گنج

۳۷- آیات ۷۸ تا ۸۲

۴۴ بیت

وَ مِنْهُمْ أُمِّیُّونَ لاٰ یَعْلَمُونَ اَلْکِتٰابَ إِلاّٰ أَمٰانِیَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاّٰ یَظُنُّونَ (۷۸) فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ یَکْتُبُونَ اَلْکِتٰابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هٰذٰا مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمّٰا کَتَبَتْ أَیْدِیهِمْ وَ وَیْلٌ لَهُمْ مِمّٰا یَکْسِبُونَ (۷۹) وَ قٰالُوا لَنْ تَمَسَّنَا اَلنّٰارُ إِلاّٰ أَیّٰاماً مَعْدُودَةً قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اَللّٰهِ عَهْداً فَلَنْ یُخْلِفَ اَللّٰهُ عَهْدَهُ أَمْ تَقُولُونَ عَلَی اَللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ (۸۰) بَلیٰ مَنْ کَسَبَ سَیِّئَةً وَ أَحٰاطَتْ بِهِ خَطِیئَتُهُ فَأُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلنّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ (۸۱) وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلْجَنَّةِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ (۸۲)

و از ایشان بیسوادانند که نمی‌دانند کتاب را مگر آرزوها و نیستند ایشان مگر اینکه گمان می‌برند (۷۸)، پس وای مر آنان که می‌نویسند کتاب را بدستهایشان، پس می‌گویند این از نزد خداست تا بخرند بآن بهای اندک را پس وای مر ایشان را از آنچه نوشته دستهایشان و وای ایشان را از آنچه کسب می‌کنند (۷۹) و گفتند هرگز نمی‌رسد ما را آتش مگر روزهایی شمرده شده، بگو آیا فرا گرفتید نزد خدا پیمان خود را پس هرگز خلاف نکند خدا پیمان خود را آیا می‌گویند بر خدا آنچه را که نمی‌دانند (۸۰)، آری هر کس کسب کند بدی را و احاطه کند بآن گناهش پس آنها یاران آتشند ایشان در آن جاویدان (۸۱) و آنان که گرویدند و کردند کارهای شایسته ایشانند یاران بهشت، ایشانند در آن جاویدان (۸۲)

بود امیّون از ایشان فرقه ایدر بحار آرزوها غرقه ای
بیخبر بودند از علم کتابجز امانی نی که از وجه صواب
این نبود الاّ ظنون و جز قیاسطفل پندارد فلک را پشت طاس
طاس با گردون کجا باشد شبیهداند اینسان یا صبی ای یا سفیه
که ندارد او تمیز علم و جهلعلم را چون جهل خود گیرد به سهل
تو چه دانی ای جهول بسته فَمکه نداند عقل کل از بیش و کم
میکنی از جامه دار پادشاهموزه پنهان، تا ندزدد او به راه
کی بُد از علم کتاب آگاه اوآن قدر هم بود بهر رنگ و بو
یعنی از بهر هوای نفس دونتافتند از وی خلایق در ظنون
کاین بود در علم دین علاّمه ایدارد اندر بحث دینی نامه ای
میفروشد در حقیقت دین به نانمعرفت گوید به میل این و آن
مینویسد در شرایع دفتریمیفروشد خالق زر بر زری
وای آن کوشد نویسندة کتاباز هوای نفس و کسب نان و آب
بهر این معنی بر ارباب فنونگفت، ویلٌ لِّلَّذِینَ یکْتُبون
آنچه خود تحریف کردند از عناداین بود، گویند از رب العباد
پس دهند آن بر بهای اندکیهمچو گوهر بر مویزی کودکی
وای آنانکه نویسد دستشانتا کند بر دوزخی پیوستشان
حرفی از تحریف شد ز اقلامشاناز کتاب، آتش بود فرجامشان
ویل زآن خویی که کردند اکتسابهیچ چون آگه نبودند از کتاب
کیست اُمی، وهم دور از راه توعقل تورات و کلام الله تو
وهم خواند این کتاب از عاریتنی ز وجه علم و اخلاص نیت
نیست حرفی از کتاب آگاه اوکی شناسد راه را از چاه او
لیک پندارد که داند راه رایا چو پیغمبر (ص) کلام الله را
ای خدای بینظیر اشراق عقلکن تو بر ما چون تویی خلاّق عقل
بر تو می جویم ز هر جهلی پناهخاصه از جهلی که کفر است و گناه
گر تو خواهی جهل، آگاهی شودور نخواهی عقلها واهی شود
دانشی کز تو بوَد جز نور نیستور ز ما جز قالب مغمور نیست
گرچه آن هم از تو باشد ، ما که ایم ؟گر که نادان ، ور که دانا ، لاشیءایم
آفریدی خاک را آنگه به فنمر ورا آموختی علم و سخن
خاک را دانا و گویا چون کنیگفتِ ما هم شاید ار موزون کنی
تا نویسم آنچه حق است از کتابباشدم تفسیر و تأویل از صواب
آتش ار گفتند ما را در فروزمَس نخواهد کرد غیر از چند روز
گو بر ایشان هیچ عهدی از خدااین چنین بگرفته اید آیا شما
پس نخواهد عهد خود کرد او خلافاین شما گویید از کذب و گزاف
بر خدا گویید آیا آنچه نیستمر شما را علم بر وی تا که چیست
آری آن کو سیئاتی اکتسابمیکند، گردد محیطش در عذاب
خالدونند آن گروه و جزء نارچون درخت اکتساب آید به بار
هم بدینسان مؤمنان و صالحانهست جنّت بهر ایشان جاودان
بر گمانشان وقت پاداش از نشانشد مساوی با زمان ذنبشان
غافل از آنکه عمل در ذات نفسگر که از وجهی شود ملکات نفس
نیست آن را در مکافات انتهاباقی است او را ثواب و هم خطا
وینکه می گوید محقق در کتابگر مخلّد نیستند اهل عذاب
نه که او کرده است انکار خلودگفته شرّ نبود اصیل اندر وجود
تا تو از قولش چه فهمی ای همامگر نفهمی بگذر از وی والسلام