گنج

۸- آیات ۲۳ تا ۲۸

۱۴ بیت

إِنِّی وَجَدْتُ اِمْرَأَةً تَمْلِکُهُمْ وَ أُوتِیَتْ مِنْ کُلِّ شَیْ‌ءٍ وَ لَهٰا عَرْشٌ عَظِیمٌ (۲۳) وَجَدْتُهٰا وَ قَوْمَهٰا یَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَ زَیَّنَ لَهُمُ اَلشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ اَلسَّبِیلِ فَهُمْ لاٰ یَهْتَدُونَ (۲۴) أَلاّٰ یَسْجُدُوا لِلّٰهِ اَلَّذِی یُخْرِجُ اَلْخَبْ‌ءَ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ یَعْلَمُ مٰا تُخْفُونَ وَ مٰا تُعْلِنُونَ (۲۵) اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ رَبُّ اَلْعَرْشِ اَلْعَظِیمِ (۲۶) قٰالَ سَنَنْظُرُ أَ صَدَقْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ اَلْکٰاذِبِینَ (۲۷) اِذْهَبْ بِکِتٰابِی هٰذٰا فَأَلْقِهْ إِلَیْهِمْ ثُمَّ تَوَلَّ عَنْهُمْ فَانْظُرْ مٰا ذٰا یَرْجِعُونَ (۲۸)

بدرستی که من یافتم زنی را که پادشاهی می‌کند ایشان را و داده شده از همه چیز و مر او راست تختی بزرگ (۲۳) یافتم او را و قومش را که سجده می‌کنند مر آفتاب را از جز خدا و بیاراست برای ایشان شیطان کارهاشان را پس بازداشتشان از راه پس ایشان راه نمی‌یابند (۲۴) چرا سجده نمی‌کنند مر خدا را که بیرون می‌آورد پنهان را در آسمانها و زمین و می‌داند آنچه را پوشیده می‌دارید و آنچه آشکار می‌کنید (۲۵) خدا نیست الهی مگر او که پروردگار عرش بزرگ است (۲۶) گفت بزودی نظر خواهم کرد که آیا راست گفته یا هستی از دروغگویان (۲۷) ببر نامه مرا این پس بیندازش بر ایشان پس رو بگردان از ایشان پس ببین چه جواب می‌گویند (۲۸)

« در بیان عرضه داشتن هدهد تفصیل شهر سبا را خدمت حضرت سلیمان (ع) و بردن نامه »

یافتم آنجا زنی بلقیس نامپادشاهی می کند با احتشام
أوتِیَت مِن کُلِّ شَیء لااقلوَلَهَا عَرْشعَظُیم فی المحل
یافتم او را و قومش ناصوابسجده می کردند جز حق ز آفتاب
داده زینت دیوشان کردارشانداشته باز از ره و رفتارشان
پس نکردند آن کسان ره یافتهرو ز راه راست می برتافته
زآنکه سجده ناورند ایشان به حقکآورد بیرون نهان ها بر نسق
همچو قطرات مطر کاندر سحابمخفی است و دانه ها در خاک و آب
آورد پوشیده ها را کآفریددر سماوات و زمین هر سان پدید
داند آن چیزی که دارند آن نهانوآنچه را ظاهر نمایند از زبان
آن خدا که نیست جز او کردگارعرش اعظم راست او پروردگار
گفت باشد زود تا بینیم اینصادقی آیا تو یا از کاذبین
سوی ایشان بر کتابم این زماندر فکن پس رو بگردان شو نهان
پس نگر تا بر چه می گردند بازبرد هدهد نامه را آن سو به ساز
هِشت پیش تخت بلقیس آن کتابنامه را برخواند چون بر شد ز خواب