گنج

۳۶- آیات ۱۰۲ تا ۱۱۱

۳۸ بیت

ذٰلِکَ مِنْ أَنْبٰاءِ اَلْغَیْبِ نُوحِیهِ إِلَیْکَ وَ مٰا کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ وَ هُمْ یَمْکُرُونَ (۱۰۲) وَ مٰا أَکْثَرُ اَلنّٰاسِ وَ لَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِینَ (۱۰۳) وَ مٰا تَسْئَلُهُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِکْرٌ لِلْعٰالَمِینَ (۱۰۴) وَ کَأَیِّنْ مِنْ آیَةٍ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ یَمُرُّونَ عَلَیْهٰا وَ هُمْ عَنْهٰا مُعْرِضُونَ (۱۰۵) وَ مٰا یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللّٰهِ إِلاّٰ وَ هُمْ مُشْرِکُونَ (۱۰۶) أَ فَأَمِنُوا أَنْ تَأْتِیَهُمْ غٰاشِیَةٌ مِنْ عَذٰابِ اَللّٰهِ أَوْ تَأْتِیَهُمُ اَلسّٰاعَةُ بَغْتَةً وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ (۱۰۷) قُلْ هٰذِهِ سَبِیلِی أَدْعُوا إِلَی اَللّٰهِ عَلیٰ بَصِیرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اِتَّبَعَنِی وَ سُبْحٰانَ اَللّٰهِ وَ مٰا أَنَا مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ (۱۰۸) وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ إِلاّٰ رِجٰالاً نُوحِی إِلَیْهِمْ مِنْ أَهْلِ اَلْقُریٰ أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی اَلْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَدٰارُ اَلْآخِرَةِ خَیْرٌ لِلَّذِینَ اِتَّقَوْا أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ (۱۰۹) حَتّٰی إِذَا اِسْتَیْأَسَ اَلرُّسُلُ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ کُذِبُوا جٰاءَهُمْ نَصْرُنٰا فَنُجِّیَ مَنْ نَشٰاءُ وَ لاٰ یُرَدُّ بَأْسُنٰا عَنِ اَلْقَوْمِ اَلْمُجْرِمِینَ (۱۱۰) لَقَدْ کٰانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِی اَلْأَلْبٰابِ مٰا کٰانَ حَدِیثاً یُفْتَریٰ وَ لٰکِنْ تَصْدِیقَ اَلَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ تَفْصِیلَ کُلِّ شَیْ‌ءٍ وَ هُدیً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (۱۱۱)

آن از چیزهای نهانست که وحی می‌کنم آن را بتو و نبودی تو نزد ایشان هنگامی که انفاق می‌کردند در کارشان و آنها مکر می‌کردند (۱۰۲) و و نباشند اکثر مردمان و اگر چه حریص باشی تو بگروندگان (۱۰۳) و نمی‌خواهی از ایشان برای هیچ مزدی نیست آن مگر پندی از برای جهانیان (۱۰۴) و بسا از نشانه در آسمانها و زمین که می‌گذرند بر آنها و ایشان از آنها اعراض‌کنندگانند (۱۰۵) و ایمان نمی‌آورند اکثرشان بخدا مگر و ایشان مشرکانند (۱۰۶) آیا پس ایمن شدند که آید ایشان را فرو گیرنده از عذاب خدایا بیاید ایشان را قیامت ناگاه و ایشان ندانند (۱۰۷) بگو این است راه من می‌خوانم بسوی خدا بر بینایی من و آنکه پیروی کرد مرا و منزه است خدا و نیستم من از مشرکان (۱۰۸) و نفرستادیم پیش از تو مگر مردانی که وحی می‌کردیم بایشان از اهل قریه‌ها آیا پس سیر نمی‌کنند در زمین پس بنگرید چگونه بود انجام آنان که بودند پیش از ایشان و هر آینه سرای آخرت بهتر است از برای آنان که می‌پرهیزند آیا پس در نمی‌یابید بعقل (۱۰۹) تا چون که نومید شدند رسولان و دانستند که ایشان تکذیب کرده شدند آمدشان پیروزی ما پس رهانیده شد آنکه خواستیم و باز گردانیده نشود عذاب ما از گروه گناهکاران (۱۱۰) هر آینه باشد در قصه‌های ایشان پندی مر صاحبان خردها را نباشد حدیثی که بدروغ بسته شو و لیکن تصدیق آن چیزیست که باشد میان دو دستش و بیان همه چیز و هدایت و رحمت از برای گروهی که می‌کردند (۱۱۱)

