وَ لاٰ تَهِنُوا وَ لاٰ تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ اَلْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (۱۳۹) إِنْ یَمْسَسْکُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ اَلْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ وَ تِلْکَ اَلْأَیّٰامُ نُدٰاوِلُهٰا بَیْنَ اَلنّٰاسِ وَ لِیَعْلَمَ اَللّٰهُ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ یَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَدٰاءَ وَ اَللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ اَلظّٰالِمِینَ (۱۴۰) وَ لِیُمَحِّصَ اَللّٰهُ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ یَمْحَقَ اَلْکٰافِرِینَ (۱۴۱) أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا اَلْجَنَّةَ وَ لَمّٰا یَعْلَمِ اَللّٰهُ اَلَّذِینَ جٰاهَدُوا مِنْکُمْ وَ یَعْلَمَ اَلصّٰابِرِینَ (۱۴۲) وَ لَقَدْ کُنْتُمْ تَمَنَّوْنَ اَلْمَوْتَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَلْقَوْهُ فَقَدْ رَأَیْتُمُوهُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ (۱۴۳)
و سست مشوید و اندوهگین نگردید و شما برترانید اگر باشید گروندگان (۱۳۹) اگر مس کند شما را جراحتی پس بدرستی که مس کرد قوم را جراحتی مانند آن و این روزها میگردانیمشان بنوبت میان مردمان از برای آنکه بداند خدا آنان را که ایمان آوردند و بگیرد از شما گواهان و خدا دوست ندارد ستمکاران را (۱۴۰) و از برای آنان که خالص کند خدا آنان را که ایمان آوردند و بکاهد کافران را (۱۴۱) آیا پنداشتند که داخل مشوید بهشت را و هنوز جدا نکرده باشد خدا آنها را که مجاهده کردند از شما یا آنکه بداند صبرکنندگان را (۱۴۲) و بدرستی که بودید آرزو میکردید مرگ را پیش از آنکه ملاقات کنید او را پس بحقیقت دیدید او را و شما نظر میکردید (۱۴۳)
گر شما گشتید سست و خسته دلهم بر ایشان خستگی شد متصل
این شما را بر مثال آن نمودلیک این در دین و آن در کفر بود
می بگردانیم اینسان روزهابین مردم در زحیر و سوزها
از وجوه مصلحتها و حکمتا جدا از فربهی گردد ورم
وجه هر یک داند آن دانای رازتا که را باشد در ایمان امتیاز
تا عمل ها ز امتحان آید پدیدپاکها ممتاز گردند از پلید
از شما در فعلتان گیرد گواهخالص آید زر ز آتش یا سیاه
« در بیان غزوۀ احد »
در اُحد آمد شما را یک شکستیک شکستی کز پی اش صد فتح هست
آن شکست از امتحان دوست بودمغزها را امتیاز از پوست بود
تا که کرد از راه ایمان بذل روحیا که شد بند غنیمت در فتوح
در حقیقت بود آن هم فتح و نصرتا موحد باشد اندر حول حصر
از شکستی گر شوید اندوهناکپس چسان از غش درآید زرّ پاک
کی موحد بند موت است و حیاتیا شکست از فتح داند در ثبات
ظلم بر عاشق بود دلدار اوگر نه ممتازش کند ز اغیار او
وآن شود ممتاز اندر امتحانکو غنیمت جو بود یا جان فشان
آنکه جز محبوب جوید دوست نیستهم به خود ظالم تر از وی گو تو کیست
ظالمین را او کجا گیرد به دوستآنکه از خود بگذرد محبوب اوست
مؤمنان را حق کند پاکیزه جانهم بکاهد کافران را ز امتحان
یا که پندارید داخل در بهشتبی تمایز میشوید از خوب و زشت
از شما ننموده آنان را جداکه به حق کردند مال و جان فدا
مر خودیّت را نهادند از ودادبذل جان کردند بر حق در جهاد
داند او تا کیست اندر دین صبوراز خدا باشد شکیبا در امور
موت را بودید دائم خواستگارپیش از آن کاسبابش آید آشکار
بعد جنگ بَدرتان بود آرزوکشتن و مردن به پیش روی او
شد چو پیدا در اُحد آثار موتمنزجر گشتید از دیدار موت
مینمودید از عجب بر وی نگاهوین شما را بُد به تمکین اشتباه
هست تمکین در شهود حق ثبوتهم شدن فانی به ذات لایموت
تا هنوزت هست در افعال سیربند تلوینی و مستشهد به غیر