گنج

۱- آیات ۱ تا ۵

۸ بیت

بسم االله الرحمن الرحیم

الم (۱) غُلِبَتِ اَلرُّومُ (۲) فِی أَدْنَی اَلْأَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ (۳) فِی بِضْعِ سِنِینَ لِلّٰهِ اَلْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ اَلْمُؤْمِنُونَ (۴) بِنَصْرِ اَللّٰهِ یَنْصُرُ مَنْ یَشٰاءُ وَ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلرَّحِیمُ (۵)

بنام خداوند بخشاینده مهربان

الم ، سوگند باین حروف (۱) مغلوب شدند روم (۲) در نزدیکترین زمین و ایشان از بعد مغلوب شدنشان بزودی غالب می‌شوند (۳) در چند سال مر خدا راست امر از پیش و از پس و روزی چنین شاد می‌شوند گروندگان (۴) بیاری خدا یاری می‌کنند آن را که خواهد و اوست غالب مهربان (۵)

بعد بسم االله الرحمن الرحیمبازگویم از الف وز لام و میم
مر الف باشد اشارت بر احدنیست او را اول و آخر به حد
لام یعنی گشت لایح شمس حقدر مرایای وجود ماخَلَق
میم یعنی مالک است و مقتدربر ملوک و ملک اندر جهر و سرّ
هر که را خواهد کند مغلوب و پستهمچو روم از فارس هنگام شکست
رومیان مغلوب گشتند از بتردر زمینی بر عرب نزدیک تر
بعد مغلوبی دگر غالب شوندزود در بِضْعِ سِنِین بیچون و چند
یعنی از سه تا به نه از سالهامنقلب گردد بر ایشان حالها

« در بیان محاربۀ عجم با رومیان »

بر عجم گشتند مغلوب از خبرباز هم یابند بر ایشان ظفر
هست از تفسیر و تاریخ این یقینشرح و تفسیر این حکایت را چنین
گشت از پرویز، شهریران روانسوی روم از بهر جنگ رومیان
بود شهریران شجاعی از عجمشد به سرداری به سوی روم هم
رومیان را کرد مغلوب او به جنگبُد نهم سال این ز مبعث بیدرنگ
چون شکست رومیان را بر رسولباز گفتند او شد از این ره ملول
رومیان بودند چون ز اهل کتابفارسی مردم مجوس از شیخ و شاب
مشرکان گشتند شاد از این خبرمژده می دادند زین بر یکدگر
مر شماتت بودشان بر اهل دینکه شما اهل کتابید از یقین
وین چنین گشتید مغلوب و نژندبر علوّ خود تفأل می زدند

« در بیان گرو بستن ابی ابن خلف با ابوبکر در باب غلبۀ روم با عجم »

گفت از غیرت ابوبکر صدیقشاد زین معنی نباشید ای فریق
چشمتان روشن مباد از این خبررومیان گردند هم غالب دگر
از کجا گفتند گویی این سخنگفت از قول رسول مؤتمن
بن خلف کو را نبود از دین فروغگفت باشد یا ابا الفضل این دروغ
با ابی فرمود صدّیق امینکای عدو االله دروغ از توست هین
گفت ابی گر راست باشد حرف توکن معیّن وقتی از بهر گرو
گفت صدّیق نکوفر تا سه سالرومیان گردند غالب بی سئوال
پس گرو بر ده شتر بستند تامگفت این صدّیق با خیر الانام
گفت پیغمبر خطاء کردی تو اینبین سه تا نه بود بِضْعِ سِنِین
رو به مال و مدت افزا در گروپس یقین صدق است وعده و قول تو
رفت و کرد او سال را نُه بد ، نَه صدپس گرو برد او ز صدق گفت خود
روز بدر آمد خبر بر مؤمنانبر عجم گشتند غالب رومیان
شرح آن را اهل تاریخ این چنینخود رقم کردند از کلک متین
چونکه غالب گشته شهریران به رومکرد ویران سر به سر آن مرز و بوم
با برادرش آنکه فرخان داشت نامداشت اندر بزم شربی او مقام
گفت فرخان خواب دیدم من چنانکه بد اندر تخت پرویزم مکان
شد خبر خسرو به شهریران نوشتکه بکش او را که دید این خواب زشت
شد مکرر بینشان این گفتگوعذر بر قتل برادر گفت او
این ز شهریران به دل بگرفت شاهنامه بر فرخان نوشت او کینه خواه
گر برادر را کشی بنوازمتجای او بر فارس والی سازمت
او به شهریران بگفت این ماجراهر دو را دل بد شد از شه زین خطا
نامه بنوشتند بر سلطان رومکه ز ما ویران تو را شد مرز و بوم
نک به ما پرویز داد اینسان جزاگر که خواهی هم دهیم او را سزا
لشکری بفرست و بین تا چون کنیمملک را از دست او بیرون کنیم
گشت شاد او زین خبر اندر زمانلشکری آراسته کرد او روان
تاخت شهریران به پرویز از شتاببرشکست و کرد ملکش را خراب
رومیان گشتند غالب زآن سببدر زمینی کآن بد اقرب بر عرب
حق تعالی داد زین قصه خبروین بود ز اعجاز قرآن در نظر

« در تأویل آیۀ مبارکه مذکوره »

چونکه از تفسیر گشتی بهره یابنک شنو تأویل آیت بر صواب
روم باشد نیست گر فهم تو پستآن قوی کاندر بدن روحانی است
باشد آن مغلوب در اقرب زمیناز زمین نفس و صدر است آن یقین
بعد مغلوبی شود غالب همیبر قوای نفسِ پستِ اعجمی
در ظهور قلب هنگام رجوعسوی حق وین بی شکی یابد وقوع
چیست آن بِضْعِ سِنِین اطوار و حالکاندر آن باشد ترقی بر کمال
امر و اذن از قبل و بعد آمد ز حقکوست مبدی هم معید ماخَلَق
حکم باشد جمله از پروردگارکارها او راست اندر اختیار
واندر آن روزی که غالب می شوندرومیان بر فارسیان بعد چند
شاد آن روزند بی شک مؤمنینکه کند یاری خدا بر اهل دین
هر که را خواهد کند یاری خداغالب است و مهربان بر ماسوی