ای محمّد (ص) این بُد از اخبار غیبکه نمودم بر تو وحی از کار غیب
تو نبودی نزد ایشان ای رسولرأی خود کردند چون جمع از فضول
در چَه اندازند یوسف را مگرمکر میکردند اخوان با پدر
چون تو این نشنیده ای از مردمانپس یقین ز اخبار غیب است این بیان
اکثری از مردمان چند ار مُصِرتو بر ایمانشان شوی از جهر و سرّ
بر ظهور معجزات از هر قبیلنگروندت هرگز ایشان ای خلیل
می نخواهی مزد از ایشان گرچه هیچنزد تبلیغ رسالت در بسیج
بلکه قرآن نیست از وجه مبینغیر پندی از خدای عالمین
بس نشانیهاست از پروردگاردر سماوات و زمین بر آشکار
بگذرند از وی بسی این مردمانروی گردانند و غافل زآن نشان
یعنی اندر وی به چشم افتکارمی نبینند و نگیرند اعتبار
اکثری می نگروند از ضعف رایجز که ایشانند مشرک بر خدای
ایمن آیا پس شدند از غاشیهکآید ایشان را به متن و حاشیه
از حق ایشان را فرو گیرد عذابچون زمان آن درآید بر شتاب
یا که آیدشان قیامت ناگهانوین جماعت بیخبر باشند از آن
ای محمّد (ص) گو که در کار معادراه من باشد همانا بر رشاد
می بخوانم بندگان را سر به سرمن بر آن زیرا که باشم دیده ور
وآنکه از من کرده است او پیرویبر بصیرت باشد از عقل قوی
حق بود پاک از شریک اندر یقینهم نباشم من ز قوم مشرکین
سابق از تو نی فرستادیم مابر رسالت جز رجالی ز اقتضا
که ز ما مر وحی میشد سویشانز اهل شهر و ده ز حسن خویشان
سِیر نکنند ایچ آیا در زمینپس ببینند از تعلق وز یقین
یعنی اندر آن زمینها که ز ماگشته نازل هر زمان در وی بلا
همچو قریۀ عاد و هم ارض ثمودکاهل بینش را از آن عبرت فزود
عاقبتشان تا چسان بنموده اندآن کسان که پیش از ایشان بوده اند
بر جهان مشعوف بودند از غلطعاقبت آن بودشان نهج و نمط
هست بس بهتر سرای آخرتآنکه را پرهیزد او بی معذرت
می نیندیشید آیا کآن سر استمر شما را در تعلق بهتر است
تا به هنگامی که با و عد و وعیدآن رسل گشتند ز امّت نا امید
هم بدانستند کاندر نزد قومنیستشان عنوانی الاّ کذب و لوم
یا گمان کردند قوم از ابتریکه رسولان راست کذب و افتری
تا ز ظَنُّواْ أنَّهُم قَد کُذِبُواْتافتند از یکدیگر ناچار رو
آمد آن پیغمبران را نصر ماچونکه وقت آمد فَنُجِّیَ مَن نَّشَآء
هم نگردد باز گردانیده نیزقهر ما از کافران پر ستیز
هست اندر قصۀ قوم و رسلعاقلان را عبرتی از جزء و کل
نیست قرآن گفتِ بر هم بافتهیا رسولش از خیالی یافته
لیک می باشد مصدّق ز انتسابآنچه سابق گشته نازل از کتاب
بخشش است و رحمت است و رهنمایبر هر آن کو راست ایمان بر خدای

« در حقیقت رویا »

شرح رویا با تو نک گویم تمامزآن یکی رویای صادق شد به نام
وآن بود با وحی از یک سرزمینخاص شد بر اولیاء و مرسلین
هر چه بیند آن شود ، تغییر نیستهیچ وآن محتاج بر تعبیر نیست
زآنکه باشد قوّه های طبع و حسمر مطیع روح و از وی مقتبس
روح اندر خواب چون یابد صعودسوی غیب از عالم جسم و شهود
قوّه های طبع و نفسش تابعنداز پی ضبط صور بی مانعند
هر چه بیند جمله عین واقع استدر سلوک و سیر خود بی مانع است
لیک خواب مؤمنان کاندر رهندنی تمام از ملک و ملکوت آگهند
هست با واقع مطابق گاه گاهنادر است این نی مدام از انتباه
لیک از اضغاث احلام است دورزآنکه نبود روح غالب را فتور
پس به تعبیر است محتاج از تمامدور یا نزدیک تا چبود مقام
فرق آن با خواب دیگر مردماناین بود که نیست اضغاث اندر آن
لیک خواب این خلایق نادر استکآن به تعبیر آید این بس ظاهر است
زآنکه باشد قوّه های حس قوینیستشان ره بر بساط معنوی
هم بود ممکن که از عامه کسیبیند او مر عین واقع را بسی
همچو محبوسی که بیند در منامشد خلاص از بند و زندان یافت کام
پس چو شد بیدار او خواند شهشبرنوازد جامه بدهد ناگهش
همچنین بینند اندر هر مقامخواب با واقع مطابق این عوام
هست آن را چند وجه اندر سبیلبا تو گویم آن وجوه بس جمیل
یا که علت باشد آن را اضطرارزآنکه مضطر نیستش با نفس کار
روح او در بحر توحید است غرقنیست او را هیچ روی دل به فرق
گردد آثار طبیعت بس ضعیفپس به واقع برخورد روح لطیف
یا که باشد مقتدائی کآگهشحق به مظلومی کند بر ناگهش
یا که باشد ظالمی کش در منامحق کند اتمام حجت لاکلام
تا نگوید بودم از این بی خبرنیست حد بر مست در حکم نظر
مجملی بود این تعقل کن بفهممابقی را گر ز فهمت هست سهم
پس چو یوسف دید اندر خواب درمر پدر را کز جهان می کن سفر
عین واقع بود و وحی پرده سوزاز جهان شد بر جنان بعد از سه روز
وآنکه دید او سجده کردندش تمامبا کواکب مهر و ماه اندر منام
چون هنوز او در ره از تأثیر بودخواب او محتاج بر تعبیر بود
سالها بگذشت تا آن خواب اویافت تعبیری چنان ز آداب او
خود تو باشی یوسف وقت ای عزیزنیست یادت خواب خویش از هیچ چیز
دیدی اندر خواب هستی ز ابتداسجده کردندت تمام ماسوی
عرضه کردی آن به روح نیک رایگفت پنهان دار ز اخوان هوای
خواب خود را هیچ با ایشان مگوکز حسد سازند در چاهت فرو
هم مرو همراهشان در سیر و گشتکه ز پیر روح خواهی دور گشت
رفته چون از یادت آن رویا تمامزین قصص یاد آردت حق والسلام