگر سئوال
زآنچه حقشان کرده اکرام آن دگرصاحب خود را دهد از آن خبر
گوید آن گوینده ای ز ایشان که مندر جهان بودم قرینی بد سخن
که بُد او خود منکر بعث و نشورداشتی ز احسان مرا پیوسته دور
سرزنش می کرد و می گفت او عیانکه تویی آیا ز باور کردگان
چونکه ما آیا بمیریم و شویمخاک ناچیزی و یا عظم رمیم
بعد از آن آیا جزاء داده دگرما شویم، از عقل دور است این خبر
با رفیقان گوید او آیا شماآگهید از وی که باشد در کجا
یا که این گوینده باشد ذوالجلالیا که یک افرشتۀ نیکو خصال
پس ببین او را، پس او می بنگرددر میان دوزخش با حال بد
گوید او را تااالله این نزدیک بُدکه مرا سازی هلاک از گفت خود
بخشش حق گر نبودم در نهانبا تو می بودم ز حاضر گشتگان
نیستیم از مردگان آیا که مااندر اینجا زنده گشتیم از کجا
تو نمی گفتی که جز موت نخستنیست ما را هیچ موت از سخت و سست
هم نباشد هیچ بهر ما عذابهم نه برخیزیم در حشر و حساب
این چنین نعمت که بر ما شد عطارستگاری بزرگ است از خدا
پس ز بهر مثل این باید عملعاملان را باشد اندر هر محل