گنج

۱۰۸- آیات ۲۲۷ تا ۲۲۹

۳۷ بیت

وَ إِنْ عَزَمُوا اَلطَّلاٰقَ فَإِنَّ اَللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (۲۲۷) وَ اَلْمُطَلَّقٰاتُ یَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلاٰثَةَ قُرُوءٍ وَ لاٰ یَحِلُّ لَهُنَّ أَنْ یَکْتُمْنَ مٰا خَلَقَ اَللّٰهُ فِی أَرْحٰامِهِنَّ إِنْ کُنَّ یُؤْمِنَّ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ وَ بُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِی ذٰلِکَ إِنْ أَرٰادُوا إِصْلاٰحاً وَ لَهُنَّ مِثْلُ اَلَّذِی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لِلرِّجٰالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَةٌ وَ اَللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (۲۲۸) اَلطَّلاٰقُ مَرَّتٰانِ فَإِمْسٰاکٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسٰانٍ وَ لاٰ یَحِلُّ لَکُمْ أَنْ تَأْخُذُوا مِمّٰا آتَیْتُمُوهُنَّ شَیْئاً إِلاّٰ أَنْ یَخٰافٰا أَلاّٰ یُقِیمٰا حُدُودَ اَللّٰهِ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاّٰ یُقِیمٰا حُدُودَ اَللّٰهِ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِمٰا فِیمَا اِفْتَدَتْ بِهِ تِلْکَ حُدُودُ اَللّٰهِ فَلاٰ تَعْتَدُوهٰا وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اَللّٰهِ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلظّٰالِمُونَ (۲۲۹)

و اگر اراده کنید طلاق را پس بدرستی که خدا شنوای داناست (۲۲۷) و زنان طلاق داده شده انتظار می‌برند بخودشان سه طهر و حلال نیست مر ایشان را اینکه بپوشند آنچه را که آفرید خدا در زهدانهای ایشان اگر بوده باشند که ایمان آورند بخدا و روز آخر و شوهرهاشان سزاوارترند بباز آوردنشان در این اگر اراده کنید اصلاح را و مر ایشان راست مانند آنچه بر ایشان است بنیکی و مر مردان راست بر ایشان مرتبه‌ها و خدا غالب درست کار است (۲۲۸) طلاق دو بار است پس نگهداشتن بنیکی یا رها کردن بخوبی و حلال نیست برای شما که بگیرید از آنچه داده شد ایشان را چیزی مگر آنکه بترسند اینکه بر پا نداشته باشند حدهای خدا را پس اگر ترسیدید که بر پا ندارید حدهای خدا را پس نیست گناهی بر آن دو تا در آنچه فدا دهد زن بدان اینست حدهای خدا پس در مگذرید آن را و هر که درگذشت حدهای خدا را پس آن گروه ایشانند ستمگران (۲۲۹)

ور در این مدت کند قصد طلاقلفظ را با قصد باید اتفاق
بشنود حق هر چه گفت او بر زبانهم بود دانا به اسرار نهان
وآنچه دادستند ایشان را طلاقبر سه طُهر است انتظارش در سیاق
هم روا نبود کنند از مکتتمآنچه حقشان آفرید اندر رحم
حمل یا حیض است آن در نزد عقلهمچنین وارد شده ز اخبار و نقل
گفت صادق فرض آمد بر نساءحیض و طُهر و حمل از حکم قضاء
آن نهان دارند تا زوج از رجوعباز ماند و اینست ظلم اندر وقوع
یا از آنکه آن ولد را برخلافمنتسب بر غیر سازد و از گزاف
وین بس اندر جاهلیت رسم بودمیکند زآن نهی خلاّق ودود
کاین عمل نبود نکو اندر یقینگر که بر حق مؤمنند و یوم دین
ور که برگردند سوی شوهرانبهرشان اولی ترند از دیگران
شوهران هم گر که باز آرندشانهست اصلح تا نکو دارندشان
هم بر ایشان است مثل آنچه هستبهر ایشان از نکویی در نشست
این ز الفاظ عجیب آمد بسیبس فصیح است ار نکو فهمد کسی
گفت هر نیکی که داری در نظراز کسی نیکی است پاداشش مگر
حقّ زن بر مرد چبود، روشن استمثل آن هم حقّ شوهر بر زن است
چشم نیکی دارد او از شوهرشهم به نیکی بود باید یاورش
مثل آنچه زو به دل دارد امیدبدهد او را وآن مزیدش را مزید
هست مردان را بر ایشان فضل هادر جهاد و علم ها و عقل ها
غیر از اینها در دو صد چیز دگرنزد آن کو راست تمییز و نظر
حق بود غالب به وجه عزّتشتا چه باشد مقتضی با حکمتش
مرّتان است آن طلا ق اعنی دو بارکه به رجعت باشد او را اختیار
پس به نیکی داشتن زن را نگاهیا رها کردن به خوبی با گواه
چیزی ار گیرید ز ایشان بی سؤالبر شما نبود به وجهی آن حلال
زآنچه یعنی خود به ایشان داده ایداز حقوق ار عاقل و آزاده اید
جز ندارند آن حدود حق به پایزن تعدّی کرد و گوید ناسزای
بهر مرد و زن معیّن شد حدودناشزه است ار زن تجاوز زآن نمود
پس بترسید ار شما اندر بنایمی ندارید آن حدود حق بپای
پس بر ایشان نیست جرمی گر فدازن دهد تا گردد از شوهر جدا
واگذارد حقّ خود یعنی به مردتا شود مطلق ز وی بی رنج و درد
این حدود حق بود بر وجه شرعدر نباید زآن گذشت از اصل و فرع
حد در این موقع که بر صد حکمت استعدّه و خُلع و طلاق و رجعت است
در کتاب فقه شرح هر یکیبیّن است ار علم داری اندکی
این قدرها لازم تفسیر بودنی بیان فقه در تصویر بود
ما نه در میدان کس تازیم رخشای فقیه ار شد خطا ما را ببخش
تا نگیری کینه در دل با فقیرمن از آن خرمن نخواهم یک شعیر
ور کسی بگذشت وقتی زین حدودظالم است و بر ستم دارد وجود