گنج

۵۵- آیات ۱۸۵ تا ۱۸۹

۳۰ بیت

کُلُّ نَفْسٍ ذٰائِقَةُ اَلْمَوْتِ وَ إِنَّمٰا تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ اَلنّٰارِ وَ أُدْخِلَ اَلْجَنَّةَ فَقَدْ فٰازَ وَ مَا اَلْحَیٰاةُ اَلدُّنْیٰا إِلاّٰ مَتٰاعُ اَلْغُرُورِ (۱۸۵) لَتُبْلَوُنَّ فِی أَمْوٰالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ مِنَ اَلَّذِینَ أَشْرَکُوا أَذیً کَثِیراً وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذٰلِکَ مِنْ عَزْمِ اَلْأُمُورِ (۱۸۶) وَ إِذْ أَخَذَ اَللّٰهُ مِیثٰاقَ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنّٰاسِ وَ لاٰ تَکْتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَرٰاءَ ظُهُورِهِمْ وَ اِشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً فَبِئْسَ مٰا یَشْتَرُونَ (۱۸۷) لاٰ تَحْسَبَنَّ اَلَّذِینَ یَفْرَحُونَ بِمٰا أَتَوْا وَ یُحِبُّونَ أَنْ یُحْمَدُوا بِمٰا لَمْ یَفْعَلُوا فَلاٰ تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفٰازَةٍ مِنَ اَلْعَذٰابِ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (۱۸۸) وَ لِلّٰهِ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اَللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیرٌ (۱۸۹)

هر تنی چشنده است مرگ را و جز این نیست تمام داده می‌شوید اجرهاتان را روز قیامت پس آنکه دور کرده شد از آتش در آورده شد در بهشت پس بمراد رسید و نیست زندگانی دنیا مگر متاع فریب (۱۸۵) هر آینه آزموده می‌شوید در مالهاتان و نفسهاتان و هر آینه خواهید شنید از آنان که داده شدند کتاب را پیش از شما و از آنان که شرک آوردند ناخوش بسیار و اگر صبر کنید و بپرهیزید پس بدرستی که آن از عزم امور است (۱۸۶) و هنگامی که گرفت خدا پیمان آنان که داده شدند کتاب را که هر آینه بیان کنند آن را برای مردم و نه پوشند آن را پس انداختندش پس پشتهاشان و عوض گرفتند بآن بهای اندک را پس بد است آنچه عوض می‌گیرند (۱۸۷) مپندار البته آن کسانی که شاد می‌شوند بآنچه آوردند و دوست می‌دارند که ستوده شوند بچیزی که بجا نمی‌آورند پس مپندار البته ایشان را در مقام رستگاری از عذاب و از برای ایشانست عذابی دردناک (۱۸۸) و مر خدا راست پادشاهی آسمانها و زمین و خدا بر همه چیز تواناست (۱۸۹)

هر تنی خواهد چشیدن طعم مرگریزد از نخل حیاتش بار و برگ
اجرها واندر قیامت بالتمامداده خواهد شد شما را یا کرام
پس هر آن کز آتش او گردد به دورواندر آید در بهشت و قصر نور
پس به تحقیق ، اوست از حق رستگارتا چه باشد زین حیاتش اختیار
وین حیات دنیوی بر ذو نصیبنیست هیچ الاّ سرابی یا فریب
آزموده تا شوید و ممتحناندر امو ال و نفوس خویشتن
بشنوید از مشرکان و اهل کتابطعن و هجو بیشمار و بیحساب
از یهودان یاوه گویی بَد زبانکرد هجو مصطفی (ص) و مؤمنان
کُشت او را مسلمی از غیرتشآمد آیت بر رسول از حضرتش
که دهند ار خلق رنجت شو صبوراین بود بهتر شما را در امور
گر بپرهیزید و صبر آرید بیشبه که اجر اندک برید از خشم خویش
چونکه حق بگرفت پیمان در خطابزآن کسان که داد ایشان را کتاب
تا کنند آن را به مردم آشکارمی نپوشندش ز اغراض و عثار
پس به پشت آن را فکندند آن رمهبر بهای کم خریدند آن همه
حبّ جاه و مالشان آمد حجاباز نشان احمد(ص) کامل نصاب
نیست نیکو جان به تن بفروختنبهر دنیا چشم از حق دوختن
می نپندارند آنهایی که دادحق بر ایشان مال و زآن باشند شاد
دوست دارند آنکه بستایندشانزآنچه ناکردند آن بی دانشان
نام احمد (ص) بود یعنی ناگواربهر ایشان که نمایند آشکار
مدح پندارند آن را بهر خویشچونکه بنشینند با هم در عریش
بیخبر باشند از آن کآفتابچون شود ظاهر بدرّد صد حجاب
کی توان پوشید نورش را به گِلسر زند از پرده های متصل
آنکه پوشد باشد از بی شرمی اشیا بُد اعمی هم نشان از گرمی اش
همچنین هر کوکبی کاحمد رخ استطالع از آن مشرق است و فرخ است
نور او هرگز نگردد منتفیسجده گو نارد بلیسی بر صفی
اهل حق گشتند اسیر و در به درنورشان هر لحظه بُد تابنده تر
تا نپنداری که ایشان از هلاکمیرهند و از عذاب دردناک
رستگاری نیست هرگز بهر آنکه بپوشد حق به باطل در عیان
شاهی ارض و سماوات از خداستکو توانا بر تمام ماسواست
نیستش بر شیء از وجهی نیازجمله محتاجند بر وی لیک باز