۲- جذبه
عشق چون آمد رود تدبیرهابگسلد عشاق را زنجیرها
یک قدم ننهد به جز بر حکم دوستچون پیامی داند از درگاه اوست
این قدم را صدق گویند اهل دلقلب گردد زو به طاعت مستقل
پیش از آن کآید ز محبوبش پیامجان به کف در بندگی دارد تمام
می دود از بهر فرمانش به سرکرده جان در کارِ یار از پیشتر
عشق آمد عقل را از یاد بُرددفتر و طومار ما را باد بُرد
نی نشان از صدق ماندم نه از قدمنک به جاهل وصف ایجاد و عدم
اوفتادم رفتم از مستی ز دستتا کجا شد مِی فروش و مِی پرست
دور آخر گشت و جز ساقی به هوشنیست کس از مِی کشانِ خرقه پوش
می شنیدم زو خود این افسانه منچند پیمودم بر او پیمانه من
باید اندک بعد از اینش داد جامزآنکه مأمور است بر نظم کلام
باید آوردش به تدبیری به هوشتا نماند لب ز گفتارش خموش
گر به هوشم من، وگر مست و خراببازگردم جانب نظم کتاب
ساحران گفتند بر فخر کبارساحری این مرد باشد آشکار
این دلیل است آنکه قوم ناقبولغیر عادت دیده بودند از رسول
حق شما را باشد او پروردگارآنکه از قدرت بدون عون و یار
آفرید او این سماوات و زمینجمله را شش روز ز ایّام مبین
گشت پس بر عرش مستولی خود اوشرح این از سوره اعراف جو
همچنین اندر بیان بسملهسرّ شش روز آمد اندر مسأله
نیست بر تکرار حاجت کن رجوعبهر فهمش کز چه کرد اینسان شروع
میکند تدبیر بی همدست و عونمقتضی گشت آنچه در ایجاد کون
نیست کس را شافعی از هیچ رودر قیامت جز ز بعد از اذن او
تا بدانی نور ندهد آفتابجز به اذن آنکه دادش نور و تاب
آن خدایی کاین صفات استش به کارمر شما را باشد او پروردگار
پس پرستید آن خدا را در پسندیا نمی گیرید آیا هیچ پند
زینکه او جز بر تمام ماخَلَقبر پرستش نیست غیری مستحق