بسم الله الرحمن الرحیم
الر تِلْکَ آیاتُ اَلْکِتابِ اَلْحَکِیمِ (۱) أَ کانَ لِلنّاسِ عَجَباً أَنْ أَوْحَیْنا إِلی رَجُلٍ مِنْهُمْ أَنْ أَنْذِرِ اَلنّاسَ وَ بَشِّرِ اَلَّذِینَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ قالَ اَلْکافِرُونَ إِنَّ هذا لَساحِرٌ مُبِینٌ (۲) إِنَّ رَبَّکُمُ اَللّهُ اَلَّذِی خَلَقَ اَلسَّماواتِ وَ اَلْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیّامٍ ثُمَّ اِسْتَوی عَلَی اَلْعَرْشِ یُدَبِّرُ اَلْأَمْرَ ما مِنْ شَفِیعٍ إِلاّ مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ ذلِکُمُ اَللّهُ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ أَ فَلا تَذَکَّرُونَ (۳)
بنام خدای بخشندۀ مهربان
الر ، این آیتهای کتاب با حکمتست (۱) آیا باشد مر مردمان را عجبی که وحی فرستادیم بمردی از ایشان که بترسان مردمان را و مژده ده ایشان را که گرویدند که مر ایشان راست سابقه خوبی نزد پروردگارشان گفتند کافران بدرستی که این هر آینه سحریست آشکار (۲) بدرستی که پروردگار شما خدایی است که آفرید آسمانها و زمین را در شش روز پس مستولی شد بر عرش تدبیر میکند کار کاینات را نیست هیچ شفیعی مگر پس از دستوری او آنست خدا پروردگار شما پس بپرستید او را آیا پس پند نمیگیرید (۳)
بعد بسم االله به توفیق خداسورة یونس نماییم ابتدا
از الف وز لام و را بشنو نخستتا شناسی راه و منزل را درست
این حروف ار هیچ داری در نظرنزد بعضی هست اسامیِ سُوَر
یا اشارت سوی اسماء االله استنزد آن کز رمز اسماء آگه است
اول الاشیاست یعنی در ظهورلطف و رحمت ظاهر از وی بی فتور
لطف او شد باعث ایجاد خلقکرد از رحمت بپا بنیاد خلق
حاصل آنکه گوید آن ذات قدیمهم الهم، هم لطیفم، هم رحیم
لابشرط مطلقم در ذات خویشپس نمود م جلوه در آیات خویش
آیت اعظم رسول امجد استمِنْ اَحَد در وصف ذات احمد (ص) است
ای پیمبر کاول هر اولیلطف و رحمت را ظهور اکملی
می خورم سوگند بر احسان توهم به لطف و رحمتم بر جان تو
که بود این سوره یا قرآن تمامجمله آیات کتاب با نظام
بر تو نازل از حکیم مطلق استنزد حق بین از حق است و بر حق است
ثبت لوح است آنچه از حکمت در اوستیعنی اندر علم حق بی گفتگو است
جمله احکامش به حکمت رهنمونثابت اندر لوح محفوظ از شئون
مردمان را هست آیا زین عجبکه به مردی وحی کردیم از عرب
گفت پیغمبر چو وحی آید به منمکیان را بُد تعجب زین سخن
که خدا گر خواهد از جنس بشرخود رسولی تا فرستد نیک فر
از چه سازد اختیار او در حطیمآنکه را بُد نزد بوطالب یتیم
نزد ایشان برتری در مال بودوآنکه بُد مسکین، ضعیف اقبال بود
لاجرم او را شمردندی به کمبودشان از وی تعجب دم به دم
گفت زآن حق می کنید آیا عجبکز شما گردد رسولی کس ز رب
کو نباشد از صنادید کبیربل بود مسکین و بی قدر و فقیر
حاصل آنکه وحی فرمودیم ماسوی مردی کوست در اصل از شما
بیم کن از قهر حق بر مردمانمژده ده بر مؤمنان بنشان به خوان
پیشرفتی آنکه ایشان راست نیکنزد آن پروردگار بی شریک
سابق است آن در سعادت خاص راتا شناسی از ثبات اشخاص را
یا که باشد رهنمایی خردمرد را در کارها از نیک و بد
نزد اهل معرفت حب خداستکآن محب را بر سعادت رهنماست