گنج

۱۱- آیات ۴۶ تا ۵۴

۳۵ بیت

قُلْ إِنَّمٰا أَعِظُکُمْ بِوٰاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلّٰهِ مَثْنیٰ وَ فُرٰادیٰ ثُمَّ تَتَفَکَّرُوا مٰا بِصٰاحِبِکُمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلاّٰ نَذِیرٌ لَکُمْ بَیْنَ یَدَیْ عَذٰابٍ شَدِیدٍ (۴۶) قُلْ مٰا سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلَی اَللّٰهِ وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْ‌ءٍ شَهِیدٌ (۴۷) قُلْ إِنَّ رَبِّی یَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلاّٰمُ اَلْغُیُوبِ (۴۸) قُلْ جٰاءَ اَلْحَقُّ وَ مٰا یُبْدِئُ اَلْبٰاطِلُ وَ مٰا یُعِیدُ (۴۹) قُلْ إِنْ ضَلَلْتُ فَإِنَّمٰا أَضِلُّ عَلیٰ نَفْسِی وَ إِنِ اِهْتَدَیْتُ فَبِمٰا یُوحِی إِلَیَّ رَبِّی إِنَّهُ سَمِیعٌ قَرِیبٌ (۵۰) وَ لَوْ تَریٰ إِذْ فَزِعُوا فَلاٰ فَوْتَ وَ أُخِذُوا مِنْ مَکٰانٍ قَرِیبٍ (۵۱) وَ قٰالُوا آمَنّٰا بِهِ وَ أَنّٰی لَهُمُ اَلتَّنٰاوُشُ مِنْ مَکٰانٍ بَعِیدٍ (۵۲) وَ قَدْ کَفَرُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ وَ یَقْذِفُونَ بِالْغَیْبِ مِنْ مَکٰانٍ بَعِیدٍ (۵۳) وَ حِیلَ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ مٰا یَشْتَهُونَ کَمٰا فُعِلَ بِأَشْیٰاعِهِمْ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ کٰانُوا فِی شَکٍّ مُرِیبٍ (۵۴)

بگو جز این نیست پند می‌دهم شما را بیک طریقی که برخیزید مر خدا را دو دو و یک یک پس اندیشه کنید که نیست صاحب شما را هیچ جنونی نیست او مگر بیم‌کننده برای شما میانه دو دست عقوبت سخت (۴۶) بگو آنچه خواستم از شما از مزد پس آن مر شما راست نیست مزد من مگر بر خدا و اوست بر همه چیز شاهد (۴۷) بگو بدرستی که پروردگار من القا می‌کند حق را دانای غیبهاست (۴۸) بگو آمد حق و نمی‌آفریند باطل را و نه اعاده می‌کند (۴۹) بگو اگر گمراه شدم پس گمراه نشوم مگر بر خودم و اگر هدایت یافتم پس بآن چیزیست که وحی می‌کند پروردگارم بدرستی که او شنوای نزدیکست (۵۰) و اگر بینی هنگامی که بترسند پس نباشد فوتی و گرفته شوند از جایی نزدیک (۵۱) و گویند ایمان آوردیم باو و از کجا باشد مر ایشان را تناول از جای دوری (۵۲) و بتحقیق کافر شدند بآن از پیش و می‌اندازند غیب را از جای دوری (۵۳) و جدایی افکنده شد میانشان و میان آنچه می‌خواستند چنان که کرده شد بامثال ایشان از پیش بدرستی که ایشان بودند در شکی بتهمت اندازنده (۵۴)

گو جز این نبود که بدهم پندتانبر یک آئین یا به یک خصلت عیان
اینکه برخیزید از بهر خدادو دو، و یک یک بدون هر هوی
دو و دو، تا مشورت با هم کنیدیک به یک پس فکر تا هر دم کنید
حال و کارم ز ابتداء آرید یادتا کنون بی مکر و تقلید و فساد
هم تأمل اندر اطوارم کنیدفکر هم در قول و گفتارم کنید
تا بدانید اینکه نبود از جنونهیچ در این یارتان بر آزمون
حاصل اینکه در تأمل بر شماحال من روشن شود دور از خطا
که بسی از فهم و عقلم بهره مندنیست قولم از جنون و ریشخند
بلکه عقل عاقلان پیشم کم استبحرها در باغ فکرم شبنم است
نیست الاّ بیم ده او بر شماپیش از آن کآمد عذاب و ابتلا
گو، هر آنچه خواستیم از مزد مادر رسالت اوست پس بهر شما
نیست مزد دعوتم جز بر اِلهکو به هر چیزی است از اشیاء گواه
گو که آن پروردگارم بر وجوبیَقذِفُ بِالْحَقِّ عَلَّامُ الْغُیُوب
وحی را القاء نماید بی غلقرمیِ باطل می نماید یا به حق
گو که آمد حق که قرآن است و دینیا که اسلام و رسول حق جبین
نافریند شیئی باطل هیچ چیزیعنی آن ابلیس یا بت بی ستیز
هم نبدهد عود چیزی در بسیجنیست او قادر به خلق و بعث هیچ
گو اگر گمره شدم نبود جز اینکه شدم گمره به نفس خود یقین
هست بر من مر وبال گمرهینه به غیر من به نزد آگهی
ور روم بر راست راه اندر طلبپس بود وحی آن هدایت را سبب
وحی سوی من فرستد رب منکه سمیع است و قریب او هر زمن
پس چو بینی کافران را ترسناکنزد مرگ و وقت بعث اندر هلاک
پس نگردد فوت ز ایشان در گریزآن عذاب پر نهیب هول خیز
هم مر ایشان را بگیرند از کمیناز مکانی بس قریب اعنی زمین
یعنی از روی زمینشان ناگزیرمیکشند از قهر و ناخواهی به زیر
آن زمان گویند آمَنَّا بِهِکه زمان آخر شد و ره منتهی
مر فرا بگرفتن ایمان از کجاباشد ایشان را به سهل از دور جا
یعنی ایمان را تناوش کی کننداز مکان دور تا زآن دم زنند
وآنگهی که نگرویدند آن کسانبر پیمبر یا به بعث از پیش از آن
وآن سخنها می فکندندی به غیبنی ز علمی بلکه از پندار و ریب
بود مخفی یعنی آن گفتارهاکه بِلا یعنی بگفتند از جفا
از مکان دور یعنی از گماننی ز روی دانش و دیدی عیان
بین ایشان و آرزوهاشان یقینافتد البته جدایی یوم دین
همچنان که این عمل از پیش از اینرفت با اشباهشان از مشرکین
هیچشان از عقل و جان نبود نصیبانهم کانوا لفی شک مریب