گنج

۷- آیات ۴۴ تا ۵۲

۳ بیت

وَ أَنْذِرِ اَلنّٰاسَ یَوْمَ یَأْتِیهِمُ اَلْعَذٰابُ فَیَقُولُ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا رَبَّنٰا أَخِّرْنٰا إِلیٰ أَجَلٍ قَرِیبٍ نُجِبْ دَعْوَتَکَ وَ نَتَّبِعِ اَلرُّسُلَ أَ وَ لَمْ تَکُونُوا أَقْسَمْتُمْ مِنْ قَبْلُ مٰا لَکُمْ مِنْ زَوٰالٍ (۴۴) وَ سَکَنْتُمْ فِی مَسٰاکِنِ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ وَ تَبَیَّنَ لَکُمْ کَیْفَ فَعَلْنٰا بِهِمْ وَ ضَرَبْنٰا لَکُمُ اَلْأَمْثٰالَ (۴۵) وَ قَدْ مَکَرُوا مَکْرَهُمْ وَ عِنْدَ اَللّٰهِ مَکْرُهُمْ وَ إِنْ کٰانَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ اَلْجِبٰالُ (۴۶) فَلاٰ تَحْسَبَنَّ اَللّٰهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ إِنَّ اَللّٰهَ عَزِیزٌ ذُو اِنتِقٰامٍ (۴۷) یَوْمَ تُبَدَّلُ اَلْأَرْضُ غَیْرَ اَلْأَرْضِ وَ اَلسَّمٰاوٰاتُ وَ بَرَزُوا لِلّٰهِ اَلْوٰاحِدِ اَلْقَهّٰارِ (۴۸) وَ تَرَی اَلْمُجْرِمِینَ یَوْمَئِذٍ مُقَرَّنِینَ فِی اَلْأَصْفٰادِ (۴۹) سَرٰابِیلُهُمْ مِنْ قَطِرٰانٍ وَ تَغْشیٰ وُجُوهَهُمُ اَلنّٰارُ (۵۰) لِیَجْزِیَ اَللّٰهُ کُلَّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ إِنَّ اَللّٰهَ سَرِیعُ اَلْحِسٰابِ (۵۱) هٰذٰا بَلاٰغٌ لِلنّٰاسِ وَ لِیُنْذَرُوا بِهِ وَ لِیَعْلَمُوا أَنَّمٰا هُوَ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ وَ لِیَذَّکَّرَ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ (۵۲)

و بیم کن مردمان را از روزی که آید ایشان را عذاب پس گویند آنان که ستم کردند ای پروردگار ما باز پس بر ما را تا مدتی نزدیک تا اجابت نمائیم دعوت تو را و پیروی کنیم رسولان را آیا و نبودید که سوگند می‌خوردید از پیش که نیست مر شما را هیچ زوالی (۴۴) و ساکن شدید در مسکنهای آنان که ستم کردند نفسهاشان را و ظاهر شد مر شما را که چگونه کردیم بایشان و زدیم ما برای شما داستانها را (۴۵) و بدرستی که حیله کرد مکرشان را و نزد خداست جزای مکرشان و اگر چه بود مکرشان که زایل شود از آن کوه‌ها (۴۶) پس مپندار البته خدا را خلاف‌کننده وعده‌اش برسولانش بدرستی که خدا غالب صاحب انتقام است (۴۷) روزی که تبدیل کرده می‌شود زمین بغیر این زمین و آسمانها و ظاهر شدند از برای خدا یکتای غالب (۴۸) و به بینی گناهکاران را آن روز قرین‌کرده‌شدگان در غلها (۴۹) پیراهنهاشان از قطران و بپوشید رویهاشان را آتش (۵۰) تا جزا دهد خدا هر نفسی آنچه کسب کرده بدرستی که خدا زود حساب است (۵۱) این کفایت است مر مردمان را و تا ترسانیده شوند بآن و تا بدانند که جز این نیست که اوست خدای یکتا و تا پند گیرند صاحبان خردها (۵۲)

وَأنذِرِ النَّاس ای رسول مستطاببیم ده از یَومَ یَأتِیهِمُ عَذَاب
پس بگویند آن کس انی که ستمکردهاند از شرک و از تکذیبِ هم
دِه تو ما را مهلت ای پروردگارتا زمانی بس قریب از روزگار

« جواب ملایکه آنان را که گویند ما را به دنیا برگردانید »

