گنج

۶۲- آیات ۱۲۲ تا ۱۲۳

۴۴ بیت

یا بَنِی إِسْرٰائِیلَ اُذْکُرُوا نِعْمَتِیَ اَلَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَ أَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَی اَلْعٰالَمِینَ (۱۲۲) وَ اِتَّقُوا یَوْماً لاٰ تَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئاً وَ لاٰ یُقْبَلُ مِنْهٰا عَدْلٌ وَ لاٰ تَنْفَعُهٰا شَفٰاعَةٌ وَ لاٰ هُمْ یُنْصَرُونَ (۱۲۳)

ای پسران یعقوب بیاد آرید نعمت مرا که انعام کردم بر شما و اینکه من افزونی دادم شما را بر جهانیان (۱۲۲) و بپرهیزید روزی را که جزا داده نمی‌شود نفسی از نفسی چیزی و پذیرفته نشود از آن عطائی و سود نبخشد آن را شفاعتی و نه ایشان یاری کرده می‌شوند (۱۲۳)

ذکر اسرائیلیان و افضال حقکه بر ایشان شد، گذشت اندر ورق
نیست بر تکرار حاجت شرح آنهست تکرارش به تأکید بیان
گرچه از تکرارش آید در سیرمعنی دیگر مرا اندر نظر
لیک چون ز ارباب تفسیر و بیانکس نکرده در کتابی ذکر آن
هم نگویم من که یک هرزه درایگوید این تفسیر می باشد به رأی
زین ستوران خسیس پر حسدخورده ام در هر مقامی من لگد
تا توانستند در انکار منسعی کردند از غلط اغیار من
پیش هر کس بر طریقی ناپسندنفی من کردند دشمن روی چند
نیست چیزی« زبدة الاسرار» اویا که «عرفان الحق » از گفتار او
ور نکرد این حرف باور عاقلیکه نماند شمس پنهان در گِلی
کی توان قول صفی را کرد پستکه ز خورشید فلک روشنتر است
می کنند انکار کاینها نز صفی استهیچ او را علم و ذوق اینگونه نیست
زین نشد چیزی کم از دریای منبر من افزود از کرم مولای من
هر چه افزودند بر انکار خویشحق به من افزون نمود اسرار خویش
نیست خویی بدتر ای جان از حسدبوالحکم شد گیج و نادان از حسد
هر چه ماه افزون ضیاء و ضوء کندآنکه دانی بیشتر عوعو کند
ماه کی پوشد ز عوعو روی خودبوالحکم را گو بمان در خوی خود
مصطفی(ص) را داده حق این کرّ و فرّتو چه گویی ای جهول خیره سر
گویی او اُمّی است ، پس این قول کیستگر ز غیب آید تو انکارت ز چیست
ور بود بد، تو چو او یک آیه گوز آفتابی بی خبر از سایه گو
مشرق و مغرب ز نور خور پر استچه زیان خفاش ار زو دلخور است
تو که نفی نور فاشی کرده ایخود ز بی چشمی خفاشی کرده ای
منکر فضل خدا و داد اوآن شود که غافل است از یاد او
آل اسرائیل گر آرید یادهست احمد (ص) فضل دیگر بر عباد
یاد این نعمت کنید ار مردمیدور کنید انکار این سر را دمید
ز احمد (ص) مرسل فزود اکرام رابود تکرار از پی الزام را
نکتۀ دیگر که فهمش خاص ماستگویمت در ضمن تفسیر او بجاست
خواهد آمد موقع تحقیق آنور نه رو «بحر الحقایق» را بخوان
اندر آنجا ذکر آن را کرده امآن معانی در بیا ن آورده ام
اندر اینجا هست کافی این مثلگر غلامی دزد گردد یا دغل
هر زمان کز وی خطائی سر زندخواجه الزامش به فضل خود کند
که تو را دادم فراوان مال و جاهتا که داری حق احسانم نگاه
صد خطا کردی و بخشودم تو رابر نوا و نعمت افزودم تو را
باز افزودی تو بر طغیان خودهیچ ناری در نظر پیمان خود
خاصه اکنون که فرستادم پیامبر رعیّت بهر نظم و اهتمام
تو روی، گویی که این باشد دروغنیست در گفتار و کردارش فروغ
از حقوق من نیاوردی به یادزین سپس مانی ز فضلم نامراد
این خطا از هر خطا افزونتر استآن خطاها جمله دُم بود این سر است
پس بپرهیز از چنان روز ای دبنگکه بکوبم جمله اعضایت به سنگ
تا فروزم بهر جانت آتشیکاین چنین باشد سزای سرکشی
کس نگیرم جای تو در انتقامنیست مقبولم عطائی ناتمام
هم تو را نبود شفیع و ناصریتوبه کن نک تا به دفعش قادری
همچنین میدان خطابات وجودبر قوای طبع از روی شهود
از پی تعظیم عقل مستطابمابقی را رو تعقل کن بیاب