وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمُ اِتَّبِعُوا مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ قٰالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مٰا أَلْفَیْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا أَ وَ لَوْ کٰانَ آبٰاؤُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ لاٰ یَهْتَدُونَ (۱۷۰) وَ مَثَلُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا کَمَثَلِ اَلَّذِی یَنْعِقُ بِمٰا لاٰ یَسْمَعُ إِلاّٰ دُعٰاءً وَ نِدٰاءً صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ (۱۷۱)
و چون گفته شد مر ایشان را متابعت کنید آنچه را که فرو فرستاده خدا گفتند بلکه پیروی میکنیم آنچه را که یافتهایم بر آن پدران خود را اگر چه بوده باشد پدرانشان نمیدانند چیزی را و نه هدایت یابند (۱۷۰) و داستان آنان که کافر شدند چون داستان آنان که بانگ زند بآنچه نمیشنود مگر دعا و آوازی را کرانند گنگانند کورانند پس ایشان نمیدانند (۱۷۱)
چون بر ایشان گفته شد که پیرویآورند از حق به وجه معنوی
آنچه بفرستاده حق، ز آیات خویشبعد از آیتها که بفرستاده پیش
پیروی گفتند آیا هستمانآنچه ز آباء هست اندر دستمان
آنچه بر وی بوده اند آباء مامتّفق باشد بر آن آراء ما
گرچه آن آبائشان بی مدرکنداز هدایت دور و بر حق مشرکند
بر مثل این کافران بر داعیندآن چنان که هر رمه بر راعیند
مر بهائم را کند ناعق صدابشنوند اما نفهمند آن ندا
بل ز حیوانند بی ادراکترخواندن ایشان بود دور از ثمر
زآنکه آنها بشنوند آواز رالیک نتوانند فهم راز را
وین گُره را غیر از آنکه نیست هوشهم ز بهر استماعی نیست گوش
از حجر در عقل و دانش کمترندنه همین گنگند یا کور و کرند
با بتانی که پرستند از غلطگوئیا هم دانشند و هم نمط
می پرستند از جهالت سنگ راهمچو خود مصنوع بی فرهنگ را
مر شرف جویند از شیء خسیسبر چنین عقلی همی خندد بلیس
کس ز خوان منعمی نعمت خوردسجده وآنگه پیش لاشیئی برد
زین عجب تر نیست چیزی در جهانشاید ار گیری عجب زین ابلهان