لَنْ تَنٰالُوا اَلْبِرَّ حَتّٰی تُنْفِقُوا مِمّٰا تُحِبُّونَ وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فَإِنَّ اَللّٰهَ بِهِ عَلِیمٌ (۹۲) کُلُّ اَلطَّعٰامِ کٰانَ حِلاًّ لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ إِلاّٰ مٰا حَرَّمَ إِسْرٰائِیلُ عَلیٰ نَفْسِهِ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ اَلتَّوْرٰاةُ قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْرٰاةِ فَاتْلُوهٰا إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (۹۳) فَمَنِ اِفْتَریٰ عَلَی اَللّٰهِ اَلْکَذِبَ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلظّٰالِمُونَ (۹۴) قُلْ صَدَقَ اَللّٰهُ فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً وَ مٰا کٰانَ مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ (۹۵) نیابید هرگز نیکی را تا انفاق کنید از آنچه دوست میدارید و آنچه را انفاق کنید از چیزی پس بدرستی که خدا بآن داناست (۹۲)
همه طعامی بود حلال از برای بنی اسرائیل مگر آنچه حرام کرد اسرائیل بر خودش پیش از آنکه فرو فرستاده شود تورات بگو پس بیاورید تورات را پس بخوانیدش اگر هستید راستگویان (۹۳) پس هر که افترا بندد بر خدا دروغ را پس از آن پس آن گروه ایشانند ستمکاران (۹۴) بگو راست گفت خدا پس پیروی کنید ملت ابراهیم حقگرای را و نبود از شرکآورندگان (۹۵)
لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّی تُنفِقُواْآنچه داری دوست یعنی ده بر او
نیست تنها بذل مال ، انفاق و برّحق به مالت ننگرد بیند به سرّ
تا چه باشد نیّتت در بذل مالبر هدایت می دهی یا بر ضلال
هر عمل کآن بر حقت نزدیک کردهست آن بِرّ تا که فعلی نیک کرد
مر تقرّب نیست ممکن بر حقتهرگز الاّ بالتبرّؤ مطلقت
وآن تبرّا از وجود غیر اوستزو حجاب است آنچه را داری تو دوست
این حجب در مهر او از خود بریزتا قبول افتد دهی گر یک مویز
کم ده و نیکو ده اندر راه اومی بخواه آن را که شد دلخواه او
هر چه داری دوست آن شرک خفی استدوست گیر آن را که جز او هیچ نیست
حبّ غیر او چو رفت از دل برونمال چبود تا دهی کم یا فزون
عاشق مخلوق گر در راه دوستبگذرد از هر چه کو دارای اوست
هم نماید ترک جان هم ترک سرتا چه جای ملک و مال و زیب و زر
̂́یارش ار بیند که داد او آنچه داشتبهر فردا لیک یک درهم گذاشت
قدر آن یار از تلطّف کم کنددیرتر او را به خود محرم کند
تو به راه عشقِ خلاّق ای دغلمی دهی آن را که رد است و اقل
گر بود در سفره ات مرغ و برهبهر مسکین نان خشک است و تره
آن هم ار بدهی بدون منّتییا بدون رنجشی و زحمتی
در زکات آن را دهی کو ارذل استگندم بی مغز و جوز انزل است
در عوض هم خواهی از حق عمر و مالهم بهشت و هم حیات بی زوال
گویی افزون ده مرا یا رب عوضاهل بیتم را نگهدار از مرض
من زکاتی را که گفتی داده امدست من گیر این زمان کافتاده ام
گر شفاء یابم شود کارم درستبهر درویشان پزم آشی نخست
یا کُشم آن بُز که امروز از گلهبر عقب میرفت اندر مرحله
بر نظر می آمد ارچه دور بودکآن بُز شیر آورم رنجور بود
حاصل او را می کشم در راه تولیک دارم خواهش از درگاه تو
تا که داری سالم از هر آفتمصد رمه گردد فزون بر دولتم
مور ز انبار ار برد یک دانه امیا که افتد ناودان خانه ام
کرده ای در شرط من یا رب خلافدان بدینسان آن مهمات گزاف
نیست قابل ذکر ایشان در مقالاین قدر هم بود بهر انتقال
پس کنید انفاق گر چیزی ز مالهست دانا بر ضمایر ذوالجلال
هر طعامی بهر اسرائیلیانحلّ و طیّب بود بی نقص و زیان
جز که اسرائیل چیزی را حرامکرد بهر خویش در نذر از طعام
وآن معیّن گشته بر لحم ابِلبس لذیذ آن بُد به ذوق معتدل
سابق از تنزیل تورات است آننی که باشد در کتاب این داستان
گو بیارید و بخوانید ار بجاستاین به تورات و شما گویید راست
یعنی ار لحم ابِل باشد حرامیا عروقی کوست در لذت تمام
بود اسرائیل را دردی به پاکآن بود معروف بر عِرق النسا
گفت گر یابم شفاء لحم ابِلشد حرامم که نی ام پیمان گسل
علت این بُد، کرد گر ترک این طعامنی که از حکم کتاب آمد حرام
پس هر آن کو بر خدا بست افتراکاذب است و ظالم اندر ماجرا
گو که صدق است آنچه فرموده است حقدر مقام حلّ و حرمت با فرق
پس نمایید از ارادت پیرویدین ابراهیم را کآمد قوی
او نبود از مشرکان که نسبتشمشرکان بر خود دهند از رفعتش
ذکر او شد پیش کو مشرک نبودهم نبوده است از نصاری و یهود
هست او زین نام و نسبت ها اجلاین به نفی قول عامه است و ملل
کودکی گوید پدر را کآفتابسیب یا لیموست با این رنگ و آب
گوید او را نیست این لیمو و سیببیش از این کودک چه فهمد زآن ادیب