گنج

۱۴- آیات ۴۰ تا ۴۴

۳۱ بیت

قٰالَ رَبِّ أَنّٰی یَکُونُ لِی غُلاٰمٌ وَ قَدْ بَلَغَنِیَ اَلْکِبَرُ وَ اِمْرَأَتِی عٰاقِرٌ قٰالَ کَذٰلِکَ اَللّٰهُ یَفْعَلُ مٰا یَشٰاءُ (۴۰) قٰالَ رَبِّ اِجْعَلْ لِی آیَةً قٰالَ آیَتُکَ أَلاّٰ تُکَلِّمَ اَلنّٰاسَ ثَلاٰثَةَ أَیّٰامٍ إِلاّٰ رَمْزاً وَ اُذْکُرْ رَبَّکَ کَثِیراً وَ سَبِّحْ بِالْعَشِیِّ وَ اَلْإِبْکٰارِ (۴۱) وَ إِذْ قٰالَتِ اَلْمَلاٰئِکَةُ یٰا مَرْیَمُ إِنَّ اَللّٰهَ اِصْطَفٰاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اِصْطَفٰاکِ عَلیٰ نِسٰاءِ اَلْعٰالَمِینَ (۴۲) یٰا مَرْیَمُ اُقْنُتِی لِرَبِّکِ وَ اُسْجُدِی وَ اِرْکَعِی مَعَ اَلرّٰاکِعِینَ (۴۳) ذٰلِکَ مِنْ أَنْبٰاءِ اَلْغَیْبِ نُوحِیهِ إِلَیْکَ وَ مٰا کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یُلْقُونَ أَقْلاٰمَهُمْ أَیُّهُمْ یَکْفُلُ مَرْیَمَ وَ مٰا کُنْتَ‌ لَدَیْهِمْ إِذْ یَخْتَصِمُونَ (۴۴)

گفت ای پروردگار من از کجا باشد مرا فرزندی و بحقیقت رسیده مرا پیری و زنم نازاینده است گفت هم چنین می‌کند خدا می‌کند آنچه می‌خواهد (۴۰) گفت ای پروردگار من بگردان برای من نشانی گفت نشان تو آنست که سخن نگویی با مردم سه روز مگر باشاره و یاد کن پروردگار را بسیار و تسبیح کن در شبانگاه و بامداد (۴۱) و هنگامی که گفتند فرشتگان ای مریم بدرستی که خدا برگزید ترا و پاکیزه گردانیدت و اختیار کردت بر زنان جهانیان (۴۲) ای مریم عبادت کن مر پروردگارت را و سجود کن و رکوع کن با رکوع‌کنندگان (۴۳) آن از خبرهای نهانست وحی می‌کنم آن را بتو و نبودی تو نزد ایشان هنگامی که می‌انداختند قلمهاشان را که کدامشان پابندانی کنند مریم را و نبودی تو نزد ایشان هنگامی که نزاع می‌کردند (۴۴)

گفت یا رب من کبیرم، زن عقیمنیست امیدم به فرزند ای کریم
گفت این از یَفعَلُ الله مَایَشَآءبر تو آید تا بر آن یابی رجاء
گفت یا رب آیتی خواهم بر آنکآن مرا باشد به فرزندی نشان
گفت آیت آنکه لب بندی سه روزاز تکلّم جز به ایماء و رموز
یاد کن پروردگارت را زیادشو مسبّح در عشاء و بامداد
تا که باشد عقل فعّالت دلیلاز ره اعجاز یعنی جبرئیل
قوة روحانی از صوم و حضوریافت قوّت، پس مَلک یابد ظهور
بود زآن یحیی به اوصاف ملککز ملک بود انعقادش بی ز شک
از نتاج عقل و استکمال روحآمد از یحیی حیاتش را فتوح
پی مگر بردند از این ارباب دلبعد مردن بر حیاتی مستقل
همچنین مریم ز تأیید سروشاز هوی بگریخت سوی عقل و هوش
یافت قوّت، روح و تن مقهور گشتچون ملایک پای تا سر نور گشت
بود هم اخلاق با افلاکیانداشت پرهیز از مزاج خاکیان
با ملایک در صفت هم طیر بوددر فضای عقل و روحش سیر بود
پس به او گفتند آن ارواح پاکدر بشارت إِنَّ الله اصطَفَاک
کرد حقت طاهر از رجس و پلیدوز نساء عالمینت برگزید
رب خود را باش در ذکر و سجودکز تو روح الله آید در وجود
بهر شکر و حمد ربّ العالمینباش راکع روز و شب بر راکعین
یعنی از اوصاف هستی کن گذارمتصف شو بر صفات کردگار
ای محمّد(ص) ای رسول پاک جیباین تو را می باشد از اخبار غیب
ذکر یحیی و مسیح و مادرشوحی کردم تا نمایی باورش
نیست یعنی زآن خبرها کاندر اوآورند از سقم و صحت گفتگو
آنچه باشد وحی و از اَ نباء غیبنیست در وی احتمال نقص و ریب
تو نبودی آن زمان که اقلامشانمینوشت آن قرعه ها بر نامشان
می نوشتند آن صحایف تا کفیلبنت عمران را که باشد در سلیل
پس کفالت کرد از وی کردگاربرگزیدش از نساء روزگار
تو نبودی تا که بینی ز اعوجاجچون خصومت می نمودند و لجاج
حق چو باشد دوست با دل بُرده ایخصم او گردد مگر دل مرده ای
یار حقیاران نشد جز آگهیتیغ بر ایشان نزد جز ابلهی
جنگ با شیران ز روبه شانگی استمشت بر خنجر زدن دیوانگی است
گو به مریم قوم گوید ناسزاچون کند با آنکه بگزیدش خدا