وَ هُوَ اَلَّذِی خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیّٰامٍ وَ کٰانَ عَرْشُهُ عَلَی اَلْمٰاءِ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ لَئِنْ قُلْتَ إِنَّکُمْ مَبْعُوثُونَ مِنْ بَعْدِ اَلْمَوْتِ لَیَقُولَنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُبِینٌ (۷) وَ لَئِنْ أَخَّرْنٰا عَنْهُمُ اَلْعَذٰابَ إِلیٰ أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ لَیَقُولُنَّ مٰا یَحْبِسُهُ أَلاٰ یَوْمَ یَأْتِیهِمْ لَیْسَ مَصْرُوفاً عَنْهُمْ وَ حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ (۸) وَ لَئِنْ أَذَقْنَا اَلْإِنْسٰانَ مِنّٰا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْنٰاهٰا مِنْهُ إِنَّهُ لَیَؤُسٌ کَفُورٌ (۹) وَ لَئِنْ أَذَقْنٰاهُ نَعْمٰاءَ بَعْدَ ضَرّٰاءَ مَسَّتْهُ لَیَقُولَنَّ ذَهَبَ اَلسَّیِّئٰاتُ عَنِّی إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ (۱۰) إِلاَّ اَلَّذِینَ صَبَرُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ أُولٰئِکَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ کَبِیرٌ (۱۱) فَلَعَلَّکَ تٰارِکٌ بَعْضَ مٰا یُوحیٰ إِلَیْکَ وَ ضٰائِقٌ بِهِ صَدْرُکَ أَنْ یَقُولُوا لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ کَنْزٌ أَوْ جٰاءَ مَعَهُ مَلَکٌ إِنَّمٰا أَنْتَ نَذِیرٌ وَ اَللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ (۱۲) أَمْ یَقُولُونَ اِفْتَرٰاهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَیٰاتٍ وَ اُدْعُوا مَنِ اِسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (۱۳) فَإِلَّمْ یَسْتَجِیبُوا لَکُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّمٰا أُنْزِلَ بِعِلْمِ اَللّٰهِ وَ أَنْ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ (۱۴) مَنْ کٰانَ یُرِیدُ اَلْحَیٰاةَ اَلدُّنْیٰا وَ زِینَتَهٰا نُوَفِّ إِلَیْهِمْ أَعْمٰالَهُمْ فِیهٰا وَ هُمْ فِیهٰا لاٰ یُبْخَسُونَ (۱۵) أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ لَیْسَ لَهُمْ فِی اَلْآخِرَةِ إِلاَّ اَلنّٰارُ وَ حَبِطَ مٰا صَنَعُوا فِیهٰا وَ بٰاطِلٌ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (۱۶)
و اوست که آفرید آسمانها و زمین را در شش روز و بود عرش او بر آب تا بیازماید شما را که کدامتان نیکوترید در کردار و اگر بگوئید بدرستی که شما باشید برانگیختهشدگان از پس مرگ هر آینه گویند آنان که کافر شدند نیست این مگر جادوی آشکار (۷) و هر آینه اگر باز پس اندازیم از ایشان عذاب را تا مدتی شمرده شده هر آینه میگویند چه بازداشت آن را آگاه باشید روزی که بیاید ایشان را نخواهد شد گردانیده از ایشان و فرو آمد بایشان آنچه بودند که بان استهزا میکردند (۸) و هر آینه اگر بچشانیم انسان را از خود رحمتی پس برداریم آن را از او بدرستی که او هر آینه نومید و ناسپاس است (۹) و هر آینه اگر بچشانیم او را نعمتی پس از سختی برنجی که مس کرد او را هر آینه میگوید البته که رفت بدیها از من بدرستی که او هر آینه شادمان نازنده است (۱۰) مگر آنکه صبر کردند و کردند کارهای شایسته آنها مر ایشانراست آمرزش و مزدی بزرگ (۱۱) پس شاید تو ترککنندۀ باشی برخی از آنچه وحی فرستاده میشود بتو و تنگ میشود بآن سینهات که میگویند چرا فرستاده نشد بر او گنجی یا نیامد با او فرشته جز این نیست که تو بیمکننده و خدا بر همه چیزی وکیل است (۱۲) یا میگویند بدروغ بر بسته آن را بگو پس بیاورید ده سوره مانند آن بر بافتهشدهها و بخوانید هر که را توانید از جز خدا اگر هستید راستگویان (۱۳) پس اگر اجابت نکردند مر شما را پس بدانید که آنچه فرو فرستاده شد بعلم خداست و آنکه نیست خدایی مگر او پس آیا شما منقادانید (۱۴) کسی که باشد که بخواهد زندگی دنیا و زینت آن را تمام میدهیم بایشان کردارهاشان را در آن و ایشان در آن کم کرده نشوند (۱۵) آنها آنانند که نیست مر ایشان را در آخرت مگر آتش و نابود شد آنچه کردند در آن و ناچیز است آنچه بودند که میکردند (۱۶)
اوست آن کس که به شش روز آفریداین سماوات و زمین را بر پدید
عالم جسمانی اعنی شش جهتبهر او فرض است نزد معرفت
بود پیش از خلقت ارض و سماءعرش را بر آب بنیاد و بناء
عرش باشد عقلِ اول ای سنیکآن بود بر علم اول مبتنی
بُد مقدم غیب مطلق بر شهودیعنی این اجسام کونی در نمود
با تو گفتم شرح خلقت پیش از اینگر به یادت نیست در دفتر ببین
