گنج

۷- آیات ۴۸ تا ۵۹

۱۵ بیت

وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا اَلْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (۴۸) مٰا یَنْظُرُونَ إِلاّٰ صَیْحَةً وٰاحِدَةً تَأْخُذُهُمْ وَ هُمْ یَخِصِّمُونَ (۴۹) فَلاٰ یَسْتَطِیعُونَ تَوْصِیَةً وَ لاٰ إِلیٰ أَهْلِهِمْ یَرْجِعُونَ (۵۰) وَ نُفِخَ فِی اَلصُّورِ فَإِذٰا هُمْ مِنَ اَلْأَجْدٰاثِ إِلیٰ رَبِّهِمْ یَنْسِلُونَ (۵۱) قٰالُوا یٰا وَیْلَنٰا مَنْ بَعَثَنٰا مِنْ مَرْقَدِنٰا هٰذٰا مٰا وَعَدَ اَلرَّحْمٰنُ وَ صَدَقَ اَلْمُرْسَلُونَ (۵۲) إِنْ کٰانَتْ إِلاّٰ صَیْحَةً وٰاحِدَةً فَإِذٰا هُمْ جَمِیعٌ لَدَیْنٰا مُحْضَرُونَ (۵۳) فَالْیَوْمَ لاٰ تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً وَ لاٰ تُجْزَوْنَ إِلاّٰ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (۵۴) إِنَّ أَصْحٰابَ اَلْجَنَّةِ اَلْیَوْمَ فِی شُغُلٍ فٰاکِهُونَ (۵۵) هُمْ وَ أَزْوٰاجُهُمْ فِی ظِلاٰلٍ عَلَی اَلْأَرٰائِکِ مُتَّکِؤُنَ (۵۶) لَهُمْ فِیهٰا فٰاکِهَةٌ وَ لَهُمْ مٰا یَدَّعُونَ (۵۷) سَلاٰمٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحِیمٍ (۵۸) وَ اِمْتٰازُوا اَلْیَوْمَ أَیُّهَا اَلْمُجْرِمُونَ (۵۹)

و می‌گویند کی باشد این وعده اگر هستید راستگویان (۴۸) انتظار نمی‌برند مگر فریادی واحد را که خواهد گرفت ایشان را و ایشان خصومت می‌کرده باشند (۴۹) پس نتوانند وصیت کردن و نه بسوی کسانشان برمیگردند (۵۰) و دمیده شد در صور پس آن‌گاه ایشان از قبرها بسوی پروردگارشان می‌شتابند (۵۱) گفتند ای وای بر ما که برانگیخت ما را از خوابگاهمان اینست آنچه وعده داده بود ما را خدای بخشنده و راست گفتند مرسلان (۵۲) نباشد جز فریادی واحد پس آن‌گاه ایشانند جمع کرده شده نزد ما حاضرکرده‌شدگان (۵۳) پس امروز ظلم کرده شود نفسی هیچ چیز و جزا داده نشوید جز آنچه هستید که می‌کنید (۵۴) بدرستی که اهل بهشت آن روزند در کاری شادی‌کنان (۵۵) ایشانند و جفتهاشان در سایه‌ها بر سریرها تکیه‌زنندگان (۵۶) مر ایشان‌راست در آن میوه و مر ایشان‌راست آنچه خواهش می‌کنند (۵۷) سلام گفتنی از پروردگار مهربان (۵۸) و جدا شوید امروز ای گناهکاران (۵۹)

باز می گفتند خواهد بود کیوعده تان گر صادقید و نیک پی
منتظر نبوند جز یک صیحه راکه بگیردشان به فرمان خدا
نفخۀ صعق است قصد از این خروشکه ز مستی ناگه آردشان به هوش
وآنکه ایشان در خصومت با همندشاغل اندر کار دنیا آن دمند
در دمد ناگاه اسرافیل صورجسمها بر مردگان گردد قبور
بر وصیّت نیستشان امکان و سازنه به سوی اهلشان گردند باز
پس دمند آن نفخۀ دیگر به صورآنکه ایشان پس درآیند از قبور
سوی رب خود شتابند از مقاماندر آن صحراء که دانی در قیام
وَیلَنَا گویند آن دم ز انتباهکه برانگیزندمان از جایگاه
این است آن وعده که بر ما کرده حقراست گفتند آن رسولان با فرق
می نبود این واقعه بر ناگزیرجز که صیحۀ واحده نفخۀ اخیر
آنگه ایشان پس فراهم آمدهنزد ما باشند و هم حاضر شده
پس خطاب آید که این روزی بودکه کس اِستم کرده نه از چیزی شود
نه جزاء داده شوید اندر اثرجز به آنچه کرده اید از خیر و شر
اندر آن روزند اصحاب جنانجمله در کار نعیم و شادمان

« جذبه »

کار ایشان عیش و لذت بردن استچیست کار عاشقان، خون خوردن است
کی بود در یادشان فعل و جزاءیا که آن لطف است و این قهر و بلاء
نه ز جنّت آگه و نز دوزخندبند زلف پر شکنج و پر فخند
با کدامین دل کنند آنجا نشاطباشد آن جنّاتشان سمّ الخیاط
دیده خواهد تا ببارد چون مطرخاک خواهد تا کند دیگر به سر
ناله خواهد تا کشد باز از دل اوجان کُند، خواهد نثار قاتل او
چون کنندش وارد اندر رستخیزدل پر از خون، دیده ای خونابه ریز
باز مانند اهل محشر از حسابحالها یابد ز حالش انقلاب
چونکه گویندش گه آزادی استیار حاضر، وقت وصل و شادی است
برکشد از دل به ناکامی خروشاوفتد دیگر، رود از تاب و هوش
چون به هوش آید شود بی تاب تراشکش از اندُه شود خوناب تر
گوید آن گیسوی مجنون گیر کودل ز نو دیوانه شد، زنجیر کو
میرود یاران دل از خود چاره چیستاز دو عالم نوبت آوارگی است
دل کجا در مسکنی گیرد قرارگر بهشت است آن به جز در زلف یار
ما و درد عشق و خاک کوی دوستوز دو عالم گوشۀ ابروی دوست
می گزد لب یارم از تدبیر عشقکه نگنجد در بیان تقریر عشق
گو ز جنّت وز نعیم و خوبی اشوز قصور و حور و طیب و طوبی اش
آن کسان و ازواجشان در سایه هادر جنان باشند با پیرایه ها
بر ارائک متکی و اندر جنانهستشان از میوه ها در هر زمان
وَلَهُم مایَدعُون یعنی شودحاضر آنچه خواهش ایشان را بود
باشد ایشان را سلامت هم به جانگفتن از پروردگار مهربان
باشد آن گفتن سلامی یا ز حقبر سلامتهاست وآن را ماصَدَق
بر شما یعنی که ای اهل نعیمخیر و نیکی باد از رب رحیم
ای گنهکاران شما ز اهل ولاخود شوید امروز می باید جدا