إِنَّ فِی خَلْقِ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اِخْتِلاٰفِ اَللَّیْلِ وَ اَلنَّهٰارِ لَآیٰاتٍ لِأُولِی اَلْأَلْبٰابِ (۱۹۰) اَلَّذِینَ یَذْکُرُونَ اَللّٰهَ قِیٰاماً وَ قُعُوداً وَ عَلیٰ جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ رَبَّنٰا مٰا خَلَقْتَ هٰذٰا بٰاطِلاً سُبْحٰانَکَ فَقِنٰا عَذٰابَ اَلنّٰارِ (۱۹۱) رَبَّنٰا إِنَّکَ مَنْ تُدْخِلِ اَلنّٰارَ فَقَدْ أَخْزَیْتَهُ وَ مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ أَنْصٰارٍ (۱۹۲)
به درستی که در آفریدن آسمانها و زمین و اختلاف شب و روز هر آینه آیتهاست مر صاحبان خردها را (۱۹۰) آنان که یاد میکنند خدا را ایستاده و نشسته و بر پهلوهاشان و اندیشه میکنند در آفرینش آسمانها و زمین پروردگار ما نیافریدی این را باطل منزهی تو پس نگاهدار ما را از عذاب آتش (۱۹۱) ای پروردگار ما بدرستی که تو کسی را که داخل میکنی در آتش پس بتحقیق خوار کردۀ او را و نیست مر ستمکاران را هیچ یاریکنندگان (۱۹۲)
« در بیان دلیل حدوث عالم »
اندر ایجاد سماوات و زمینو اختلاف و روز و شب بین از یقین
هست در آن حادثات دم به دموینکه آیند این دو بر دنبال هم
شب ز بعد از روز و روز از بعد شبواندر این ظاهر نشانی های رب
زآنکه تغییر از حدوث آمد دلیلحادث از محدث نشان داد ای خلیل
روز و شب وین رنگ اسپید و سیاهبر وجود محدثی باشد گواه
رنگ دیدی دان که بی صبّاغ نیسترنگها در گل بود در باغ نیست
هر چه تغییر آن پذیرد حادث استبانی اش حق بود و بعدش وارث است
بر اولوالالباب این باشد عیانکآگهند از رمز آیات و بیان
آن کسان کاندر تذکر دائمندقائم و قاعد به یاد منعمند
همچنین ذاکر به پهلوهای خودیعنی از هر جنبشِ اعضای خود
روح قائم، قلب قاعد در مقامنفس سیّار مدبّر بالتمام
نیستند از یاد او غافل دمیرو به او دارند از هر سو همی
همچنین هر مو که جنبد در بدنزآن کند یاد از وجود ذوالمنن
هم گر اوراق شجر جنبد ز بادمیکند در دم ز جنباننده یاد
باد را زآن رو که جنباننده ای استماند از جنبش چه گفت او را بایست
از سکون و جنبش بادت بس استکاختیار جمله با دیگر کس است
فکر در خلق سماوات و زمینمی کنند ایشان ز عقل نکته بین
عقل اندیشد که از پروردگارخلقت بیهوده ناید در عیار
باعثی پس بوده بر ایجاد خلقغرق این بحرند از پا تا به حلق
ای منزه از عقول ممکناتده تو ما را ز آتش غفلت نجات
غفلت از یادت عذاب و آتش استآتش ار با یاد حق باشد خوش است
یا رب آن را که کنی داخل به نارظالم است و خوار و بی انصار و یار
از تو غافل گشت هر کس نیم دمکرده آن دم بر وجود خود ستم
از تو شد غافل به یاد شیء پستغفلتش عین عذاب و آتش است