گنج

۱- آیات ۱ تا ۶

۳۸ بیت

بسم االله الرحمن الرحیم

سُبْحٰانَ اَلَّذِی أَسْریٰ بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرٰامِ إِلَی اَلْمَسْجِدِ اَلْأَقْصَی اَلَّذِی بٰارَکْنٰا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیٰاتِنٰا إِنَّهُ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْبَصِیرُ (۱) وَ آتَیْنٰا مُوسَی اَلْکِتٰابَ وَ جَعَلْنٰاهُ هُدیً لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ أَلاّٰ تَتَّخِذُوا مِنْ دُونِی وَکِیلاً (۲) ذُرِّیَّةَ مَنْ حَمَلْنٰا مَعَ نُوحٍ إِنَّهُ کٰانَ عَبْداً شَکُوراً (۳) وَ قَضَیْنٰا إِلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ فِی اَلْکِتٰابِ لَتُفْسِدُنَّ فِی اَلْأَرْضِ مَرَّتَیْنِ وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا کَبِیراً (۴) فَإِذٰا جٰاءَ وَعْدُ أُولاٰهُمٰا بَعَثْنٰا عَلَیْکُمْ عِبٰاداً لَنٰا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجٰاسُوا خِلاٰلَ اَلدِّیٰارِ وَ کٰانَ وَعْداً مَفْعُولاً (۵) ثُمَّ رَدَدْنٰا لَکُمُ اَلْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ وَ أَمْدَدْنٰاکُمْ بِأَمْوٰالٍ وَ بَنِینَ وَ جَعَلْنٰاکُمْ أَکْثَرَ نَفِیراً (۶)

بنام خدای بخشایندۀ مهربان

دانم پاک بودن آنکه برد بشب بنده‌اش شبی از مسجد الحرام بمسجد أقصی که برکت دادیم پیرامونش را تا بنمایم او را آیتهای خود بدرستی که اوست شنوای بینا (۱) و دادیم موسی را تورات و گردانیدیمش هدایت از برای فرزندان یعقوب که مگیرید از غیر من کارگزاری (۲) فرزندان آنکه حمل کردیم با نوح بدرستی که او بوده بندۀ شکرگزار (۳) و اعلام نمودیم به بنی اسرائیل در کتاب که فساد خواهید کرد در زمین دو بار و هر آینه سرکشی خواهید کرد البته سرکشی بزرگ (۴) پس چون بیاید وعده نخستین آن و می‌فرستیم بر شما بندگانی مر ما را صاحبان قوت سخت پس روند بجستجو میانه خانه‌ها و باشد وعده کرده شده (۵) پس برگردانیدیم برای شما نصرت را بر ایشان و مدد کنیم شما را بمالها و پسران و بگردانیم شما را بسیارتر از راه مرد و مدد (۶)

پاکی آن ذات مقدّس را سزاستکه برون از حد و وصف ماسواست
نیست محدود او به حدی در وجودوآنچه در عقل آید از غیب و شهود
هست بیرون از اشارت، هم ز اسماسمها شد گنج ذاتش را طلسم
هم مقدّس از حدود و از جهاتهم معرّا از عقول ممکنات
ره نیابد کس به وی هیچ از رهیجز که از راه فناء گر آگهی
وآن نگنجد در بیان از چند و چونجز که خود گردد به عبدی رهنمون
مر مجرد سازد او را عون حقدر عبودیّت ز وصف ماخَلَق
از مقام قلب او را در فتوحمی برد تا مسجد الاقصای روح
قلب را فرموده زآن بیت الحرامکش محرّم شد قوای نفس خام
لیل یعنی اندر این ظلمات تنوین غواشیِ طبیعت، وین بدن
زآنکه می نبود عروج و ارتقاممکن الاّ با همین طبع و قوا
یعنی الاّ آنکه در سیر و طلبجسم باشد مر ترقی را سبب
یا ز شب شد قصد کآن معشوق جانعبد خود را داد رفعت در نهان
برد از بیت الحرامش بی خلافجانب اقصای روح از انکشاف
کآن ز ملک جسم باشد دورترنیست خیر ات و فضایل زآن به در
تا که بنما یمش از آیات خویشکو سمیع است و بصیر از ذات خویش
بشنود یعنی مناجات و نداءدر مقام سرّ به ادراک فناء
هم بصیر اعنی به استعداد اوقدر ادراکش کند امداد او
رفته رفته تا که از غیب و شهودوارهد، یابد فنای فی الوجود
رتبه ها را طی کند ز ادنی مقامتا مقام جمع ذات و اصل تام
ما ز خود دادیم موسی را کتابرهنما کردیم او را بر صواب
سوی اسرائیلیان تا غیر منمی نگیرند از وکیلی در سنن
خود ز فرزندان او کاندر بلاءحمل با نوحش نمودیم از ولاء
قصد از این سام است کاندر فُلک بودجدّ ابراهیم صاحب مُلک بود
کَانَ نُوحٍ إنَّهُ عَبد اشَکُوردر عبودیّت به حق کامل حضور
شد بر اسرائیلیان اعلام اینخود ز ما اندر کتاب مستبین
کز شما گردد تباهی آشکاردر زمین از جهل و نادانی دو بار
کشتن شعیاست اول زآن مرادقتل یحیی دویمین است از فساد
غالی اندر سرکشی گردید همبس بزرگ اندر غرور و در ستم
پس به هنگام اندر آید زآن خطاوعدة حق اولین ره بر شما
می برانگیزیم بر پاداش هابندگان خویش با پرخاشها
صاحبان قتل و قهر و کارزاربر شما گردند داخل در دیار
قتل و غارتها کنند از شیخ و شابمسجد و شهر شما گردد خراب
بوده بُخت النصر و بر قول صحیحعامل لهراسب او بوده صریح
سوی بیت المقدس آن عامل روانگشت و کرد آن را که کردند از عیان
وعدة مفعول هست این در جزامی شود واقع همانا بر شما
پس بگردانیمتان غالب دگربعد مغلوبی دهیم از نو ظفر
هم مدد بدهیم از مال و ولدبیشتر گردید از روی عدد