گنج

۴۹- آیات ۱۰۲ تا ۱۰۳

۶۸ بیت

وَ اِتَّبَعُوا مٰا تَتْلُوا اَلشَّیٰاطِینُ عَلیٰ مُلْکِ سُلَیْمٰانَ وَ مٰا کَفَرَ سُلَیْمٰانُ وَ لٰکِنَّ اَلشَّیٰاطِینَ کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ اَلنّٰاسَ اَلسِّحْرَ وَ مٰا أُنْزِلَ عَلَی اَلْمَلَکَیْنِ بِبٰابِلَ هٰارُوتَ وَ مٰارُوتَ وَ مٰا یُعَلِّمٰانِ مِنْ أَحَدٍ حَتّٰی یَقُولاٰ إِنَّمٰا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاٰ تَکْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمٰا مٰا یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ اَلْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ مٰا هُمْ بِضٰارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاّٰ بِإِذْنِ اَللّٰهِ وَ یَتَعَلَّمُونَ مٰا یَضُرُّهُمْ وَ لاٰ یَنْفَعُهُمْ وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اِشْتَرٰاهُ مٰا لَهُ‌ فِی اَلْآخِرَةِ مِنْ خَلاٰقٍ وَ لَبِئْسَ مٰا شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ (۱۰۲) وَ لَوْ أَنَّهُمْ آمَنُوا وَ اِتَّقَوْا لَمَثُوبَةٌ مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ خَیْرٌ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ (۱۰۳)

و پیروی کردند آنچه را می‌خواندند شیاطین بر ملک سلیمان و کافر نشد سلیمان و لیکن شیاطین کافر شدند می‌آموختند مردمان را جادویی و آنچه فرو فرستاده شد بر دو ملک ببابل هاروت و ماروت و نیاموختند هیچ احدی را تا آنکه و نیستند ایشان ضرر رساننده می‌گفتند جز این نیست که ما آزمایشیم پس کافر مشو پس می‌آموختند از آنها آنچه جدایی می‌انداختند بآن میان مرد و جفت او و نیستند ایشان ضرر رساننده بدان از احدی مگر بفرمان خدا و می‌آموختند آنچه ضرر رسانید ایشان را و نه سود ایشان را و هر آینه بتحقیق دانستند مر آنکه خرید آن را نیست مر آن را در آخرت از بهره و هر آینه بد است آنچه خریدند بآن خودشان را اگر بودند که می‌دانستند (۱۰۲) و اگر آنکه ایشان گرویدند و پرهیزکار شدند هر آینه مزدانه از نزد خدا بهتر است اگر باشند که بدانند (۱۰۳)

« بیان هاروت و ماروت »

