شمارهٔ ۵
عجب آمدم که آمد ز تو مژدهٔ وصالیکه به عمر خود ندادم به وصالت احتمالی
بنما رخ ار چه شاهی ز حجاب طره گاهیکه شبی به روی ماهی نگرم ز بعد سالی
به تو زیید ار که خوبان به رخت شوند قربانکه ندید چشم دوران ز تو خوبتر جمالی
به فقیه طعنه کم زن به سیهدلی و خامیکه ندیده روی ماهت که نبرده ره به حالی