گنج

۱۰- آیات ۲۸ تا ۳۰

۲۵ بیت

لاٰ یَتَّخِذِ اَلْمُؤْمِنُونَ اَلْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اَللّٰهِ فِی شَیْ‌ءٍ إِلاّٰ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقٰاةً وَ یُحَذِّرُکُمُ اَللّٰهُ نَفْسَهُ وَ إِلَی اَللّٰهِ اَلْمَصِیرُ (۲۸) قُلْ إِنْ تُخْفُوا مٰا فِی صُدُورِکُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اَللّٰهُ وَ یَعْلَمُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ وَ اَللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیرٌ (۲۹) یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مٰا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً وَ مٰا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهٰا وَ بَیْنَهُ أَمَداً بَعِیداً وَ یُحَذِّرُکُمُ اَللّٰهُ نَفْسَهُ وَ اَللّٰهُ رَؤُفٌ بِالْعِبٰادِ (۳۰)

باید نگیرند گروگان کافران را دوستان از جز گروندگان و آنکه می‌کند آن را پس نیست از خدا در چیزی مگر آنکه بپرهیزید از ایشان پرهیز کردنی و می‌ترساند شما را خدا از خود و بسوی خداست بازگشت (۲۸) بگو اگر پنهان دارید آنچه در سینه‌های شماست یا آشکار کنید آن را می‌داندش خدا و می‌داند آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است و خدا بر همه چیزی تواناست (۲۹) روزی که می‌یابد هر تنی آنچه را کرده از خوبی حاضر کرده و آنچه را کرده از بدی آرزو می‌کند که کارش بود میانه آن و میانه او مسافتی دور و می‌ترساند شما را خدا از خود و خدا مهربانست به بندگان (۳۰)

مؤمنان کفار را بر خویش دوستمی نگیرند این نه اندر دین نکوست
آنکه در دین مر شما را نیست یاردوستی با او بود دور از شعار
دوستی با غیر مؤمن نارواستکو در آئین و عمل دور از شماست
انگبینی کو به زهر آلوده استگر خورد کس دشمن خود بوده است
هر که کرد این، از خدا بیگانه استنیستش چیزی ز دین دیوانه است
از ولای حق ندارد بهره اواین کند با حق کسی غیر از عدو
یار دل شو نفس خونی را بهلگردی از آن، رو سفید از این خجل
لذت نفس است مانند سرابمیبرد بر خشک تیهت، نی بر آب
مینماید چون سرابت شادی ایزار میری پس میان وادی ای
زاغ را گیری گذاری باز رایار خوانی نفس حیلت باز را
سوی گورستان بَرد زاغ از رهتباز بکشد جانب شاهنشهت
زنده کی با مرده هرگز یار شدجز مگر وقتی که خود مردار شد
مردگان با هم به گورستان خوشندمهوشانِ زنده یارِ مهوشند
زنده ای از مرده گر جوید فلاحیا شود یار ، از تقیّه است و صلاح
مؤمن ار مغلوب و کافر غالب استعیب نبود بل تقیّه واجب است
هست اظهار مودت با زبانلازم اندر موقع خوف و زیان
می بترساند شما را حق ز خودهم بر او برگشت خُلق از نیک و بد
گو کنید ار ظاهر ار پنهان خداداند آنچه با شد اندر سینه ها
هم بداند آنچه در ارض و سماستهم به هر چیزی توانا ز اقتضاست
نفسها یابند در یوم النشورآنچه کردند از نکویی در حضور
همچنین اعمال بد کآن ظاهر استپیش روی او یکایک حاضر است
دوست دارد بین او و اعمال بدفرق باشد تا نیاید در عدد
آن عملها جمله باشد پیش رومی نماید بُعد آن را آرزو
میدهد حق بیمتان از خویشتنتا بدانید این یقین خواهد شدن
نیس ت انذارش جز از لطف و ودادچون رئوف است او به هر جا بر عباد