گنج

۵- آیات ۳۰ تا ۳۶

۴۲ بیت

وَ جَعَلُوا لِلّٰهِ أَنْدٰاداً لِیُضِلُّوا عَنْ سَبِیلِهِ قُلْ تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصِیرَکُمْ إِلَی اَلنّٰارِ (۳۰) قُلْ لِعِبٰادِیَ اَلَّذِینَ آمَنُوا یُقِیمُوا اَلصَّلاٰةَ وَ یُنْفِقُوا مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ سِرًّا وَ عَلاٰنِیَةً مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لاٰ بَیْعٌ فِیهِ وَ لاٰ خِلاٰلٌ (۳۱) اَللّٰهُ اَلَّذِی خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ وَ أَنْزَلَ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ اَلثَّمَرٰاتِ رِزْقاً لَکُمْ وَ سَخَّرَ لَکُمُ اَلْفُلْکَ لِتَجْرِیَ فِی اَلْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَ سَخَّرَ لَکُمُ اَلْأَنْهٰارَ (۳۲) وَ سَخَّرَ لَکُمُ اَلشَّمْسَ وَ اَلْقَمَرَ دٰائِبَیْنِ وَ سَخَّرَ لَکُمُ اَللَّیْلَ وَ اَلنَّهٰارَ (۳۳) وَ آتٰاکُمْ مِنْ کُلِّ مٰا سَأَلْتُمُوهُ وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اَللّٰهِ لاٰ تُحْصُوهٰا إِنَّ اَلْإِنْسٰانَ لَظَلُومٌ کَفّٰارٌ (۳۴) وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ رَبِّ اِجْعَلْ هَذَا اَلْبَلَدَ آمِناً وَ اُجْنُبْنِی وَ بَنِیَّ أَنْ نَعْبُدَ اَلْأَصْنٰامَ (۳۵) رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ کَثِیراً مِنَ اَلنّٰاسِ فَمَنْ تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی وَ مَنْ عَصٰانِی فَإِنَّکَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (۳۶)

و گردانیدند از برای خدا مانندها تا گمراه گردانند از راهش بگو کامرانی کنید پس بدرستی که بازگشت شما بآتش است (۳۰) بگو مر بندگان مرا آنان که گرویدند که بر پا دارند نماز را و انفاق کنند از آنچه روزی دادیم ایشان را پنهان و آشکار پیش از آنکه بیاید روزی که نتوان چیزی خرید در آن و نباشد دوستی (۳۱) خداست که آفرید آسمانها و زمین را و فرو فرستاد از آسمان آب پس بیرون آورد بآن از میوه روزی از برای شما و رام کرد برای شما کشتی را تا روان شود در دریا بامرش و رام کرد برای شما نهرها را (۳۲) و مسخر کرد برای شما آفتاب و ماه را دو کوشندۀ دائمی و رام کرد برای شما شب و روز را (۳۳) و دادتان از هر آنچه خواستید آن را و اگر بشمارید نعمت خدا را احصاء نتوانید کرد آن را بدرستی که انسان هر آینه سخت ستمکار ناسپاسست (۳۴) و چون گفت ابراهیم ای پروردگار من بگردان این شهر مکه را امن و دور دار مرا و پسرانم را آنکه پرستیم بتان را (۳۵) ای پروردگارم بدرستی که آنها گمراه کردند بسیاری را از مردمان پس هر که پیروی کرد مرا پس بدرستی که او از من است و هر که نافرمانی کرد مرا پس بدرستی که تو آمرزنده مهربانی (۳۶)

می بگرداندند همتایان زیادمر خدا را در عبادت از جماد
مردمان را تا که بر دلخواهشانخود کنند از راه حق گمراهشان
گو به ایشان ای رسول جان فروزبرخورید از آرزوها یک دو روز
چند گَه باشید در کفر استوارجایگه باشد شما را پس به نار
گو تو بر آن بندگانم ز امتیازکه بپا دارند با ایمان نماز
هم کنند انفاق اندر جهر و سرّزآنچه حقشان داده روزیها ز برّ
پیش از آنکه روز دین گردد پدیدکاندر آن نبود فروشی یا خرید
هم بنتوان دوست بگرفتن در آنتا شفیعی باشد او را بر امان
آن خدایی کآفرید ارض و سماءکرد نازل ز آسمان بر ارض ، ماء
پس برون زآن آب آورد او ز خاکمیوه ها تا شد شما را رزق پاک
فُلک را فرمودتان رام از امورتا رود با امر باری در بحور
هم مسخّر بر شما انهار راکرد تا گیرید از آن اثمار را
هم به دأب خود مسخّر مهر و ماهشد شما را ز امر حق بی اشتباه
بارور گردند تا اشجار از آنپخته و شیرین شوند اثمار از آن
هر چه باشد در زمین از مهر و ماهبر صلاح آیند در بی گاه و گاه
روز و شب را بر شما هم کرد راممنتفع گردید تا هر صبح و شام
روز ره یابید بر کسب معاششب کنید آسایش از آن رنج فاش
بر شما داد از هر آنچه خواستیدجسم و جان خود بدان آراستید
یعنی آنچه از نطق و استعداد خویشخواستید آن را نه از اندازه بیش
آنچه بود آن مقتضی با حکمتمبر شما دادم ز ملک و نعمتم
گر که خواهید از نعیم کردگاربر شمردن هیچ ناید در شمار
نیست قدرت در شمار احصای آنشکر یا بر قدر آن بر جای آن
هست انسان بس ظلوم و ناسپاسکم بود کز نعمت است او حق شناس
یاد کن چون گفت ابراهیم راددر دعای خویش با ربّ العباد
رَبِّ اجعَلْ آمِنَا هَذَا الْبَلَداز مکاره وز مخاوف تا ابد
مر مرا کن دور و فرزندان مناز پرستش بر بتان در هر زمن
گر کسی گوید که چون شد کآن دعابر اجابت نامد از ربّ الوری
زآنکه بودند آن قریش از آل اومی پرستیدند بت در شهر و کو
خاص می گوییم بُد آن عام نیخاص گردد عابد اصنام کی
وجه دیگر آنکه شرط بندگیبود او را این دعاء در زندگی
گرچه داند کاین دعای مستطابمی نخواهد شد به درگه مستجاب
لیک آید آنچه در فکر صفیبوده این قصد براهیم وفی
که کند تنبیه فرزندان خویشبت بِنَپرستند اندر دین و کیش
این است یعنی زشت ای اولاد منحق خود کردم اداء من بی سخن
گر شما در بت پرستی بایستیدز آل ابراهیم پس خود نیستید
هم بُد ارشاد این دعایش هم نیازهم ادای حقّ فرزندان به راز
از وجوهی کاهل تفسیر و کلامگفته اند این بهتر آید در مقام
گفت ای پروردگار من، بتانگشت بس گمراه از ایشان مردمان
پس هر آن کس پیروی کرد او ز مناندر آئین از من است او بی سخن
وآنکه عصیان آورد در امتحانپس تویی آمرزگار و مهربان
حقّ من بود اینکه بر اخلاف پیشزین تضرّع رهنما گردم به کیش
لیک تو خود خالق هر بنده ایبر عباد خویش آمرزنده ای