خواندنت را تا اجابت ما کنیمپیروی خود از رسل یکجا کنیم
پس بگویند آن ملایک با شکوهکه شما آیا نبودید ای گروه
پیش از اینتان بود سوگند محالکه به دنیا هیچتان نبود زوال
یا که اعمال شما بودی دلیلبر بقای جان و مال از هر قبیل
آن غرور و کبر و اخلاق دغلشومی اعمال و آن طول اَمَل
وآن عمارتها و بُستانها همهکه فکندی از شرور و مظلمه
وآنکه مخزنها نهادی از گُهرهمچنین صندوقها از سیم و زر
می نمودی ضبط در انبارهابیشتر از رزق خود خروارها
کار مردم تا شود دشوارترخلق گردند از خورش نادارتر
مر که بفروشی برنج و گندمتبیشتر وز ده شود صد گزدمت
میشدی هر چند پیر و ناتوانحرص و آزت بیش میشد در جهان
دیگران را هر چه میدیدی ز طمعرفت از کف آنچه را کردند جمع
هیچشان برجا نماند از ملک و مالرفت اندر خانۀ غیری عیال
هیچ نگرفتی از آن یک ذره پندبسته بودت چشم خودبین از پسند
می فزودی بر قبایح دم به دمخورده ای در زیستن گفتی قسم
وآنگهی بودید ساکن خود شمادر مکان ظالمان بر نفس ها
یعنی اندر مسکن عاد و ثمودزآن تنبّه هیچتان وقتی نبود
گشت ظاهر مر شما را در عیانکاین منازل بوده ایشان را مکان
هیچتان لیکن نیامد در نظرکاین مساکن از چه شد زیر و زبر
چون شدند آنها که ما بر جایشانساکنیم و غافل از مأوایشان
تا به ایشان ما چه کردیم از شتابخانه هاشان شد چو گورستان خراب
مر نه این ویرانه ها زآن بوم هاستوین حرم ها مسکن محروم هاست
ما زدیم اینسان مثل از حالشانتا شما یابید ره ز امثالشان
کوشش آوردند اندر مکرهانزد حق تا مکر را چبود جزا
مکر ایشان بود در شدت چنانکه برد مر کوهها را از مکان
یعنی احکام و شرایع که چو کوهبود آنها در ثبات و در شکوه
خواستند از مکرشان زایل کنندامر حق را فاسد و باطل کنند
وآن نبود الاّ خیالات محالکی رود از بادِ پرِّ بَق جبال
گفته اند این قصۀ نمرود بودکه به بالا کرد با کرکس صعود
خواست بر گردون رود با کرکسیوین نباشد بس عج یب از ناکسی
یعنی از آن کش جوی نبود خردسوی گردون این چنین خواهد پرد
بخردان را زین بسی باشد شگفتکآدم این اندیشه چون در سر گرفت
شرح این در سوره نمل از مقامباشد ار توفیق حق گویم تمام
پس مپندار آن خدا را در سبلوعدهاش یابد تخلّف با رسل
اوست غالب و انتقام اولیاءمیکشد ز اعدایشان اندر جزاء

« در تحقیق یوم تبدّل الارض غیر الارض »

اندر آن روزی که میگردد بَدلاین زمین، ارض دگر اندر محل
همچنین این آسمان اندر نظرمی شود مانا سماوات دگر
اندر آن کون مثالی بی سؤالآسمان و ارض هم دارد مثال
شرح عالمها تو را گفتم ز پیشزآن یکی باشد مثال، ای خوب کیش
جمله اشیاء شهودی را در آنهستی ای باشد مثالی بالعیان
مرده ای را بینی اندر خواب دربا همان صورت که بودت در نظر
گرچه او را صورتی نبود کنونلیک باشد بر همان شکل و شئون
هم صدایش گر نمایی التفاتهمچنان باشد که بود اندر حیات
همچنین دان این سماوات و زمیندر مثال آنسان که نک باشد چنین
چونکه آن را بنگری ندهی تمیزبا سماء و ارض دنیا هیچ نیز
اصل تحقیق این بود ای تیز هوشلب ببند از مابقی هم قلب و گوش
مردمان پس سر درآرند از تراباندر این صورت به عنوان حساب
بر حساب آن خدای بیشریکواحِدِ الْقَهار سلطان ملیک
مجرمان را بینی آن روز نژنددست و گردن بسته بر غلها و بند
آن قیود و آن منیّت های زشتبند و غل بر دست پا گردید و هِشت
باشد ایشان را ز قطران پیرهنوآن بود دُهنی سیه گون بی سخن
وآن بود فخریه ها و عُجب و نازکه به قطران زد مثل دانای راز
می بپوشد آتش آن روهایشانکسب کردند آنچه از خوهایشان
بر جزای آنچه کردند اکتسابزود آید از خدا وقت حساب
این رسانیدن بود بر مردمانبیم تا یابد هر آن نفسی بدان
تا بدانند او خدای واحد استبر فعال و حال خلقان شاهد است
پند تا گیرند ارباب خردهستشان چون خود تمیز نیک و بد