گنج

۴- آیات ۱۱ تا ۱۶

۱۵ بیت

وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ لاٰ تُفْسِدُوا فِی اَلْأَرْضِ قٰالُوا إِنَّمٰا نَحْنُ مُصْلِحُونَ (۱۱) أَلاٰ إِنَّهُمْ هُمُ اَلْمُفْسِدُونَ وَ لٰکِنْ لاٰ یَشْعُرُونَ (۱۲) وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا کَمٰا آمَنَ اَلنّٰاسُ قٰالُوا أَ نُؤْمِنُ کَمٰا آمَنَ اَلسُّفَهٰاءُ أَلاٰ إِنَّهُمْ هُمُ اَلسُّفَهٰاءُ وَ لٰکِنْ لاٰ یَعْلَمُونَ (۱۳) وَ إِذٰا لَقُوا اَلَّذِینَ آمَنُوا قٰالُوا آمَنّٰا وَ إِذٰا خَلَوْا إِلیٰ شَیٰاطِینِهِمْ قٰالُوا إِنّٰا مَعَکُمْ إِنَّمٰا نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ (۱۴) اَللّٰهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ یَمُدُّهُمْ فِی طُغْیٰانِهِمْ یَعْمَهُونَ (۱۵) أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ اِشْتَرَوُا اَلضَّلاٰلَةَ بِالْهُدیٰ فَمٰا رَبِحَتْ تِجٰارَتُهُمْ وَ مٰا کٰانُوا مُهْتَدِینَ (۱۶)

و چون گفته شود مر ایشان را که تباهی نکنید در زمین گفتند جز این نیست که ما به اصلاح‌آورندگانیم (۱۱) آگاه باشید که ایشان فساد کننده‌اند و لیکن نمی‌دانند (۱۲) و چون گفته شود مر ایشان را که بگروید چنان که گرویدند مردمان، گفتند آیا بگرویم چنان که بگرویدند بیخردان‌؟ آگاه باش که ایشانند بیخردان و لیکن نمی‌دانند (۱۳) و چون ملاقات کنند آنان که ایمان آوردند، گفتند گرویدیم و چون داخل شوند بسوی شیطانهاشان گفتند بدرستی که ما با شماییم، جز این نیست که ما استهزا کنندگانیم (۱۴) خدا استهزا می‌کند بایشان و وا می‌گذارد ایشان را در زیاده‌رویشان کور و حیرانند (۱۵) آنها کسانی‌اند که خریدند گمراهی را به هدایت، پس سود نکرد تجارتشان و نبودند راه‌یافتگان(۱۶)

گفته شد بر آن گروه بی مراددرگذارید این فضولی وین فساد
در جواب اهل حق گفتند زودنیست ما را جز صلاح اندر وجود
مصلحیم و نیست حاجت وعظ و پندخود نه مصلح ، کابلهند و مفسدند
چونکه ایمان خواستند از آن گروهآمدند از عرض ایمان بر ستوه
جمله گفتند، از چه فعل دون کنیم ؟خویش را جزء سفیهان چون کنیم ؟
چون کنیم انکار، کایشان کرده انداز سفاهت میل ایمان کرده اند
می ندانند اینکه خود بی حاصلندبس فزون از حد ، سفیه و جاهلند
ور که گویند از نفاق و اضطرارمؤمنان را با شما هستیم یار
مؤمنیم و با شما هم پیشه ایمدر ره ایمان به یک اندیشه ایم
با شیاطین باز چون خلوت کنندپیش شیطانهایشان خدمت کنند
که ز جان ما با شما یاریم و دوستبا محمد دشمن اندر مغز و پوست
همرهی با مؤمنان گر ما کنیمنیست ایمان ، دَم به استهزاء زنیم
حق بر ایشان نیز استهزاء کندتا که در طغیانشان رسوا کند
سرگران از نخوت نادانیندغوطه ور در لجۀ حیرانیند
مر ضلالت را خریدند از غلوزین تجارت نیست خیری یک تسو