پیروی کردند چیزی را که دیوخواند بر ملک سلیمان از غریو
پیروی کردند و از ره ماندنداز شیاطین آنچه را می خواندند
بر چنان ملکی که بود آن موهبتنز ره آثار و اسباب و جهت
زآن نشد کافر سلیمان لیک چندآن شیاطین کافر و گمره شدند
مردمان را سحر می آموختندز آتش خود خلق را می سوختند
وآنچه نازل شد ز حق بر دو ملککآن یکی هاروت و ماروت است یک
گشت بابل جایشان کاندوختندلیک کس را سِحر می نآموختند
جز که می گفتند ما بر فتنه ایمتو مشو کافر که ما قادر نه ایم
زآن دو پس آموختند آن را به فنکه کند تفریق بین مرد و زن
بر کسی وارد نشد زآنها ضررجز به حلم حق که بد حکم قدر
هم بسی آموختند آن را که ضاربود و هم نفعی نبودش در شمار
هر کسی دانست کآن را مشتریهر که شد ، از آخرت باشد بری
از نصیب آخرت بی بهره استز اکتسابش نیست جز حرمان به دست
گر بدانند آنچه را کآموختندخویش را بر شیء بد بفروختند
بود این تفسیر یعنی ترجمهنک شنو تأویل آیت را همه
آن شیاطین ار ز جنند، ار ز انسعاصی اند و طاغی از ابنای جنس
گر ز اِنس اند از اَشرّ مردمنددر شرارت فوق مار و کژدمند
زین جماعت هر زمانی بوده اندخلق از آنها در زیانی بوده اند
اندر ایّام سلیمان از عصاتساحران بودند مردود الصفات
بر گمانشان کآن سلیمان ساحر استهم به ملک از سِحر و جادو قاهر است
بر تمام انس و جن و وحش و طیرگشته از سِحر او مسلّط نی ز غیر
سِحر می آموختند از اختیارتا چو او یابند بر ملک اقتدار
یعنی از آثار می دیدند اثروز وجود آن مآثر بی خبر
کفر باشد بر اثر دل داشتنوآن مآثر را به سهل انگاشتن
وآن سلیمان از سببها رسته بودبر مسبّب چشم جان را بسته بود
بر سلیمان کفر پس لا یق نبودکه به ملک از غیر حق فائق نبود
آن سلیمان روح شیطان سوز توستوآن شیاطین وهم سحر آموز توست
وهم پندارد که روح با نهیبشوکتش در ملک تن هست از فریب
اوفتد اعضاء ز وی در اشتباهکاین ز حیلت گشته بر ما پادشاه
کرده بر خود جمله اعضاء را مطیعدر تصرّف دارد این ملک وسیع
گر بود غیر مآثر در وجوداز چه ناید زو نشانی در شهود
چشم بیند آنچه آید در بصراندر آثار از مآثر، کو اثر
پس ز بهر دفع ریب و دفع شکز امر حق گشتند نازل دو ملک
کآن دو عقل است از عقول اندر محلوآن یکی باشد نظر دیگر عمل
آمده هاروت و ماروت آن به ناماین چنین خوانده است حقشان در کلام
سوی نفس از امر حق مایل شدندبر زمین طبع خود نازل شدند
اندر این چاه طبیعت باژگونتا ابد گشتند بهر آزمون
رویشان شد سوی نفس از باب نفسز ارتباط اصل و استجذاب نفس
بابل این صدر است و هست این بر صواببهر ایشان جای اندوه و عذاب
در مکان تنگ مابین موادو ادخنۀ نیران و شهوات زیاد
وارد از باب طلسمات و حیلوآنچه باشد اندر آن علم و عمل
می نیاموزند بر کس زآن رموزجز که گویند امتحان است این هنوز
از خدا این آزمایش ، و ابتلاستچشم بندیهای مخفی بهر ماست
تا تو دانی تعبیه ملکوتی استفکرت هاروتی و ماروتی است
بر مآل و حال خود بیچون و چنددر تنبّه ز انتقال عقلیند
پس به استعمال این علم ای عزیزتو مشو کافر ، به پیش آور تمیز
از مناهی و مفاسد جو حذروآنچه استعمال آن دارد ضرر
نکتۀ تفریق بین مرد و زناین بود کآموختندی زآن دو تن
هست بین روح و نفس آن افتراقز انکدار قلب با آن اتفاق
وآن نباشد قوه ای را خود مضرجز به اذن ذوالجلال مقتدر
اذن یعنی آن اردة ماسبقکز وی آمد نفع و ضرّ ماخَلَق
نه شو د زآن محو چیزی نه مزیددر مقام یفعل الله مایرید
وآنچه میآموختند و ضار بودمیل سوی نفس ناهنجار بود
ز اشتداد شهوت و حال شتاباحتجاب افزودشان بر احتجاب
داشت پس تعلیم آن رنج و صداعلیک بود از بهر کس بی انتفاع
لاجرم ساحر بود دائم به رنجهیچ از سحرش نیابد کام و گنج
باز باید کرد بر آیت رجوعسحر نبود جز نمود بی وقوع
ساحران بودند در عهد رسول (ص)در میان آن یهودان جهول
مانده از عهد سلیمان یادگارتا زمان احمد(ص) کامل عیار
زین حقیقت از نبی جویا شدندگفت آنسان کز کتاب آگه بدند
یعنی از توراتشان گفت آنچه بودساحران را رمز سِحر افشاء نمود
بر غلط رفتند و گفتند او سر استهم ز ما در علم سِحر آگه تر است
پس یقین بر ما به سِحر او یافت دستاین طلسمی بود کو از سِحر بست
زین ره آمد آیت از پروردگارکه شدند این قوم تابع ز اضطرار
زآن جماعت که از این بودند پیشاندر ایام سلیمان سِحر کیش
ور که ایشان کاهل ایمانند و دینهستشان تقوی ز فعل مشرکین
اجر خود را کوست پاداش عملنزد حق دارد به نیکویی محل
می بدانستند بر وجه شهودهر کسی بر فعل نیکش می فزود