گنج

۱۳۱- تحقیق

۲۵ بیت
مجملی زآن گویم ار هوشت بجاستکثرت از وحدت نپنداری جداست
کی ز علت یافت معلول انفِصاموحدت آمد داد کثرت را نظام
بعد علت جایز از معلول نیستبل دوییت بینشان معقول نیست
عین آن وحدت شد این کثرت همههمچنان باقی است بر وحدت همه
پس نباشد هیچ چیز از ممکناتمنفصل در آنی از سلطان ذات
گر خدا خواهد چو پیش آید مقامشرح این معنی تو را گویم تمام
اندر اینجا بیش از این دستور نیستگویم آن کز وی زبان معذور نیست
حق گذارد در دهانِ ما کلامبشنود هم هر چه گوییم او تمام
حق نیوشندة سخنها مطلق استتا نگویی آنچه او بر ناحق است
هم بود دانا بر اسرار ای فقیرتا نیندیشی خلافی در ضمیر
کن زبان خود به گفتنها مطیعتا نگردد هیچ بر قولی شنیع
کن ضمیر خود مصفاء از دغلکوست دانا بر ضمیر و بر عمل
او تو را چون دوست گشتی گشت دوستدر تولّی پس مددکار تو اوست
آردت بیرون ز ظلمات شکوکسوی نور علم و ایقان در سلوک
چون کسانی که حق آنها را ولی استدر ولای حق روانشان منجلی است
وآن کسان که کافر و سرکش شدندیار طاغوتند و در آتش شدند
سوی ظلمت تاختند از بحر نورهم به ماتم خانه از دارالسرور
مُرد یعنی نور استعدادشاناز صفاتِ نفسِ ظلمت زادشان
اهل نارند این گروه اندر سکوندر جحیم جهل و غفلت خالدون
خالدون یعنی صفات شوم زشتگشت اندر نفسشان خُلق و سرشت
همچو اندر بولهب ، جهل و حسدروح معنی مرده بودش در جسد
بین مثالش در وجود و بود خویشعقل روشن رای و نفس دیو کیش
عقل بر اخلاق نیکت رهنماستنفس میلش بر فساد و بر هواست
هر یک ار غالب شود بر دیگریدر تو گردد خُلق و بی شک زآن سری
یا به جنّت در خلودی یا به نارهر دو عین توست نیکو یاد دار