گنج

۲۵- آیات ۴۹ تا ۵۰

۳۳ بیت

وَ إِذْ نَجَّیْنٰاکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ اَلْعَذٰابِ یُذَبِّحُونَ أَبْنٰاءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِسٰاءَکُمْ وَ فِی ذٰلِکُمْ بَلاٰءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ (۴۹) وَ إِذْ فَرَقْنٰا بِکُمُ اَلْبَحْرَ فَأَنْجَیْنٰاکُمْ وَ أَغْرَقْنٰا آلَ فِرْعَوْنَ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ (۵۰) و چون نجات دادیم شما را از آل فرعون که عذاب می‌کردند شما را بدی عذاب می‌کشند پسران شما را و زنده می‌کنند زنان شما را و در این شما راست محنتی از پروردگار شما بزرگ (۴۹) و هنگامی که شکافتیم برای شما دریا را پس رهانیدیم شما را و غرق کردیم آل فرعون را و شما نگاه می‌کردید (۵۰)

و چون نجات دادیم شما را از آل فرعون که عذاب می‌کردند شما را بدی عذاب می‌کشند پسران شما را و زنده می‌کنند زنان شما را و در این شما راست محنتی از پروردگار شما بزرگ (۴۹) و هنگامی که شکافتیم برای شما دریا را پس رهانیدیم شما را و غرق کردیم آل فرعون را و شما نگاه می‌کردید (۵۰)

یاد آن وقتی کنید از واقعاتکه شما را دادم از محنت نجات
وز عذاب سخت کز فرعونیانمر شما را بود بیرون از بیان
جمله می کُشتند ابناتان به زارغیر نسوان را که خدمت بود کار
وآن بلائی بود از پروردگارمر شما را بس عظیم و بی شمار
وآنکه بحر از بهرتان بشکافتیمروی از فرعونیان برتافتیم
بر نجات آل یعقوب از گواهغرقشان کردیم در آب سیاه
ظاهر است این آیت ار داری به یادهست ذکرش بهر تأکید وداد
یاد نعمت مهر جان افزون کندیاد غیر او ز دل بیرون کند
گرچه او مستغنی است از غیر خویشمِهر خواهد بهر بذل خیر خویش
آنکه مهرش بنده را سرور کندخاک را ز افلاک عالی تر کند
بطن و تأویل این بود کز جور نفساو رهاند تا نماند طور نفس
وز قوای نفس اماره که سختاندر این مصر بدن افکنده رخت
وآن قواها جمله وهم است و خیالوآن غضب و آن شهوت با اتصال
هست اسرائیل ، روح با صفاءقوه های روحی ابناء وفاء
آن قواهای طبیعی چون نساستاز حواس ظاهر و نامیه راست
باز دارند این قوا را از نفاقبر امور صعبه و اعمال شاق
جمع مال و نظم قوت و حرص و آزکسب جاه و جامه و آمال ، باز
رود نیل و قلزم ظلمانیتدر مثل شد مادة جسمانیت
انفلاقش بهر ارباب نجاتچون شکاف ارض باشد از نبات
قلب با اتباع خود هم چون کلیمبا تجرد بگذرد زآن بی ز بیم
کرده از مصر بدن قطع امیدکاندر آن بودند محکوم و عبید
بسته از دارالملام جسم، بارگشته دور از نفس دون، با عقل یار
با جنودش نفس از پی کینه تازکآوردشان در دیار جسم باز
کی رسد بر عقل وهم لایلیقجز که در آب سیه گردد غریق
آن گذشت از نیل با یاران چو برقوین به خواری گشت در رودابه غرق
ناظران بینند با چشم شهودکآن کجا رفت این کجا ماند از جحود
کن تو کار دل که باشی یار عقلوارهی از وهم دون ز آثار عقل
قبطیان در مصر تن با صد عتومیکُشند ابنای روحانی تو
وآن بنات اعنی حواست را مداممی کنند از خدمت و زحمت تمام
کن تلافی ، رو برون از مصر تنقبطیان را شاید این دارالمحن
غرقه گشتن وهم را باشد سزااندر این رودابه با رنج و عزا
بین هلاکش زآنکه او خونیِ توستدر پی اهلاک و محزونی توست
یار آن شو کز غم آزادت کندفارغ از فرعون جلاّدت کند