گنج

۷۱- آیه ۱۴۳

۵۸ بیت

وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰاکُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَدٰاءَ عَلَی اَلنّٰاسِ وَ یَکُونَ اَلرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیداً وَ مٰا جَعَلْنَا اَلْقِبْلَةَ اَلَّتِی کُنْتَ عَلَیْهٰا إِلاّٰ لِنَعْلَمَ مَنْ یَتَّبِعُ اَلرَّسُولَ مِمَّنْ یَنْقَلِبُ عَلیٰ عَقِبَیْهِ وَ إِنْ کٰانَتْ لَکَبِیرَةً إِلاّٰ عَلَی اَلَّذِینَ هَدَی اَللّٰهُ وَ مٰا کٰانَ اَللّٰهُ لِیُضِیعَ إِیمٰانَکُمْ إِنَّ اَللّٰهَ بِالنّٰاسِ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ (۱۴۳)

و همچنین گردانیدیم شما را امتی میانه تا بوده باشید گواهان بر مردمان و می‌باشد پیغمبر بر شما گواه و نگردانیدیم ما قبله را که بودی بر آن مگر آنکه بدانیم کسی را که پیروی می‌کند پیغمبر را از آنکه برگردد بر پاشنه‌هایش و اگر چه بوده باشد هر آینه بزرگ مگر بر آن کسانی که هدایت کرد خدا و نیست که باشد خدا تا ضایع کند ایمان شما را بدرستی که خدا بمردمان مهربان و بخشنده است (۱۴۳)

همچنین گرداندم از هر رهگذرمر شما را امتی بس خوبتر
تا شما باشید بر مردم گواهبر شما شاهد ، هم احمد از اِله
نقطه باشد گر که دانی بی غلطجای او در دایره اندر وسط
سر وسطا پس به نقطه راجع استکو همه اطراف خود را جامع است
جامع اطراف جز توحید نیستکاختلاف اندر وی و تردید نیست
اهل توحیدند شاهد بر نفوسشاهد ایشان ، هم آن شمس الشموس
که ز توحید اندر ادیان واقفندصاحب جمعند و بر کل عارفند
از امم باشند فرد و منتخبنی چو امتها به ظاهر محتجب
چون به حقّ دین خود واقف شدندبر همه ادیان به حق عارف شدند
قبله ات را ما نگردانیم بازکه بر آن بودت توجه در نماز
جز که تا دانیم تابع بر رسولکیست چون حکمی ز حق یابد نزول
علم تفصیلی است این کاندر امورتابع معلوم باشد در ظهور
نه چنان علمی که قبل از خلق بوددر مقام عینی و جمعِ وجود
بود معلوم اندر آن اشیاء تمامسابق از ایجادشان بر وصف و نام
این چنین علمی ز موجودات اونیست کس را هیچ غیر از ذات او
علم تفصیلی بود بعد از وجودکآید این اشیاء ز غیب اندر شهود
داند این تفصیل را تا انتهاآن چنان که بود دانا ز ابتدا
پیش او باشد مساوی قبل و بعدتا که دارد رنگ نحس و رنگ سعد
خواجه خود داند غلامش بِخْرد استدر موارد یا سفیه و فاسد است
لیک او را در رجوع خدمتیمی نماید امتحان هر نوبتی
تا نگوید گر سفیه و ابله استظل عون خواجه بر من کوته است
ور کسی را بیشتر بخشد نواناید او اندر خروش و ماجرا
گفت تا دانیم تابع بر رسولکیست، یعنی چیست اندازة عقول
از کسی که باز گردد ز ارتدادزین تحول بر عقب ها نامراد
بس کبیر است آن به محجوبین و شاقکه گرفتارند بر کذب و نفاق
جز بر آن کو را هدایت کرد حقنیست انکارش ز امر ماسبق
حق کجا ضایع کند ایمان کسیا رسولش کاصل ایمان است و بس
اوست بر مردم رئوف و هم رحیمرهنما هم بر صراط مستقیم
تا به اینجا گر که میدانی کلامبود تفسیری به قدر فهم عام
نک شنو گر هیچ داری قلب و عینتا کنم تحقیق خاص از قبلتین
بر دو قسم است احتجاب ای پاک دلقیک به خلق از حق و هم بالحق ز خلق
بالحق از خلق آنکه دارد احتجابداند آن تحویل اول را صواب
کآن ز کعبه سوی بیت المقدس استصورت معراج قلب اقدس است
از مقام قلب و سِر، مرد شهودجانب روح و خفی دارد صعود
هست تحویل دوم بر کعبه بازعود سوی قلب نزد اهل راز
حال تمکین و استقامت ز اقتضااینست اندر دعوت خلق از خدا
این شهود جمع در تفصیل بودباز هم تفصیل در جمع وجود
نیست اینجا احتجاب از حق به خلقهم به حق از خلق ای پاکیزه دلق
این نزول آمد مگر بعد از عروجصد تبارک زین ورود و زآن خروج
بعد بعد از قرب نزد اهل دلاین بود گر هیچ باشی منتقل
این بسی بر واصلان آید گرانکآید اندر فرق از جمعی چنان
همچو محتاجی که ره یابد به گنجچون شود زآن دور بهر اوست رنج
بر گمانش سعی او باطل شدهبعد شاهی خوار و مستأصل شده
یا چو مشتاقی که یابد وصل یارچون به هجر افتد شود بس بی قرار
افتراقی دید بعد از اجتماعگشت ظنّش زآن مساعی بر ضیاع
این بشارت واصلان را بس بجاستکه نه ضایع اجر و ایمان شماست
فرقۀ ثانی ز اهل احتجابهست ایشان را به ظاهر انتساب
بس مقیّد در عمل بر صورتندزآن تحوّل بیخبر از علّتند
حکمت تحویل نشناسند بازکز چه رو بر کعبه کرد اندر نماز
بر گمانشان فعل اول باطل استصحت اندر فعل ثانی حاصل است
بد بر ایشان شاق بطلان عملبهر نفی آن تو هم وآن زلل
گفت ضایع نیست اعمال قدیمزآنکه الله است و دور از وهم و بیم
او رئوف است از پی شرح صدورهم پی رفع حجاب از فضل و نور
بر بقا بعد از فنا شد در مقامرأفتش بر فرقۀ اولی تمام
فرقۀ ثانیه هم از رأفتشمستفیدند از رسوم طاعتش
هم رحیم است او که در قوس صعودقوم اولی را دهد سیر وجود
فرقۀ ثانی هم از وی کامیابدر عمل باشند در یوم الحساب
می نماید از ره رحمت قبولسعیشان را در فروع و در اصول