گنج

۶- آیات ۳۷ تا ۴۳

۳۵ بیت

رَبَّنٰا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوٰادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ اَلْمُحَرَّمِ رَبَّنٰا لِیُقِیمُوا اَلصَّلاٰةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ اَلنّٰاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ وَ اُرْزُقْهُمْ مِنَ اَلثَّمَرٰاتِ لَعَلَّهُمْ یَشْکُرُونَ (۳۷) رَبَّنٰا إِنَّکَ تَعْلَمُ مٰا نُخْفِی وَ مٰا نُعْلِنُ وَ مٰا یَخْفیٰ عَلَی اَللّٰهِ مِنْ شَیْ‌ءٍ فِی اَلْأَرْضِ وَ لاٰ فِی اَلسَّمٰاءِ (۳۸) اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ اَلَّذِی وَهَبَ لِی عَلَی اَلْکِبَرِ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِسْحٰاقَ إِنَّ رَبِّی لَسَمِیعُ اَلدُّعٰاءِ (۳۹) رَبِّ اِجْعَلْنِی مُقِیمَ اَلصَّلاٰةِ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی رَبَّنٰا وَ تَقَبَّلْ دُعٰاءِ (۴۰) رَبَّنَا اِغْفِرْ لِی وَ لِوٰالِدَیَّ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ اَلْحِسٰابُ (۴۱) وَ لاٰ تَحْسَبَنَّ اَللّٰهَ غٰافِلاً عَمّٰا یَعْمَلُ اَلظّٰالِمُونَ إِنَّمٰا یُؤَخِّرُهُمْ لِیَوْمٍ تَشْخَصُ فِیهِ اَلْأَبْصٰارُ (۴۲) مُهْطِعِینَ مُقْنِعِی رُؤُسِهِمْ لاٰ یَرْتَدُّ إِلَیْهِمْ طَرْفُهُمْ وَ أَفْئِدَتُهُمْ هَوٰاءٌ (۴۳)

ای پروردگار من بدرستی که من ساکن گردانیدم برخی از فرزندانم به وادی بی‌کشت و زرعی نزد خانه تو که حرام گردانیده شده پروردگار ما تا برپا بدارند نماز را پس بگردان دلهای برخی از مردمان را که بشتابد بسوی ایشان و روزی ده ایشان را از ثمرها باشد که ایشان شکرگزاری کنند (۳۷) ای پروردگار ما بدرستی که تو می‌دانی آنچه را پنهان می‌داریم و آنچه آشکار می‌کنیم و پوشیده نمی‌باشد بر خدا هیچ چیزی نه در زمین و نه در آسمان (۳۸) ستایش مر خدای را که بخشید بمن در بزرگی اسماعیل و اسحق را بدرستی که پروردگار من شنوندۀ دعائی (۳۹) ای پروردگار من بگردان مرا بر پا دارنده نماز و از فرزندانم ای پروردگار ما و قبول کن دعای مرا (۴۰) ای پروردگار ما بیامرز مرا و والدینم را و مر مؤمنان را روزی که قائم شود حساب (۴۱) و مپندار البته خدا را بیخبر از آنچه می‌کنند ستمکاران جز این نیست باز پس می‌اندازیم ایشان را برای روزی که گشاده می‌ماند در آن چشمها (۴۲) شتاب‌زدگان ببالا دارندگان سرهاشان را بر نمی‌گردد بسوی ایشان چشمهاشان و دلهاشان باشد خالی (۴۳)

ربّنا اسکنت من ذریتیانت ربّی عالم بالنیتی
من نمودم ساکن از امر تو خودبر زمینی غَیرِ ذِی زَرع این ولد
چونکه اسماعیل از هاجر به ناممر تولد یافت اندر ارض شام
رشک آمد ساره را با شوهرشگفت کن دور این پسر با مادرش
در زمینی بر که آبادی در آنمی نباشد، شد به کفر او در زمان
آمد او را پیک خلاّق جلیلکآنچه گوید ساره بپذیر ای خلیل
ز امر حق پس بُرد ابراهیم همهاجر و فرزند در ارض حرم
در زمین مکه بی یار و معینبازشان هِشت آن خلیل پاک دین
گفت یا رب دادم ایشان را سکوندر زمینی خشک و بی آب و عیون
نزد خانۀ تو که کردستی حراماندر آن هتک و تهاون را تمام
دادم ایشان را سکون ای بی نیازتا بپا دارند در طاعت نماز
پس بگردان قلب بعضی را ز ناسسوی ایشان رایگان از بهر پاس
دِه بر اهل این بلد رزق آن چناناز ثمرها مر شوند از شاکران
خود تو دانی ای خداوند علیمآنچه پنهان و آشکارا میکنیم
رحم تو بر ما ز ما باشد فزونکآگهی از حال بیرون و درون
عرض حاجت محض عجز و بندگی استور نه حاجت عرض در حاجات نیست
بر خدا پوشیده نبود هیچ چیزدر زمین و در سماء روح نیز
آنچه یعنی گویی آن را با زبانیا به سرّ دل بداند بینشان
آن خدا را حمد گویم بی عددکه به من بخشید در پیری ولد
داد اسماعیل و اسحاق آن بدیعمر دعا ء را رب من باشد سمیع
مر مرا گردان تو ای پروردگاردر نماز و در حضورم پایدار
همچنین بر بعضی از ذریّتمدِه تو این توفیق خیر از خصلتم
کن تو ای پروردگار ما قبولاین دعاء را ای تو خلاّق عقول
والدینم را هم ای پروردگارمغفرت کن چون تویی آمرزگار
اهل ایمان را هم افزون کن ثواباندر آن روزی که قائ م شد حساب
می مپندار ای رسول پاک جانحق بود غافل ز فعل ظالمان
غیر از این نبود که اندازد به پسرنجشان را بهر روزی سخت بس
کاندر آن مر خیره گردد دیده هایا ز هول آید برونشان از قفا
مُهطِعِین یعنی که اشتابندگانسوی اسرافیل خواننده عیان
که خلایق را به محشر خواند اومات و حیران آن چنان گرداند او
از تحیّر و اضطراب و ابتلاباز ماند سوی بالا رأسها
باز ناید چشمها بی اُشتلماین است لَایَرْتَدُ إلَیهِم طَرْفُهُم
یعنی از حیرت به خود کردن نگاهنیست ممکن بهرشان در هیچ گاه
همچنین باشد ز سوء رایشانخالی از فهم و خرد دلهایشان
قلبها از خوف یا بر حلقهاباز ماند همچو شی ئی در هوا