گنج

۲- آیات ۴ تا ۵

۱۴ بیت

مٰا جَعَلَ اَللّٰهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ وَ مٰا جَعَلَ أَزْوٰاجَکُمُ اَللاّٰئِی تُظٰاهِرُونَ مِنْهُنَّ أُمَّهٰاتِکُمْ وَ مٰا جَعَلَ أَدْعِیٰاءَکُمْ أَبْنٰاءَکُمْ ذٰلِکُمْ قَوْلُکُمْ بِأَفْوٰاهِکُمْ وَ اَللّٰهُ یَقُولُ اَلْحَقَّ وَ هُوَ یَهْدِی اَلسَّبِیلَ (۴) اُدْعُوهُمْ لِآبٰائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اَللّٰهِ فَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا آبٰاءَهُمْ فَإِخْوٰانُکُمْ فِی اَلدِّینِ وَ مَوٰالِیکُمْ وَ لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ فِیمٰا أَخْطَأْتُمْ بِهِ وَ لٰکِنْ مٰا تَعَمَّدَتْ قُلُوبُکُمْ وَ کٰانَ اَللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً (۵)

نگردانیده خدا برای مردی هیچ دو دل در درونش و نگردانیده جفتهای شما را که اظهار می‌کنید از ایشان مادرانتان و نگردانیده پسر خوانده‌های شما را پسرانتان آن گفتار شماست بدهنهاتان و خدا می‌گوید راست و او هدایت می‌کند راه را (۴) بخوانید ایشان را بپدرانشان که آن دوست‌تر است نزد خدا پس اگر پدرانشان را پس برادران شمایند در دین و دوستان شما و نیست بر شما گناهی در آنچه خطا کردید در آن و لیکن آنچه را تعمد کند دلهاتان و باشد خدا آمرزنده مهربان (۵)

نافریده بهر مردی حق دو دلدر درونش بر دو حیث آن مستقل
از دلی تا بر حق او کافر شودهم موحد با دل دیگر شود
گفته اند این بر مثل فرموده استدر عرب یا این مثالی بوده است
کآن چنان که نیست دو دل در رجالبهر یک زن هم شد این معنی محال
که بود هم جفت کس هم مادرشتا حرام آید از این بر شوهرش
حق زنانتان را نگرداند امّهاتکه ظهار آرید از ایشان در حیات
هم پسر خوانده نباشد چون پسرعارضی نبود چو اصلی در اثر
بُد ظهار اندر عرب بالاتفاقهم در آن ایّام در حکم طلاق
هم پسر خوانده بُدی میراث برهمچو فرزندان اصلی از پدر
گفت حق نبود دو دل در یک درونزوجه هم مادر نگردد از فسون
هم پسر خوانده که از دیگر پدرباشد او نبود به واقع او پسر
در دهانها این مقالات شماستوآنچه فرماید خدا حق است و راست
باشد از کنه امور آگاه اوبر طریق حق نماید راه او
آمد این در حق زید حارثهاین چنین بوده است شرح حادثه

« در بیان ذکر حال زید ابن حارثه »

زید بنده بود از روی خبرمر ورا بخریده بُد خیر البشر
بر نبوّت شد چو مبعوث آن رسولکرد اسلام او ز پیغمبر قبول
حارثه پس با ابوطالب بگفتگو برادر زاده ات را در نهفت
که نماید زید را آزاد اویا که بفروشد به زر بی گفتگو
پس پیمبر گفت آسوده است زیدهر کجا خواهد رود بی بند و قید
او نرفت و نامد از خدمت ملولدوستی بس بود او را با رسول
حارثه گفت او نه فرزند من استگفت پیغمبر که دلبند من است
من ورا دارم به فرزندی قبولزآن ورا خواندند زید ابن رسول
زوجۀ خود را چو زید اندر وثاقداد او از روی ناخواهی طلاق
بود زینب بنت جحش اندر به نامدر نکاح آوردش آن فخر انام
آن جحودان و منافق پیشگانطعنه هر کس می زدی بر وی از آن
کو زن فرزند آرد در نکاحنهی ما وآنگه کند زین افتضاح
گفت حق نبود پسر خوانده پسرلغو باشد این سخنها سر به سر
خود شما گویید حرفی از فضولحق تعالی داند اسرار و اصول
بر پدرهاشان اگر خوانید هینراست تر باشد به نزد حق یقین
ور پدرهاشان ندانید این نکوستکه به دین خوانیدشان اخوان و دوست
بر شما نبود گناهی زآن خطاءکه از آن جاهل بُدید از ابتداء
زآنکه یعنی زید را از پیش از اینخوانده اید اولاد خیر المرسلین
ور ز نسیان یا که از سبق لسانبعد از این خوانید جرمی نی در آن
لیک جرم است ار که دلهاتان کندقصد آنچه نهی اش آمد در سند
حق بود آمرزگار و مهربانهم به صاحب عمد کآرد توبه آن
در تبوک، امر از نبی شد کز مقرهر کسی بیرون رود سوی سفر
پاره ای گفتند ما از والدیناذن گیریم آمد این آیت به عین