گنج

۶- آیات ۵۷ تا ۶۴

۲۲ بیت

قٰالَ أَ جِئْتَنٰا لِتُخْرِجَنٰا مِنْ أَرْضِنٰا بِسِحْرِکَ یٰا مُوسیٰ (۵۷) فَلَنَأْتِیَنَّکَ بِسِحْرٍ مِثْلِهِ فَاجْعَلْ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکَ مَوْعِداً لاٰ نُخْلِفُهُ نَحْنُ وَ لاٰ أَنْتَ مَکٰاناً سُویً (۵۸) قٰالَ مَوْعِدُکُمْ یَوْمُ اَلزِّینَةِ وَ أَنْ یُحْشَرَ اَلنّٰاسُ ضُحًی (۵۹) فَتَوَلّٰی فِرْعَوْنُ فَجَمَعَ کَیْدَهُ ثُمَّ أَتیٰ (۶۰) قٰالَ لَهُمْ مُوسیٰ وَیْلَکُمْ لاٰ تَفْتَرُوا عَلَی اَللّٰهِ کَذِباً فَیُسْحِتَکُمْ بِعَذٰابٍ وَ قَدْ خٰابَ مَنِ اِفْتَریٰ (۶۱) فَتَنٰازَعُوا أَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ وَ أَسَرُّوا اَلنَّجْویٰ (۶۲) قٰالُوا إِنْ هٰذٰانِ لَسٰاحِرٰانِ یُرِیدٰانِ أَنْ یُخْرِجٰاکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ بِسِحْرِهِمٰا وَ یَذْهَبٰا بِطَرِیقَتِکُمُ اَلْمُثْلیٰ (۶۳) فَأَجْمِعُوا کَیْدَکُمْ ثُمَّ اِئْتُوا صَفًّا وَ قَدْ أَفْلَحَ اَلْیَوْمَ مَنِ اِسْتَعْلیٰ (۶۴)

گفت آیا آمده ما را تا بیرون کنی ما را از زمین ما بسحر خود ای موسی (۵۷) پس هر آینه آوردیم ترا بسحری مانند آن پس بگردان میان ما و میان تو وعده‌گاهی که خلاف نکنیم آن را ما و نه تو بجای همواری (۵۸) گفت وعده‌گاه شما روز آرایش است و آنکه جمع کرده شوند مردمان چاشتگاه (۵۹) پس بازگشت فرعون پس فراهم آورد مکرش را پس آمد (۶۰) گفت مر ایشان را موسی وای بر شما مبندید بر خدا دروغ را پس بر اندازد شما را بعذابی و بدرستی که نومید شد آنکه افترا بست (۶۱) پس کشانیدند بنزاع کارشان را میانه خود و پنهان داشتند راز را (۶۲) گفتند بدرستی که این هر دو هر آینه ساحرند می‌خواهند که بیرون کنند شما را از زمینتان بسحرشان و براندازند براه شما که خوب‌تر است (۶۳) پس جمع کنید مکرتان را پس بیائید صف کشیده و بدرستی که کامیاب شد امروز آنکه فایق آمد (۶۴)

گفت آیا آمدی ما را کنوناز زمین سازی به جادویی برون
پس بیارند از برایت مثل آنکن معین موعدی را در میان
کز من و تو می نگردد آن خلافدر مکانی کآن بود هموار و صاف
گفت موسی از من اینتان مهلت استمر شما را وعده روز زینت است
یعنی اندر روز عید مصریانچاشتگه که جمع گردد مردمان
گشت پس فرعون در حال اِبافَجَمَعَ کَیدَهُ ثُم أتَی
آمد او با ساحران که جمع کردوآن همه بودند هفتاد و دو مرد
گفت موسی وَیلَکُم لَاتَفتَرُواْبر خدا بندید کذب از زشت خو
مضطر او سازد شما را بر عذابمفتری کی گردد از حق بهره یاب
گشت بی بهره هر آن کو افتراءبست بر حق از جسارت و اجتراء
ساحران کردند پس گفت و شنوددر مهم خویش بر چیزی که بود
بینشان یعنی سخنها شد درازکاین به جادویان نماند هیچ باز
گفتِ او جز گفتۀ جادوگر استوضع و حالش بر نشان دیگر است
راز خود را داشتند اندر نهاندر حق موسی از آن فرعونیان
با خود این دادند جادویان قرارکه اگر گردیم ما غالب به کار
پس نباشد شک که او جادوگر استور که غالب شد به ما پیغمبر است
دید مر فرعون چون نجوایشانگفت چبود ساحران شورایشان
ساحران گفتند ما در این فنیمتا چسان با این دو ساحر ره زنیم
ساحرانی که ز سحر و مکر و زوراز مکان خواهندتان سازند دور
هم برند آئینتان را از میانکه بِه از هر مذهبی می باشد آن
جمع پس سازید آلات حیلصف زده آیید پس بهر عمل
هر که غالب شد علّو او را سزدأفلَحَ الْیَومَ مَنِ استَعلَی وَقَد