گنج

۵- آیات ۳۴ تا ۴۰

۱۶ بیت

ذٰلِکَ عِیسَی اِبْنُ مَرْیَمَ قَوْلَ اَلْحَقِّ اَلَّذِی فِیهِ یَمْتَرُونَ (۳۴) مٰا کٰانَ لِلّٰهِ أَنْ یَتَّخِذَ مِنْ وَلَدٍ سُبْحٰانَهُ إِذٰا قَضیٰ أَمْراً فَإِنَّمٰا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ (۳۵) وَ إِنَّ اَللّٰهَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِیمٌ (۳۶) فَاخْتَلَفَ اَلْأَحْزٰابُ مِنْ بَیْنِهِمْ فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ مَشْهَدِ یَوْمٍ عَظِیمٍ (۳۷) أَسْمِعْ بِهِمْ وَ أَبْصِرْ یَوْمَ یَأْتُونَنٰا لٰکِنِ اَلظّٰالِمُونَ اَلْیَوْمَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ (۳۸) وَ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ اَلْحَسْرَةِ إِذْ قُضِیَ اَلْأَمْرُ وَ هُمْ فِی غَفْلَةٍ وَ هُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ (۳۹) إِنّٰا نَحْنُ نَرِثُ اَلْأَرْضَ وَ مَنْ عَلَیْهٰا وَ إِلَیْنٰا یُرْجَعُونَ (۴۰)

آنست عیسی پسر مریم گفتن درست که در آن شک می‌کنند (۳۴) نباشد خدا که فرا گیرد هیچ فرزندی منزه است او چون قرار آفریدن می‌دهد امری را پس جز این نیست که می‌گوید مر او را بشو پس می‌شود (۳۵) و بدرستی که خدا پروردگار من و پروردگار شماست پس بپرستید او را اینست راه راست (۳۶) پس اختلاف کردند طایفها از میانشان پس وای مر آنان را که کافر شدند از حضور روزی بزرگ (۳۷) چه شنوانید به ایشان و چه بینا روزی که آیند ما را لکن ستمکاران باشند آن روز در گمراهی آشکار (۳۸) و بیم داده ایشان را از روز حسرت چون گذارش داده شود کار و ایشانند در غفلتی و ایشان نمی‌گروند (۳۹) بدرستی که ما میراث می‌بریم زمین را و کسی که بر آنست و بسوی ما باز می‌گردند (۴۰)

ذَلِکَ عِیَسی ابن مَرْیَم قَولَ الْحَقکه به شک باشند اندر وی فرق
مر سزا نبود که تا گیرد ولدحق تعالی یا که جفتی بهر خود
او منزه باشد از فرزند و زنیا که از هر نسبتی ز اوصاف تن
چون کند حکمی نباشد پس جز اینگوید او را باش، پس باشد یقین
آن خدا رب من و رب شماستپس بترسیدش که این شد راه راست
هر گروهی پس نمودند اختلافبین خود از ناصواب و از گزاف
وای آن کو گشت کافر بی ز بیموقت حاضر گشتن روزی عظیم
ناروایی گفت یا حرفی قبیحدر حق عیسی و مریم از صریح
کافران چه بنگرند و بشنونددر قیامت چون به ما حاضر شوند
سود نکند بهرشان سمع و بصرچونکه بینند آن وعید جان شکر
ظالمان امروز لیک ار بی غمنددر ضلالی روشنند و محکمند
یا که باشد امر، یعنی بازشانای نبی شنوا و بینا سازشان
کن ز یوم حسرتی انذارشانساخته چو از امر حق شد کارشان
وین گُره در غفلتند و نگروندنصح و پند ناصحان را نشنوند
ما زمین و اهل آن را وارثیمخود چو میراننده هر حادثیم
سوی ما این حادثان راجع شوندچون تهی دست از جهان بیرون روند