آزماید تا شما را در مقامتا نکوتر از عمل باشد کدام
ور تو گویی ای محمّد(ص) بعد موتمنبعث خواهی د شد بی حرف و صوت
کافران گویند از عقل زبوننیست این جز سحر بیّن در فسون
یعنی آنسان که دهد جادو فریبهم فریبنده است این قول عجیب
ور که اندازیم تأخیر آن عذابتا گه معدود ز ایشان در حساب
باز می گویند ز استهزاء چه چیزداشت باز آن را ز ما تا رستخیز
امّت معدوده گردانی کلامجمعی از اوقات باشد ای همام
یعنی اندر بعضی از اجزاء وقتگر که باشی واقف از اجزاء وقت
امّت معدوده را بعضی دگرقوم مهدی می شمارند از خبر
یعنی استهزاء کنند آن فرقه چندکُشته تا در دست مهدیین شوند
یوم یأتیهم بدانید اینکه نیستمنصرف ز ایشان عذاب، این بودنی است
گفته بعضی این عذاب اندر نشانقتل جبریل است از مستهزئان
شاید این باشد مراد ای معتمدکه کند جبریلشان دور از خرد
مرد را چون نیست عقل بندگیدر دو دنیا عاری است از زندگی
مر محیط آید بدیشان بی گمانآنچه میکردند استهزاء بدان
حاق فعل ماضی اندر حاصل استوضع گر در موضع مستقبل است
بهر تأکید وقوع آمد تماموین بود بسیار واقع در کلام
گوییا بگرفته است اعنی فرامر جهات کافران را ابتلا
گر دهیم از خود به آدم نعمتیتا که یابد در تنعم لذتی
پس بگیریم آن ز وی بس نا امیدگردد او از فضل باری بی ز دید
ناسپاس از نعمت بگذشته بسنیست او را جز به کفران دسترس
هست یعنی آدمی از ناشناستا به مردن نا امید و ناسپاس
ور چشانیمش پس از رنج و المنعمتی یا شادیی از بعد غم
گوید از من شد مصیبت ها به دورشادمان گردد کند فخر از غرور
جای شکر نعمت آرد فخر و نازعمر خود ضایع کند در حرص و آز
حاصل آن کاندر نقم باشد کفورهمچنین در شادی و نعمت فخور
جز کسان که صابرند اندر بلاشاکر اندر نعمت و عیش و نوا
کرده اند اعمال نیکو در جهانهستشان آمرزش از حق آن کسان
همچنین مزدی بزرگ اندر عملکه بهشت آن مزد را باشد اقل
وین مقام قرب بنده با خداستحاصل آن از خُلق تسلیم و رضاست
گشته وارد کاقتراح مکیانبود افزون بر پیمبر در بیان
حق تو را گفتند چون گنجی ندادیا ملک نامد به تصدیق از سداد
تنگدل می شد رسول از گفتشانیافت این آیت نزول از بهر آن
پس تو شاید تارک آیی زین فرقوحی کرده آنچه شد سویت ز حق
یعنی از سبّ اِلهان در کتابآنچه باشد داری آن را در حجاب
تا مگر ز ایشان نمایی دفع شرّیا که ترسی تا تو را باشد خطر
یا که شاید تنگ گردد سینه اتزآنچه گویند اهل کبر و کینه ات
کز چه نامد بر تو گنجی ز آسمانتا کنی انفاق آن بر مردمان
یا چرا نامد فرشته تا گواهبر تو باشد در نبوّ ت از اِله
حاصل آنکه تو ممان باز ای رسولاز رسالت زین مقالات فضول
از تو جز انذار نبود بر عبادتنگدل پس از چه گردی در نهاد
حق بود بر کلّ اشیاء کارسازیا گواه جمله آن دانای راز
کافران گویند احمد بافته استاین سخنها را نه کز حق یافته است
گو شما آرید ده سوره چنانبافته بر هم ز خویش اندر بیان
ده یکش را آورید اعنی شماکافصحید از من بود گر افترا
هم بخوانید آنکه بتوانید همدون حق گر صادقید اندر همم
پس نکردند ار اجابت این گروهآنچه را گفتید ز اتیان از وجوه
پس بدانید آنچه نازل بر نبی استجمله بر علم الهی مبتنی است
وآن بود علمی که خلقان را به کارباشد آن اندر معاش و در قرار
هم نباشد هیچ معبودی جز اومسلمید آیا شما پس بی غلو
یا که داخل می شوید آیا شمااندر اسلام از چنین امری به جا
هر که باشد از دنوّ همّتشخواهد او بهرة جهان و زینتش
هم یقین بدهیم ایشان را تمامما جزاء کرده ها در هر مقام
یعنی آنانکه کنند اعمال نیکبهر دنیا نی که بهر حال نیک
نیستشان مقصود هیچ از آخرتتا که خواهند از خطائی معذرت
اجرشان را هم دهد حق در جهانکاسته خود می نگردد هیچ از آن
این گروهند آن کسان کاندر قرارنیستشان در آخرت الاّ که نار
شد تباه اعمال ایشان سر به سرزآنکه جز دنیا نبُدشان در نظر
گشت باطل آنچه کردند از ریاءچون بر اخلاص است طاعت را بناء
در قیامت گر نباشد طاعتیمبتنی آن بر خلوص نیّتی
نیست اجری یا ثوابی بهر اوبوده اجرش در جهان عیش نکو
یا ثنائی مردم او را در عملکاین است مردی عابد و شیخی اجل
آمد آن یک در غزا بی امتناعتا که گویندش بود مردی شجاع
وآن عطاء می داد بر مردم زیادتا که گویندش سخی طبع است و راد
وآن یکی بُد دائم الذکر و متینتا که دین دارش شناسند و امین
بود و آن یک بس خلیق و بردبارتا نماید خویش را کامل عیار
باطنش چون اژدها پُر زهر و سوزظاهرش چون گلستانی دل فروز
اصل، اخلاص است پس در هر عملنیست گر خالص ، بود مکر و دغل