گنج

۱۰- آیات ۳۷ تا ۴۱

۲۴ بیت

رِجٰالٌ لاٰ تُلْهِیهِمْ تِجٰارَةٌ وَ لاٰ بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اَللّٰهِ وَ إِقٰامِ اَلصَّلاٰةِ وَ إِیتٰاءِ اَلزَّکٰاةِ یَخٰافُونَ یَوْماً تَتَقَلَّبُ فِیهِ اَلْقُلُوبُ وَ اَلْأَبْصٰارُ (۳۷) لِیَجْزِیَهُمُ اَللّٰهُ أَحْسَنَ مٰا عَمِلُوا وَ یَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ اَللّٰهُ یَرْزُقُ مَنْ یَشٰاءُ بِغَیْرِ حِسٰابٍ (۳۸) وَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمٰالُهُمْ کَسَرٰابٍ بِقِیعَةٍ یَحْسَبُهُ اَلظَّمْآنُ مٰاءً‌ حَتّٰی إِذٰا جٰاءَهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئاً وَ وَجَدَ اَللّٰهَ عِنْدَهُ فَوَفّٰاهُ حِسٰابَهُ وَ اَللّٰهُ سَرِیعُ اَلْحِسٰابِ (۳۹) أَوْ کَظُلُمٰاتٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ یَغْشٰاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحٰابٌ ظُلُمٰاتٌ بَعْضُهٰا فَوْقَ بَعْضٍ إِذٰا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَکَدْ یَرٰاهٰا وَ مَنْ لَمْ یَجْعَلِ اَللّٰهُ لَهُ نُوراً فَمٰا لَهُ مِنْ نُورٍ (۴۰) أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اَللّٰهَ یُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اَلطَّیْرُ صَافّٰاتٍ کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاٰتَهُ وَ تَسْبِیحَهُ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ بِمٰا یَفْعَلُونَ (۴۱)

مردانی که باز نمی‌دارد ایشان را بازرگانی و نه خرید و فروختنی از ذکر خدا و بر پا داشتن نماز و دادن زکاة بیم دارند روزی که می‌گردد در آن دلها و دیدها (۳۷) تا جزا دهد ایشان را خدا بهتر از آنچه کردند و زیاده دهد ایشان را از کرم خود و خدا روزی می‌دهد آن را که می‌خواهد بدون حساب (۳۸) و آنان که کافر شدند کردارهاشان چون سرابیست در زمین همواری که می‌پندارد آن را تشنه تا چون آمد آن را نیافتش چیزی و یافت خدا را نزدش پس تمام داد او را حسابش و خداست زود حساب (۳۹) یا چون تاریکیهایی در دریایی عمیق که فرو پوشد او را موجی که باشد از بالایش موجی از بالایش ابری تاریکیهاست بعضیشان بالای بعضی چون بیرون آرد دستش را نزدیک نیست که به بیندش و کسی که نگردانید خدا برایش نوری پس نباشد مر او را هیچ نوری (۴۰) آیا ندیدی که خدا تسبیح می‌کند مر او را آنکه در آسمانها و زمین است و پرنده بال‌گشادگان در هوا همه بتحقیق دانسته نمازش را و تسبیحش را و خدا داناست بآنچه می‌کنند (۴۱)

آن رجالی که نسازد مشتغلقلبشان را شغل های متصل
یا تجارت یا که بیع از ذکر حقوز نماز آید چو وقتش بر نسق
هم ز ایتاء زکات اندر قبولمی بترسند از چنان روز مهول
که در آن ز ادراک گردد قلبهاهم ز دیدن دیده های با ضیا
تا جزاء بدهد خداشان نیکترزآنچه کردند آن گروه نیک فر
هم ز فضلش می فزاید بر ثوابهم دهد روزی چو خواهد بی حساب
میدهد روزی خدا بر هر که خواستمی فزایدش ار فزونی را سزاست
وآن کسان که نگرویدند از بترهست اعمال نکوشان سر به سر
چون سرابی بر زمین صاف و راستتشنه پندارد که آب آن بی خطاست
پس چو آرد سوی او از دور رومی نیابد چیزی اندر جستجو
نزد خود یابد خدا را در عذابکش تمام آرد جزاء را در حساب
حق نماید هر حسابی را به زودتا عملها چیست در یوم الورود
یا بود کردار نیک آن فریقهمچو در تاریکی بحری عمیق
که بپوشد روی آن را موجهافوق هم اندر حضیض و اوجها
فوق آن باشد سحابی در هجومکه شود زآن ستر انوار نجوم
بعضی از آن تیرگی های چنانفوق بعض دیگر آمد در مکان
پس کسی کاندر میان آن ظُلَممانده باشد غرق اندر موج و یم
دست خود را چون برون آرد به پیشنیست نزدیک آنکه بیند دست خویش
هر که او را می نگرداند اِلهنوری او را نیست نور از هیچ راه
نیست یعنی رهنمایی یا رهیعقل روشن یا که قلب آگهی
هیچ آیا می ندیدی که خداجمله تسبیحش نمایند از ولا
هر که باشد در سماوات و زمینمرغهای بال بگشوده چنین
جمله از تعلیم حق دانسته اندخواندن و تسبیح خود را بی گزند
حق بود دانا بر آنچه خلق اومیکنند از جزء و کل بد یا نکو